دفترچهخاطراتِآبی.
رفتن به کانال در Telegram
به خودت اجازه بده غرق بشی، گاهی نبودن هم بهتره. @Kiyanaaaaaabot ✉️ کپی نکنید، مرسی ایش.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
468
مشترکین
-624 ساعت
-67 روز
-630 روز
آرشیو پست ها
یعنی منظورم اینکه شاید تاریکی برای همیشه در وجود ما بساط پهن کرده باشه، ولی تو به اینکه چقدر همهجا سیاهه اهمیتی نده، به جاش خوب اطرافت رو بگرد و نور رو پیدا کن. چون همیشه در تاریکی، نوری هست تورو به جایی که می خوای هدایت کنه.
آسمون همیشه تاریکه، ولی ستارههاش همیشه هستن. حواست باشه به آسمون با دقت خیره بشی تا ستاره هارو پیدا کنی، چون با یک نگاه لحظهای نمی تونی ببینیشون.
من را در آن قهوههای تلخ که هیچکس حاضر نیست به آن لب بزند پیدا کن. در روزهایی که آسمان آبیست و کبوتر ها آزاد و رها در میان ابرها به دنبال هم کوچ میکنند. در قفسههای پر از کتاب، در شبی که ستاره ها برای ما میدرخشند و باد دستی به صورت هایمان میکشد. من را در کلمات روی کاغذ پیدا کن، در خیالاتِ طولانی و رنگ آبی، اما اگر دیدی در اینها نیستم، میتوانی من را در قلبت پیدا کنی.
امروز چهطور گذشت؟! نمیدونم. فقط متوجهی حضور بیشتر غم شدم. عصر بود و من وقتی که توی اون دنیای خطوط غرق شده بودم و زیر جملات رو خط میکشیدم، متوجه حضور غم توی قهوهام شدم. مثل چندروز گذشته حس آرامش رو بهم نمیداد. حتی میتونم بگم منی که عاشق طعم تلخ قهوه بودم، امروز دیگه شیفتهی اون تلخی نبودم. به قدری تلخ تر شده بود که نمیدونم چرا؟! درست شبیه قهوه هایی شده بود که از خوردنش آدم رو پشیمون میکرد. و من بعد به این پی بردم که از وقتی غم وارد زندگیام شد، هیچچیز این خانه، این اتاق کوچک و تاریک، این شهر و این آسمان پر ستاره مثل قبل نشد. وقتی غم پاهاش رو وارد دنیای رنگی من کرد، همه چیز سیاه شد. همه چیز توی تاریک رفت و من نمیدونم چرا غم از این کارها رویبرگردان نیست. چرا اونقدر قدرت داره که میتونه به جز نفوذ در آدمها، سراغ خوراکی های موردعلاقه و بقیهی چیزها هم بره؟! من واقعا نمیدونم امروز چطور گذشت، دیروز چطور بود و فردا چطور خواهد بود، فقط می دونم هر روزی که می گذره به همراه غم سپری میشه و من این وسط هیچکارهام.
