📝 Mindary
رفتن به کانال در Telegram
دانشجوی روانشناسی 🧠 جایی میان کتابها، فکرها، احساسات و روزمرگی. اینجا بخشی از دنیای منه. 🤍 https://t.me/HarfChatBot?start=16d5b6d075d3
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
709
مشترکین
-34524 ساعت
-1 1367 روز
+21730 روز
آرشیو پست ها
709
‘آن روز، آنا به ایستگاه رسید، اما کسی نبود که منتظرش باشد. جمعیت رفتوآمد میکرد، قطارها سوت میکشیدند، و او وسط این همه حرکت، ایستاده بود و احساس میکرد که همه چیز ایستاده است. در آن لحظه فهمید که تنهایی، همیشه در نبود آدمها نیست، گاهی در میان شلوغترین مکانها سراغت میآید.
آنا کارنینا،لئو تولستوی’
709
گاهی باید پذیرفت که بعضی از درها قرار نیست باز شوند؛ نه به این دلیل که کلیدی نداریم، بلکه به این خاطر که آن طرفِ در، دیگر چیزی برای ما وجود ندارد. گذشتن، بزرگترین هنری است که یک انسان میتواند بیاموزد.
709
چرا احساس گناه در سوگ اینقدر شایع است؟
«کاش آن روز بیشتر کنارش میماندم.»
«کاش زودتر میبردمش دکتر.»
«کاش آخرین بار مهربانتر حرف میزدم.»
ذهن انسان در مواجهه با فقدان، به دنبال معنا میگردد.
وقتی دلیل قانعکنندهای پیدا نمیکند، مسئولیت را به خودش برمیگرداند.
احساس گناه، تلاشی برای بازگرداندن کنترل است.
اگر تقصیر من باشد،
پس جهان قابل پیشبینیتر است.
📖 داستان کوتاه:
زنی که همسرش بر اثر سکته فوت کرده بود، سالها خودش را سرزنش میکرد که چرا علائم را جدی نگرفته.
اما بررسی پزشکی نشان داد که سکته ناگهانی و غیرقابل پیشبینی بوده است.
با این حال ذهنش ترجیح میداد خودش را مقصر بداند، چون «بیقدرت بودن» ترسناکتر بود.
احساس گناه در سوگ، الزاماً به معنای مقصر بودن نیست.
گاهی فقط نشانه تلاش ذهن برای فهمیدنِ غیرقابلفهم است.
ادامه دارد…
#فقدان #سوگ #قسمت_پنجم
709
سلاااام من برگشتم
دیشب پروژه رو تا ساعت ۳ شب داشتم انجام میدادم و ۴خوابم برد :))
صبحم ۸ شب اولین امتحانمو دادم 🫠
خسته ترینمممم
709
چرا بعضیها گریه نمیکنند؟
یکی از پرتکرارترین نگرانیها در سوگ: «چرا گریه نمیکنم؟ یعنی بیاحساس شدهام؟»
نه.
سیستم عصبی هر فرد متفاوت تنظیم میشود.
بعضی افراد در حالت بیحسی هیجانی (Emotional Numbing) قرار میگیرند.
این یک مکانیسم محافظتی است.
وقتی درد بیش از حد است، ذهن شدت آن را موقتاً کم میکند.
بیحسی به معنای بیعاطفگی نیست.
به معنای محافظت است.
📖 داستان کوتاه:
مردی که مادرش را از دست داده بود، در مراسم ختم کاملاً آرام بود. اطرافیان او را قضاوت کردند.
شش ماه بعد، در یک ترافیک ساده، ناگهان دچار حمله گریه شد.
سوگ، مسیر خودش را پیدا میکند.
همه سوگها با اشک ظاهر نمیشوند.
بعضیها با سکوت میآیند.
ادامه دارد…
#سوگ #فقدان #قسمت_چهارم
709
‘قرار نيست كسى نجاتم دهد، خودم بايد خودم رانجات دهم. حتى بايد خودم را از دست خودم نجات بدهم وخودم را وادارم که گام هاى كوچكى به جلو بردارم، همه ی روز، هرروز و حتى وقتى حس وحالش را ندارم.
-كتاب فرضيه ی دل آسودگى مل رابينز’
709
آیا مراحل سوگ واقعاً وجود دارند؟
بسیاری از ما نام «پنج مرحله سوگ» را شنیدهایم که توسط Elisabeth Kübler-Ross مطرح شد: انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی، پذیرش.
اما یک سوءبرداشت رایج وجود دارد: این مراحل خطی نیستند.
سوگ شبیه پله نیست.
شبیه موج است.
ممکن است امروز آرام باشی،
فردا خشمگین،
پسفردا دوباره انکار.
پژوهشهای جدید نشان میدهد که تجربه سوگ بسیار فردیتر از یک الگوی ثابت است.
📖 داستان کوتاه:
دختری بعد از فوت مادرش یک ماه کاملاً آرام بود. همه میگفتند «چقدر قوی است».
اما سه ماه بعد، با دیدن یک روسری شبیه روسری مادرش، فرو ریخت.
او عقب نرفته بود.
موج تازهای رسیده بود.
سوگ زمانبندی تقویمی ندارد.
و هیچکس حق ندارد به شما بگوید «دیگه بسه».
ادامه دارد…
#سوگ #فقدان #قسمت_سوم
709
چرا سوگهای ناگهانی سختترند؟
از دست دادن ناگهانی (تصادف، سکته، حوادث غیرمنتظره) معمولاً پیچیدهتر از مرگهای تدریجی تجربه میشود.
چرا؟
زیرا ذهن ما فرصت «پیشسوگواری» ندارد.
در مرگهای تدریجی، مغز کمکم خود را آماده میکند.
اما در فقدان ناگهانی، سیستم عصبی در وضعیت شوک قرار میگیرد.
شوک یعنی: سیستم بقا فعال میشود.
کورتیزول بالا میرود.
زمان کش میآید.
حافظه تکهتکه میشود.
خیلیها میگویند: «آن روز انگار فیلم بود.»
این تجربه گسست (Dissociation) در سوگهای ناگهانی شایع است.
📖 داستان کوتاه:
پدری که پسر ۲۰ سالهاش را در تصادف از دست داده بود، میگفت:
«من صحنه بیمارستان را یادم هست، اما انگار از بیرون خودم را میدیدم.»
این واکنش، ضعف روانی نیست.
این پاسخ سیستم عصبی به ضربه ناگهانی است.
سوگ ناگهانی فقط غم نیست؛
اغلب ترکیبی از سوگ و تروماست.
ادامه دارد…
#سوگ #قسمت_دوم #فقدان
709
سوگ چیست؟ چرا اینقدر درد دارد؟
سوگ فقط «ناراحت بودن» نیست.
سوگ یک واکنش عصبی-روانی-بدنی پیچیده به قطع یک پیوند عاطفی است.
در مغز ما، دلبستگی یک مدار عصبی واقعی دارد. وقتی کسی را از دست میدهیم، مغز ما هنوز منتظر حضور اوست. هنوز برایش جا باز کرده. هنوز برایش برنامه دارد.
به همین دلیل است که بعد از فوت یک عزیز، خیلیها میگویند:
«هر لحظه حس میکنم در باز میشود و میآید.»
این توهم نیست.
این مغزِ دلبسته است که هنوز با واقعیت جدید هماهنگ نشده.
🔬 در پژوهشهای علوم اعصاب سوگ، نشان داده شده که مدارهای مرتبط با دلبستگی و انتظار پاداش همچنان فعال میمانند، حتی وقتی فرد از نظر شناختی میداند که عزیزش فوت کرده است.
سوگ یعنی: برخوردِ "دانستن" با "باور نکردن".
📖 داستان کوتاه:
زنی ۴۵ ساله بعد از فوت ناگهانی همسرش، هر شب دو لیوان چای میریخت. خودش هم میدانست که او دیگر نیست. اما بدنش هنوز در ریتم قبلی زندگی میکرد. او نمیخواست انکار کند؛ مغزش هنوز در حال تطبیق بود.
👇
سوگ، بیماری نیست.
سوگ، فرایند بازنویسی جهانِ درونی ماست.
#سوگ #قسمت_اول #فقدان
709
‘جایی در قلب ما است که هرگز پر نخواهد شد، یک فضای خالی که حتی در بهترین لحظاتمان متوجه آن خواهیم شد.
چارلز بوکوفسکی’
