fa
Feedback
تاکستان انگور

تاکستان انگور

رفتن به کانال در Telegram

نیلوفری که تاکستان شد!

نمایش بیشتر
إيران140 059دسته بندی مشخص نشده است
326
مشترکین
-124 ساعت
-17 روز
+3930 روز
آرشیو پست ها
بله، نمی‌توانم!
بله، نمی‌توانم!

گفتگوی دیشبِ من وجیه!
گفتگوی دیشبِ من وجیه!

تا هیچ کست دوست ندارد جز من

با دشمن و با دوست بدت می‌گویم

در شوره کسی تخم نکارد جز من

در عشقِ تو کس پای ندارد جز من

عنصری میگه:

photo content

photo content

photo content

photo content

00:00

می‌بینی همه چیز به درون و حال خوب آدم بستگی دارد. ظاهر خودت را با دوران دانشگاه مقایسه کن، با سال پیش مقایسه کن و ببین که چقدر نور کشیدی.

بدون مقدمه گفت:

"زبان مورد علاقه‌ام برای ارتباط با آدم‌ها، موسیقی اس."

Repost from بهشت✨🌱
اما او را دوست بدار شاید تو اولین عشق او نباشی، همچنانکه شاید آخرین عشق او. اما آیا مهم است؟ وقتی که می‌دانی اکنون تو را دوست دارد؟ بله! او کامل نیست. همچنانکه تو هم کامل نیستی. همچنانکه تو و او هم کنار هم، هرگز کامل نخواهید بود…. 📝باب مارلی ~بشنوید عزیزان❤️✨

گفتم: حس می‌کنم این روزها تنها حالِ من و تو خوب اس. گفت: چیزی شده؟ گفتم: فلانی حالش خوب نیست. فلانی هم غمگین اس. حال فلانی و فلانی هم چندان تعریفی ندارد. آدم‌ها د کانال‌های‌شان غمگین هستند. از این‌که حالم خوب اس و خوشحال هستم، عذاب‌وجدان می‌گیرم. گفت: با غم تو آن‌ها خوشحال نمی‌شوند. با دیدن حالِ خوب و خوشحالی تو احتمال این‌که خوشحال‌ شوند بیشتر است تا این‌که تو را هم غمگین ببینند.

نتوانم که بنویسم..

همیشه گفته‌ام که فکر می‌کنم بیش از حد فکر می‌کنم؛ ولی فکر کردنِ بیش از حد را امروز دیدم و باز فکر می‌کنم که تمام این سال‌هایی را که بیش از حد فکر کرده‌ام، تا این اندازه فکر نکرده بودم. امروز به تمام آن‌چه در این پنج‌ سال فکر کرده بودم، یک‌جا فکر کردم و بیشتر از همه، به واژه‌ی سقوط. یعنی هیچ‌گاه این‌قدر روی یک واژه درنگ نکرده بودم. حس می‌کنم تمام این پنج سال.. نه، هر دو دَورِ سقوط را دوباره زنده‌گی کرده و دوتا رنج کشیدم. در دَور نخست من نبودم؛ ولی تاثیرش تا امروز روی زنده‌گی‌ام مانده و می‌دانم هیچ‌گاه از بین نمی‌رود و هم‌چنان گفته‌ام که در نوشتن ناتوان هستم؛ ولی ناتوانی واقعی را امروز دیدم. یادِ آن مصراع از بیدل افتادم که می‌گفت: "آرمیدن چقدر دشوار است." آرمیدن دردِ به‌خیر و یک چاره می‌شود، نوشتن از این پنج سال چقدر دشوار بوده! شاید این‌بار ننویسم!

"از خانه‌ی ما ناامیدی سفر کرده.."