fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

butterfly

butterfly

رفتن به کانال در Telegram

http://t.me/safeCht_bot?start=onoQUs

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
407
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-457 روز
+4130 روز
آرشیو پست ها
اگه لیاقت داشتی ی کار میکردم که بقیه بگن: "اینا بعد چندسال هنوزم باهمن"؟

کل کل کردن راه برقراری ارتباطمه بخدا ازت بدم نمیاد

میرم بخوابم چون ممکنه هر لحظه زنگ بزنم به مامانش بگم چه پسر عنی تربیت کرده💁🏽‍♀

دلم سالیوان میخواد ولی نه عروسکشو، ورژن انسانشو

من هیچوقت تو زندگیم کسیو از دست ندادم اونایی که واقعی بودن هنوز کنارمن💞

رابطه های خوبتونو برای ۲ ساعت خراب بازی با رفیقتون بگا ندین

Fact: ‏وقتی یه دختر به تو علاقه داره، معمولی ترین حرفی رو هم که بزنی رو احساساتش تاثیر میذاره.

عزیزم تویی که لنگات برا همه بازه دهن کیریتو برا کسی باز نکن خب؟

عاشق اينم رد رژ لبم رو یه سری چيزا بمونه، مثل سیگار، ماگ و صورت پسر خوشگله

ولی رو بدن اون بودی دیدم میزونی..

عاشق وقتاییم که میرم بخوابم اینجوریه که درسته همه چی به گا رفته ولی لاقل دارم میخوابم🫠

اصن به فرض که بعدا همه چی درست شد تروماتایز شدن از این جریانارو چیکار کنیم؟

۳۳ هزار کیلومتر رو میگن تنگه، توعم صدبار دادی بگو تنگه.

قانون همینه وقتی ازشون فاصله میگیری میفهمی که اونقدراهم نمی‌ارزیدن.

پسره هنوز نتونسته ماشین مورد علاقشو کسب و کار مورد علاقشو به دست بیاره بعد به آدمایی که آورده رو تختش افتخار میکنه

دلشون برات تنگ میشه وقتی نتونن جاتُ پر کنن.

مارو بیخیال با کارایی که میکنی خودت دوروز دیگه روت نمیشه گذشتتو مرور کنی مشتی

‏تلافی نمیخواد همینکه من دیگه تو رو اونطوری که میدیدم نمیبینم،برای جفتمون کافیه.

هرکی هرچی راجبم گفت با‌ور کن، خودتم دوتا بزار روش، جفتتون کیرمم نیستین.

داستان: نیا و انا نیا و انا از کودکی با هم بزرگ شده بودند؛ دو دختر از یک محله‌ی کوچک که هر روزشان با خنده و بازی آغاز می‌شد و با رویاهای مشترک پایان می‌یافت. آن‌ها مثل دو شاخه‌ی یک درخت بودند؛ هرکدام مسیر خودش را داشت، اما ریشه‌هایشان در خاکی واحد تنیده شده بود. نیا دختری آرام و اندیشمند بود، همیشه کتابی در دست داشت و به آینده‌ای روشن فکر می‌کرد. انا اما پرشور و پرانرژی بود، عاشق ماجراجویی و تجربه‌های تازه. همین تفاوت‌ها باعث می‌شد دوستی‌شان عمیق‌تر شود، چون هرکدام چیزی را به دیگری می‌آموخت.  سال‌ها گذشت و آن‌ها وارد نوجوانی شدند. روزهای مدرسه پر بود از خاطرات مشترک: نوشتن یادداشت‌های مخفی در دفترچه‌ها، خندیدن در زنگ تفریح، و برنامه‌ریزی برای آینده‌ای که خیال می‌کردند همیشه کنار هم خواهند داشت. نیا می‌خواست نویسنده شود، انا آرزو داشت جهان را سفر کند. گاهی می‌ترسیدند که رویاهایشان آن‌ها را از هم جدا کند، اما هر بار با قولی تازه به هم اطمینان می‌دادند که هیچ فاصله‌ای نمی‌تواند دوستی‌شان را از بین ببرد.  وقتی بزرگ‌تر شدند، زندگی مسیرهای متفاوتی پیش پایشان گذاشت. نیا وارد دانشگاه شد و روزهایش را میان کتابخانه و کلاس‌های ادبیات گذراند. انا تصمیم گرفت به دنبال سفر و تجربه برود؛ او به شهرهای مختلف رفت، کارهای گوناگون کرد و هر بار با داستانی تازه به سراغ نیا برگشت. نامه‌ها و تماس‌هایشان پلی بود میان دو جهان متفاوت. نیا در نوشته‌هایش از آرامش و اندیشه می‌گفت، انا از هیجان و کشف ناشناخته‌ها.  اما نقطه‌ی اوج دوستی‌شان زمانی بود که انا پس از سال‌ها سفر، خسته و دلگیر به خانه برگشت. او احساس می‌کرد همه‌ی ماجراجویی‌ها بی‌معنا شده‌اند، چون چیزی کم دارد. نیا با لبخندی آرام به او گفت: «شاید چیزی که دنبالش بودی، نه در سفر، بلکه در دل خودت و در کنار کسانی است که دوستت دارند.» آن شب تا صبح با هم حرف زدند، خاطرات کودکی را مرور کردند و فهمیدند که معنای واقعی زندگی نه در دوری و نزدیکی، بلکه در پیوندی است که هیچ‌وقت گسسته نمی‌شود.  از آن پس، نیا و انا تصمیم گرفتند مسیرهایشان را دوباره به هم نزدیک کنند. نیا نوشتن را ادامه داد و اولین کتابش را با الهام از دوستی‌شان منتشر کرد. انا هم سفرهایش را به شکل داستان‌هایی برای کودکان بازگو کرد. هر دو فهمیدند که رویاهایشان می‌تواند در کنار هم معنا پیدا کند.  سال‌ها بعد، وقتی هرکدام خانواده و زندگی خودشان را داشتند، هنوز هر هفته یک روز را برای دیدار با هم کنار می‌گذاشتند. آن روزها پر بود از خنده، اشک، خاطره و امید. مردم شهر آن‌ها را به‌عنوان نماد دوستی واقعی می‌شناختند؛ دو دختری که از کودکی تا بزرگسالی، با همه‌ی تفاوت‌ها و فاصله‌ها، دست در دست هم باقی ماندند.  و این‌گونه، داستان نیا و انا نه فقط قصه‌ی دو دوست، بلکه افسانه‌ای شد درباره‌ی پیوندی که هیچ زمان و هیچ فاصله‌ای نمی‌تواند از هم بگسلد؛ پیوندی که مثل انا همیشه تازه و مثل اسم همیشه ماندگار است.