fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

نَهان‌ْخانه‌یِ دل..

نَهان‌ْخانه‌یِ دل..

رفتن به کانال در Telegram

غم‌َ‌ش در نَهان‌ْخانه‌یِ دل نشیند!

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
214
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
#آن #روضه کَس ندانست که تو سوخته‌ای یا زینب اینقــدر هست که بوی جگــری می‌آید.. -معنی پ.ن؛ کیفیتی ببخش!..

#ماه عزیزِ نیزه‌نشینِ من! شبِ چهاردهمِ .. ماهِ ماهَ‌ت رسیده و ... قلبم دست و پا می‌زند... میان زمین و آسمان ! -میان زمینی که
#ماه عزیزِ نیزه‌نشینِ من! شبِ چهاردهمِ .. ماهِ ماهَ‌ت رسیده و ... قلبم دست و پا می‌زند... میان زمین و آسمان ! -میان زمینی که ماه‌َش را چند روزِ پیش.. بین دو نهرِ آب تکه‌تکه کردند و... حالا ماه‌َش خیلی‌وقت است مانده پشت ابر! -میانِ آسمانی که قدَّم نمی‌رسد تا به یاد رویِ ماه‌ِ ماه‌َم .. روی ماه‌َش را ببوسم .. می‌دانی عزیز نیزه‌نشینِ من ! قلبِ من خیلی وقت است چشم دوخته‌ به اُمید و انتظار .. به زمین و آسمان .. بلکه خبری شود بلکه بویِ ماه بپیچد و ... روی ماه ببیند .. اما به جای ماه ... آه شده نصیب‌‌َش می‌دانی عزیزِ نیزه‌نشینِ من ! قلبِ من فکر می‌کند برایِ یك تاریخ .. بس است یك‌بار نیامدنِ ماه و .. انتظار نااُمیدشده‌یِ .. قلب‌هایِ تشنه .. کاش این‌بار ماهِ رویِ نیزه‌ها .. پادرمیانی کند تا .. ماه از پشت‌ِ ابر بیاید و .. صدای العطشِ قلب‌های غریب نماند چشم‌انتظار و دست و پا زده در آه ! #به_قلم_غریب #شب_چهاردهم_ماه #محرم_الحرام_١٤٤۷

-شبِ چهاردهِ ماهِ مُحرّم؟! +به ماه آسمون می‌گفت؛ شمعِ شبستونِ منی یاد عمو بخیر که تو مثلِ عمو جونِ منی...

#آن هر انسانی باید بداند که برای چه چیزی مبارزه میکند، شاید آنچه که من برایش می‌جنگم برای دیگری بی‌ارزش باشد، اما من می‌دانم
#آن هر انسانی باید بداند که برای چه چیزی مبارزه میکند، شاید آنچه که من برایش می‌جنگم برای دیگری بی‌ارزش باشد، اما من می‌دانم که چه می‌کنم! -فردریك بکمن پ.ن؛ من برایِ روضه‌ی تو زندگی می‌کنم که روضه برم که روضه بگیرم که روضه بشم آخرشم تو روضه‌ت بمیرم. #الحمدلله

#غریب شاه عالم غریب بود؛ غریب ! ‏غربتش را همین سخن سند است.. ‏شیعه تا روز حشر مدیونِ ‏شیرزن‌هایی از بنی اسد است
#غریب شاه عالم غریب بود؛ غریب ! ‏غربتش را همین سخن سند است.. ‏شیعه تا روز حشر مدیونِ ‏شیرزن‌هایی از بنی اسد است

بوریایی که در آن پیکرِ تو جمع شده... بود پاره ولی از جسم تو سالم‌تر بود! #یامظلوم
بوریایی که در آن پیکرِ تو جمع شده... بود پاره ولی از جسم تو سالم‌تر بود! #یامظلوم

تو می‌دونی.. مادرت هم می‌دونه ... ما .. دوسِت داریم #یااباعبدالله

+شبِ سوّم دهه دوّم؟ -سپاه جلوه‌م هر قدر می‌شد تاختم بیرون بیان خاموش، نظر ساکت، نفس مخفی، جنون پیدا !

از روضه‌ی دیشب، یه بیت از مثنویِ آقای سازگار مثه آتیش زیر خاکستر مونده تو قلبم که اگه همه‌ی این ایام رو براش زار بزنم کمه؛ می‌نویسم به این نیّت که اگه تو این ایام گذرتون خورد و این مثنوی رو خوندین جایِ منم گریه کنین. می‌فرماید که؛ «بارها روح از تنش پرواز کرد صُبح خود را بی‌حسین آغاز کرد!»

#آن مَدان از سخت‌ جانی گر نمردم در فراق تو که جان از ناتوانی بر لب من دیر می‌آید -صائب‌تبریزی پ.ن؛ قدر بدونیم.
#آن مَدان از سخت‌ جانی گر نمردم در فراق تو که جان از ناتوانی بر لب من دیر می‌آید -صائب‌تبریزی پ.ن؛ قدر بدونیم.

#بوریا #زنان_بنی_اسد آخرش هم ... غیرتِ زنانِ بنی‌اسد به جوش آمد و .. پایِ بوریا را ... به دلِ تاریخ کشاندند .. دارم فکر می‌کنم آدم چطور به دلش حالی کند که شاهِ عالم .. لابه‌لای یك تکه حصیر به خاك سپرده شد و تمام. #به_قلم_غریب‌‌ پ.ن؛ شاه عالم غریب بود؛ غریب ! ‏غربتش را همین سخن سند است.. ‏شیعه تا روز حشر مدیونِ ‏شیرزن‌هایی از بنی اسد است

#غریب #مظلوم خاك را كنار زد .. در غربتِ صحرا .. صورت قبری پیدا شد.. با دست‌هایش .. قلبِ تکه‌تکه‌ش را .. لابه‌لایِ حصیری پیچید و.. به دلِ خاك سپرد .. صورت مبارك‌ش را بر رگ‌های بریده‌ گذاشت و .. درحالی که باران اشك .. بر گونه‌هايش جارى بود؛ فرمود: «خوشا به احوالِ آن زمينى كه پيكر پاك تو را در آغوش می‌کشد.. دنيا پس از تو تاريك شد و .. آخرت به نور جمال تو روشن ! شب‌ها ديگر خواب ... به سراغِ چشم‌هایم نمى‌آيد و اندوهم پايانى نخواهد داشت.. تا آن زمان كه خداوند .. اهلِ بيتِ تو را .. به تو ملحق كند و .. در كنار تو جاى دهد... پس سلام من بر تو اى فرزند رسولِ خدا و و رحمت خدا بر تو باد ! » با دست خودش.. روی تنِ درهم تنیده .. خاك ریخت و ... با انگشت روى خاك نوشت : «هذا قَبْرُ الحُسَيْنِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِب اَلَّذِي قَتَلُوهُ عَطْشاناً غَريباً ! » #به_قلم_غریب پ.ن: آن‌شب ... غریب‌‌ی تمامِ هستی‌َش را به خاك سپرد ... #بمیرم_برات

#صاحب‌_عزا! تو غریب‌ترین صاحب عزایِ دنیایی! فی هذه الساعة و فی کل الساعة! نه دستی هست؛ که آب دستت دهد‌.. نه شانه‌ای که شانه‌یِ گریه‌ت باشد.. از حال و روزم با خبری و ... بی‌خبرم... از احوالِ پریشانِ این شب‌های‌َت... کربلا غوغاست امشب... قلبِ تو هم! اینجا شمع‌ها دارند می سوزند و آب می‌شوند... قلبِ تو هم! و من خیلی وقت است که نه به دردت می‌خورم... نه کاری از دستم برمی‌آید... فقط خواستم عرض کنم؛ من آمده بودم... تا شاید آه‌َم قدّ شعُله‌ای... آتشِ عزایِ جد غریبَ‌ت را گرم‌تر کند تا شاید اشك‌هایم... مرهمِ زخم‌های بی‌شُمارِ تنِ خاکی‌ش باشد... من فقط آمده بودم تا عرض کنم؛ «حضرتِ صاحب‌عزا! سرت سلامت؛ عمرت دراز باد فدایِ چشم‌های به اشك و خون نشسته‌ت فدایِ دلِ غریب و دل‌شکستهَ‌ت مرا هم به قدرِ بضاعت‌... شریكِ داغ‌َت بدان! و تصدَّق علینا من جز شما کسی را ندارم؛ دستت را از رویِ سرم برندار ..» اِی جانِ جهان! جهانِ جان!‌ ادرکنی .. قیّومِ زمیـن و آســـمان ... ادرکنی .. اِحیاگرِ صد دمِ مسیــحا ! الغــــوث .. یا حضرتِ صـــاحب‌الزّمان! ادرکنی .. پ.ن؛ یادِ همه‌ی رفتگان ... بخصوص آسیداحمدآقانجفی آسیدحسین‌‌آقا عرب .. و حسین‌آقا بختیاری بخیر ... یادشان کردیم؛ باشد که محضر ارباب‌ یادمان کنند... #به_قلم_غریب #شب_آخر_دهه_اول #محرم_الحرام_١٤٤۷

-یا لَیْتَنا کُنّا مَعَكُم فَنَفوْزَ فَوْزاً عَظیمٰا.
-یا لَیْتَنا کُنّا مَعَكُم فَنَفوْزَ فَوْزاً عَظیمٰا.

«رَکضة طُوِیریج» که امروز ... نام‌َش را زیاد شنیدید ... بزرگترین اجتماعِ روز عاشورا ... در کربلاست ! هر سال ... روز عاشورا که
«رَکضة طُوِیریج» که امروز ... نام‌َش را زیاد شنیدید ... بزرگترین اجتماعِ روز عاشورا ... در کربلاست ! هر سال ... روز عاشورا که می‌رسد سیلِ عُشّاق دلباخته‌‌یِ یار هروله‌کنان... به یادِ مردانِ بنی‌اسد برای تدفین پیکر سیدالشهداء علیه‌السلام از طُوِیریج راهیِ کربلاء می‌شوند ... «رَکضة طُوِیریج» حماسه‌ است ! حماسه‌ای از عشق ... که بیش از سیصد سال قدمت دارد حماسه‌ای که در سال ۱۳۷۰ با ظلم و ستم حزبِ بعث روبرو شد ... اما تا پایِ جان ایستاد و .. شعله‌ی عشق‌ش خاموش نشد روایت کرده‌اند که در روزِ عاشورا ... مرحوم علامه بحرالعلوم رحمة‌الله‌علیه به استقبالِ طُوِیریج می‌روند.. در همان حال، علامه ... حضرت #صاحب_عزا .. مهدیِ زهرا علیه‌السلام را در میانِ جمعیت می‌بیند که با پایِ برهنه و اشکِ روان به عزاداری مشغول است؛ علامه تابِ نمی‌آورد و ... بی‌اختیار وارد دسته‌ی عزا می‌شود و .. با شور و هروله‌ برایِ ارباب‌ش به سر و سینه می‌زند.. #به_قلم_غریب #عاشوراء #محرم_الحرام_١٤٤۷

سه درد آمد به جان‌َم هر سه یک‌‌بار غریبی و اسیری و غمِ یار ... غریبی و اسیری چاره داره غمِ یار و غمِ یار و غمِ یار ...

وَ بَدأَتْ حِکایَةُ زینب سلام‌الله‌علیها..

در کربلاء المقدسة شام غریبان را «لیلة الوحشة» می‌نامند؛ همین! #به_قلم_غریب

تمام شد. سپردمت به خدا و به ریگ‌های بیابان ...

-یا نفس مِن بَـعدِ الحُسَین هونی و بَعده لاکنت أن تَکونی.
-یا نفس مِن بَـعدِ الحُسَین هونی و بَعده لاکنت أن تَکونی.