between dreams
رفتن به کانال در Telegram
413
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-4730 روز
آرشیو پست ها
گاهی فکر میکنم آدمها بیشتر از آنکه از شکستهایشان بترسند، از لحظهای میترسند که بفهمند تمام چیزی که برایش جنگیدهاند، دیگر برایشان اهمیتی ندارد. ما سالها برای بعضی چیزها تلاش میکنیم، آدمهایی را نگه میداریم، از بعضی راهها برنمیگردیم و به خودمان میقبولانیم که اگر کمی بیشتر دوام بیاوریم، اگر کمی بیشتر صبر کنیم، بالاخره همهچیز درست میشود. اما همیشه اینطور نیست. بعضی درها قرار نیست دوباره باز شوند، بعضی آدمها قرار نیست بمانند و بعضی آرزوها فقط برای این به وجود میآیند که ما را به سمت آدمی ببرند که قرار است بعدها بشویم. شاید زندگی همیشه دربارهی به دست آوردن نباشد؛ گاهی دربارهی پذیرفتن چیزهاییست که دیگر نمیتوانی تغییرشان بدهی. دربارهی اینکه یک روز دست از جنگیدن با گذشته برداری و بفهمی آنچه اتفاق افتاده، هرچقدر هم ناعادلانه بوده باشد، دیگر نمیتواند تمام آیندهات را تعیین کند. آدم بالاخره یاد میگیرد که بعضی خاطرهها را با خودش حمل کند، بدون اینکه اجازه بدهد وزنشان او را از حرکت بیندازد. یاد میگیرد که دلتنگ باشد و ادامه بدهد، بترسد و ادامه بدهد، چیزی را از دست بدهد و باز هم صبح روز بعد چشمهایش را باز کند و زندگی را از همانجایی که رها کرده بود، دوباره شروع کند. شاید بزرگ شدن همین باشد؛ اینکه بفهمی قرار نیست همیشه نجات پیدا کنی، گاهی باید خودت راه خروج را پیدا کنی. و شاید در نهایت، قویترین آدم کسی نباشد که هیچوقت نشکسته، بلکه کسی باشد که تکههای خودش را شناخته، آرام کنار هم گذاشته و با تمام ترکهایی که هنوز باقی ماندهاند، تصمیم گرفته به راهش ادامه بدهد.
And if a double-decker bus
Crashes into us
To die by your side
Is such a heavenly way to die
And if a ten-ton truck
Kills the both of us, so what
To die by your side
Well, the pleasure, the privilege is mine
