نَهانْخانهیِ دل..
رفتن به کانال در Telegram
غمَش در نَهانْخانهیِ دل نشیند!
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
214
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
#تلك_الايام
#عزیزم_حسین
هرسال این شبها قلبم آشوب است..
دردِ بلاتکلیفی میاُفتد به جانم
نگاهم مُضطرّ میشود؛
چشم میدوزم
به تُربتی که از کربلایَت رسیده !
اشك میشوم...
رختِ سياهِ عزایَم را دست میگیرم
دستمال اشکم را هم..
مینشینم رو به تو
رو به کربلا...
و تو...
تماشا میکنی این غریبِ بیقرار را !
من هر سال این شبها ...
سرِ صُحبتِ مُحرّم را با تو باز میکنم
من میگویم و تو میشنوی...
تو میگویی و من جان میدهم...
من از دلهُرههایم برایِ روضه و هیئت میگویم
تو از دلتنگیهایَت برای من؛ ..
من از کارهایِ کرده و نکردهَم میگویم
تو از شبِ دوّم و ماجرایِ حُر
من اشك میخواهم...
تو مضمونِ نو به نگاهم میاندازی..
من جنون میخواهم...
تو حرفِ شبِ سوّم را پیش میکشی ...
من از جوانیَم برایَت تعریف میکنم
تو قول میدهی شبِ هشتم نگاهم کنی
به جان سپردن که میرسد حرفهایم..
وعدهیِ همان
هزار و یك شبِ همیشگی را میدهی
تو ... آقای امام حسین !
صاحبِ همهیِ شب و روزهایِ
این زندگیِ غریبانهای..
این چهل شب امّا
مقدّمه هزار و یك شب است کنارِ تو
چهل شب ...
که ثانیه به ثانیهش
با اسم تو بگذرد و ...
بویِ بهشت بگیرد دهانم..
تا زبانم لیاقت از تو گفتن داشته باشد
چهل شب ..
که گوشهایم پُر شود از صدایِ روضههایت
تا لیاقتِ شنیدن از تو داشته باشد..
چهل شب
که فقط «حسین» بماند و «غم حسین»
که فقط «تو» بمانی و «غم تو»
که نگاه کنی و بگویی
این خراب را هم ..
کنار همهی آن خوبها
بنویسند هیئت بیاید و صدایت کند
تا صدای این بد هم
درهمِ آن خوبها بپیچد و...
درهم بخری این روسیاه را
بنویسند نوکری کند و اشک بریزد
بنویسند اربعین این یکی هم
بین الحرمین برسد..
تا گوشه کناری برای ما گریه کند..
و یك کنج از حرم ...
از غمِ ما بمیرد
تا غریب نماند..
#به_قلم_غریب
پ.ن؛
حسینجان..
برای با تو حرف زدن بهانه لازم نیست
ولی برای هرکس...
که دنبال بهانهست میگویم؛
خیال کن سه-چهار شب مانده
به اربعین یا عاشورا
و تو ...
در خانه حبس شدهای!
طاقتش را داری..؟!
هرچند حالا هم که نگاه کنی
چیزی نمانده..
بسمالله!
#هزار_و_چهل_شب
#ربنالاتحرمنامنذکراباعبدالله
#هبلیدموعاللبکاءعلیكیااباعبدالله
#إنیمحتاجإلیكیااباعبدالله
#میخوام_واسه_محرمت_بمیرم
#میخوام_که_زیر_پرچمت_بمیرم
#احتیاج
تمام احتیاج من...
در یك کلمه خلاصه میشود: تو !
#ابیعبدالله
پ.ن؛
الهی لَا تَكِلْنِي إِلَى غیر اباعبدالله طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً
خدایا مرا به اندازه یک چشم بر هم زدن،
به غیرِ حسین واگذار نکن!
#عزیزم_حسین
سنّ و سالَت که بیشتر میشود
میفَهمی کسی را
به بهانهای خواستن، بها ندارد..
که عشق اگر عشق است
باید بی قید و شرط...
محضِ معشوق باشد و بس !
سنّ و سالَت که بیشتر میشود
میفهمی بعضی از کلماتَت..
بعضی از احوالات قلبیَت ..
باید فقط مختصٍ یکنفر باشد !
میفهمی دوری و نزدیکی..
فراق و وصال ..آنقدر هَم مهم نیست..
همینکه جایی جز درِ خانهی عشق نباشی..
عشق است.. !
حسین جان!
ما عمرمان به پایِ روضههای تو رفته ..
از ما گذشته تو را، به بهایِ بهانه بخواهیم..
عزیزم !
این کلمه راستش را بخواهی
کنارِ اسمِ کسی جز تو نمینشیند..
تو #عزیزم_حسین ِ همهی مایی و
ما فقط برایِ تو بلندبلند گریه کردیم
فقط برایِ تو شبها تا گرگ و میشِ سحر
به سر و صورت زدیم..
و صبحها با خورشید
به استقبالِ روضهَت رفتیم..
حالا تو بخواه تا
لحظهلحظههایِ این روزگارِ غریب را
در پناهِ پرچمَت ... زیر خیمهَت... درِ خانهیِ تو
به عشق .. به عاقبت بخیریِ نگاهت ...
نفس بکشیم..
#به_قلم_غریب ِ آشنای تو !
..
غیر از غلامیِ تو به دردی نمیخورم
بیرون کنی به فاطمه بیکار میشوم..
یااباعبدالله!
وَ أَوْجِبْ لَنَا عُذْرَکَ عَلَى مَا قَصَّرْنَا
فِیهِ مِنْ حَقِّ حُزنك
وَ ابْلُغْ بِأَعْمَارِنَا مَا بَیْنَ أَیْدِینَا
مِنْ شَهْرِ المُحرّم الْمُقْبِلِ
یااباعبدالله!
عُذرِ تقصیرِ ما را
در اداىِ حقِّ غمت بپذیر و ...
و عمرِ ما را تا مُحرّم دیگر دراز کن.
#آن
میفرمودن اشكها و عزاداریاتون واسه امام حسین علیهالسلام رو امشب امانت بسپارین محضر مادرش
تا مُحرّم و صفر سالِ بعد؛ مادرش واسه گریهکناش
خوب مادری میکنه...
پ.ن؛
-به جوونیِ علیاکبر
-وتصدّقعلینایاریحانةالنّبي
امام رضا علیهالسلام
در باب خدمتگزاری
به امام زمان علیهالسلام؛
وَلَا تَسْتَبْدِلْ بِنا غَیرَنا..
فَاِنَّ اسْتِبْدالَک بِنا غَیرَنا عَلَیک یسِیرٌ...
وَهُوَ عَلَینا کثِیرٌ ...
پ.ن:
خدمتگزار خوب نبودیم برای تو ..
خدمتگزار خوب نیاری به جایِ ما !
#یااباعبدالله
از ما...
اُستخوانهایی خواهد ماند
که حسین را دوست دارد...
و روحی...
که آوارهی اوست!
#عزیزم_حسین
نوشتهاند؛
عاشقی اگر بمیرد...
محیطِ خاكِ مزارش مرطوب اگر باشد...
خیلی طول نخواهد کشید
که پوست و گوشتش بپوسد و...
خاكش برود به باد!
نوشتهاند؛ استخوان مُحکم است!
درست شبیه قلبِ عاشقی...
که میداند معشوقش هم هوای او را دارد
نوشتهاند؛ قرنها بعد اگر...
خاكِ عاشقی را که...
در هوایِ معشوقش جان سپُرده؛
زیر و رو کنی...
استخوانهایش را خواهی دید
که شکسته شکسته ماندهند در دلِ خاك..
حسینجآن!
من وصیّت کردهام...
اشکهایی را که برایِ تو ریختهم
میانِ خاك دفن کنند
تا تُربتم عطرِ باران بگیرد...
با این حساب خیلی نخواهد گذشت...
که تنم بپوسد و...
خاکم به باد ریزه شود...
بند بند استخوانهایِ شکستهم اما
گرفتار مُحبّت و یادِ غم توأند و ...
در دلِ خاك دوستداشتنت را فریاد خواهند زد!
خوب میدانم شبهایی خواهد آمد..
که من نخواهم بود...
اما میخواهم تو این را بدانی...
که اگر بمیرم هم...
خاکسترم... جسدم... کفنم...
و این دویست و چند تکه استخوان...
تنها تو را دوست خواهند داشت.
#به_قلم_غریب
پ.ن؛
تنم بپوسد و ...
خاکم به باد ریزه شود...
هنوز مِهرِ تو باشد در اُستخوان اِی دوست!
#محرم_الحرام_١٤٤۷
#صفر_المظفر_١٤٤۷
#آن
از خاكِ ما در باد... بویِ تو میآید
تنها تو میمانی؛ ما میرویم از یاد!
-مشّایه طریق نجف-کربلاء
«نمیدونم حسین باید چیکار کنم برات»
یه جملهی خبری! بدونِ علامتِ «؟»..
یه خط از زبونِ روضه...
یه خط از نفسِ از نفسافتادهی من..
خب آقای امام حسین؟
میگفت؛
اگه دلت شور بزنه که یه لحظه دیگه نمیتونی اسمش رو بیاری؛ به امام زمان یه لحظه هم ازش غافل نمیشی...
-ایقربوناسمت #ابیعبدالله
