اِعترافاتِ چَند ذِهن 🖤
رفتن به کانال در Telegram
🦁
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
224
مشترکین
-124 ساعت
+47 روز
+1330 روز
آرشیو پست ها
پدربزرگ که رفت، مادربزرگ عادتش را عوض نکرد.
هنوز هم هر عصر دو استکان چای میریزد؛
یکی را آرامآرام مینوشد و آن یکی را، سرد و دستنخورده، آخر شب توی ظرفشویی خالی میکند.
یکبار پرسیدم:
«مادرجون، چرا هنوز دوتا چای میریزی؟»
به بخارِ استکان روبهرو نگاه کرد و گفت:
«اگه یکی بریزم، یعنی قبول کردهم...»
«هست» را گر قدر ندانی، میشود «بود».
