fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

butterfly

butterfly

رفتن به کانال در Telegram

http://t.me/safeCht_bot?start=onoQUs

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
407
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-457 روز
+4130 روز
آرشیو پست ها
فصل پین کردن گذشته، اونی که بخواد صفحه چتش بالا میمونه.

بالا تر از سیاهی دقیقا رنگ این روزهای ماست.

دست از سر خدا برداريد اكر قرار بود كارى بكند،تاريخ لبريز از جنايت نبود وقتشه به عقل خودتان اعتماد كنيد.

اتفاقا من وقتی یکی از خودش عکس میزاره خوشحال میشم که سالم و سلامته حتما باید یچیزی بشه تا عکساشون رو بزاریم؟ مرده پرست نباشید

میزنم یه ست بلک با پسرم‌‌.💋

یه غریبه‌ی آشنا.

غریبه ای که همه چیزو راجبش میدونستم

اینکه همه دارنت ربطی به اجتماعی بودن نداره.♥️

‏تظاهر به خنگ بودن لذتیه که فقط دخترای باهوش میدونن💞

‏خیلی عادی داری اورتینک میکنی که یهو پازلت تکمیل میشه.

من دیگه نه حوصله دارم نه توان توضیح دادن هر چی راجبم میشنوی دو تا هم بزار روش بعدشم درتو بزار🫶🏾

من کافی بودم ولی تو قهوه به معدت نمیساخت.😂

دختره دیگه یوقت ها خودشم نمیدونه چشه

پارت ششم فصل ۱۲: صدایی که از دل ترس می‌جوشد تالار پژواک‌ها می‌لرزید. نورها خاموش شده بودند و صداها یکی‌یکی در تاریکی فرو می‌رفتند. وُرِم‌نایت مثل گردباد سیاه در میان تالار می‌چرخید و هر موج صوتی را می‌بلعید. پاپا اسمورف فریاد زد: «صداهای معمولی کافی نیست! باید صدایی بسازیم که از امید ساخته شده باشد… نه از ترس!» فرینکس با نگرانی گفت: «امید… در این دنیا یک انرژی نایابه. ساختنش آسان نیست.» اسمورف‌ها دور هم جمع شدند. اسمورف شاعر گفت: «امید یعنی باور به فردا… حتی وقتی امروز در حال فروپاشیه.» اسمورف قوی گفت: «امید یعنی ایستادن… حتی وقتی همه چیز می‌لرزه.» اسمورف کنجکاو گفت: «امید یعنی رفتن به جایی که هیچ‌کس جرأتش رو نداره.» پاپا اسمورف لبخند زد. «پس بیایید صدای امید را با هم بسازیم.» --- فصل ۱۳: ساختن صدای امید فرینکس دست‌های شفافش را بالا برد و گفت: «برای ساختن صدای امید، باید هرکدام از شما یک بخش از آن را بسازید. امید فقط یک صدا نیست… یک ترکیب است.» اسمورف شاعر چشمانش را بست و شعری خواند که از دلش می‌آمد؛ شعری درباره دوستی، نور و آینده. اسمورف موسیقی‌دان سازش را نواخت؛ اما این بار نه یک آهنگ معمولی، بلکه ملودی‌ای که از خاطرات خوب دهکده ساخته شده بود. اسمورف قوی با ضربه‌های محکم اما آرام روی زمین ریتمی ساخت که مثل ضربان قلب بود. اسمورف کنجکاو صدای خنده‌های اسمورف‌ها را به یاد آورد و با سنگ‌های تالار صدایی شاد ساخت. پاپا اسمورف با صدای آرام و مطمئن گفت: «تا زمانی که کنار هم هستیم… هیچ تاریکی نمی‌تواند ما را خاموش کند.» صداها با هم ترکیب شدند. نورهای خاموش تالار دوباره روشن شدند. و یک موج صوتی طلایی در هوا شکل گرفت. فرینکس با حیرت گفت: «این… صدای امید است.» --- فصل ۱۴: برخورد با وُرِم‌نایت وُرِم‌نایت صدای امید را حس کرد و لحظه‌ای مکث کرد. صدای هزاران زمزمه‌ی تاریکش لرزید. «این… چیست؟ چرا نمی‌توانم آن را بلعید؟» پاپا اسمورف فریاد زد: «چون امید از ترس ساخته نشده! از دلِ نور ساخته شده!» موج طلایی به سمت وُرِم‌نایت حرکت کرد. وُرِم‌نایت تلاش کرد آن را ببلعد، اما موج از میان تاریکی عبور کرد و بخشی از بدنش را روشن کرد. برای اولین بار، وُرِم‌نایت فریاد زد. تالار شروع به فروپاشی کرد. سقف‌های نورانی ترک خوردند. زمان در اطراف اسمورف‌ها کند شد. نکسورا فریاد زد: «تالار در حال سقوطه! باید از اینجا خارج بشیم!» اما وُرِم‌نایت هنوز زنده بود. و حالا خشمگین‌تر از قبل. --- فصل ۱۵: آغاز نبرد اصلی کارمورا شعله‌های سردش را روشن کرد. «او ضعیف شده… اما هنوز خیلی قدرتمنده.» فرینکس گفت: «صدای امید فقط اولین ضربه بود. برای شکست کاملش باید وارد مرکز تاریکی بشیم.» پاپا اسمورف گفت: «اسمورف‌ها… وقتشه که بزرگ‌ترین ماجراجویی عمرمون رو شروع کنیم.» وُرِم‌نایت با صدایی لرزان گفت: «شما… نمی‌توانید جلوی سکوت ابدی را بگیرید.» اسمورف‌ها آماده شدند. تالار فرو می‌ریخت. نورها خاموش می‌شدند. و نبرد اصلی آغاز شد.

فور کن چنلت هانی🩶✨ اینجا و اسپانسر جوین باش🪩
تا فولدر بزنم +100ممبر به چنلت اضاف کنم🪙
شات از اسپانسر همراه با تگ چنلت 👇🏻 (@girl_Only_moood_bot)

تکسسسسسسس اومدددددددد

لاسِ با کیفیت و تمیز فقط این لاسایی که جفتتون میدونیدچخبره ولی جفتتونم به روی هم‌نمیارید.🎀

Repost from 🦇
زندگی از جایی شروع میشه که میفهمی کنار کشیدن بهتر از کنار اومدنه.

من دوست دارم کسی منِ واقعی رو ببینه… نه نسخه‌ای که فکر می‌کنن باید باشم دوست دارم کسی بفهمه پشت رفتارام چی می‌گذره، پشت سکوت‌هام چه حرفیه دوست دارم کسی منو همون‌جوری که هستم قبول کنه؛ با ضعف‌هام، با حساسیت‌هام، با چیزهایی که شاید همیشه نشون نمی‌دم دوست دارم دوست‌داشتنِ آدم‌ها به نقشی که بازی می‌کنم وابسته نباشه دوست دارم وقتی خودم رو پنهان نمی‌کنم، امن باشه… و ارزشمند.

Repost from Parvaz
چالش: چه حرفی بوده که همیشه دوست داشتی بشنوی؟ بات ناشناس @heliaartbot اونایی هم که چنل دارن فوروارد کنید و جواب بدید