fa
Feedback
APAKHTAR

APAKHTAR

رفتن به کانال در Telegram

اَپاختر: سرزمینی کَز کَران‌ خَزرِ تاریک می‌خروشد |

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 105
مشترکین
+3324 ساعت
+2307 روز
+66430 روز
آرشیو پست ها
Goodbye | ☾☉ . .

Ripped Away | ☾☉ . .

نخستين پِرفورمنس یک نُوزاد پس از زاده شدن زآر زدن هایِ ناخودآگاه است، دریغا که گمان می‌برم چِشم‌انداز روشنی در ذهنش تداعی نشده، به همین خاطر دنیای حبابی خویش را به این بیشه وحشت آفرین ترجیح می‌دهد، با اینحال همانا روزی می‌رسد که گذشته را آنچنان می‌خواهد که‌در اعماق خاطرات از نُو به درون جنين باز می‌گردد . .‌ . ☉☾

Aroosak | ☾☉ . .

Moje darya | ☾☉ . .

شارلاتانیزم در این باغ سوخته به نوعی رسوخ یافته که در پِی چپاول حَق‌ها به رسوب رسیده براساس تملق عبوسانه مُشتی جیره‌خوار پله‌هایِ نَردبانِ تَرقی بر احتسابِ دُکترینِ بایسته‌ سالاری نوشته‌شد، نه شایسته سالاری و بایسته‌گانِ وابسته به رانت چنان پِله‌های ترقی را جَویدند که خود نیز بی‌مهابا طعمِ‌سقوط ‌‌را چشیدند، استیلایِ شارلاتانیزمِ در ایران جابجایی نیاز و هدف را رقم زد، به‌گونه‌ای که مردم تشنه‌ نیاز های نخستین باشند و از اهداف آینده‌دار دور بمانند و رهسپار گردآوریِ ابتدایی ترین طبقه از هِرم مازلو شوند، طبقه نیاز های جسمانی . . یا زُمره بقا برای بَشر و آنقدر تَمیز مهندسی ذهنی را در ذیل رسانه آغاز می‌کنند، که انگاری ذهن‌ها دچار هیپنوتیزمِ روانی و در گُویِ عادت رکاب می‌زنند، اما در این چرخه که اکثریتِ گفتگوها به کوه می‌خورند مَغز اقلیت هدف‌ دار به سمت و سویِ ماکیاولیگری می‌‌رود، یعنی رسیدن به اهداف بدون هیچ حصارِ اخلاقی، در حالت کنونی با جامعه متشنجی روبه‌رو هستیم که حالت تخصص‌گرایی خود را باخته است در بازیِ قدرت‌ به حالت منفعلانه جهان سوم درآمده حیفِ شایستگانی که محبوس در جهان‌‌‌های سوم‌اند حیف نبوغی ‌که در دوزخِ بایسته‌سالاری می‌سوزد |

Gile loy | ☾☉ . .

Varesh | ☾☉ . .

مسلخِ خنده‌هایِ شِکری، نصیبِ آینده‌ای شد که گذشتگان بر رویِ مانیفستِ آرمانیِ‌شان ساختند سازه‌ای بر ستون‌هایِ توپیا که هرگز مح
+2
مسلخِ خنده‌هایِ شِکری، نصیبِ آینده‌ای شد که گذشتگان بر رویِ مانیفستِ آرمانیِ‌شان ساختند سازه‌ای بر ستون‌هایِ توپیا که هرگز محقق نشد گر قادرید وجدانی را اجاره کنید و این حقیقتِ تشیع شده را نبش قبر کنید: که‌گویآ درشهرِ‌ سیاه سفیدِ دیرینه‌مان پُر از رَنگ بودیم، رنگ‌هایِ زیاد ولی در این شهرِ رنگی جَدید چه‌قدر همه‌ چیز‌ها سیاه و سفید شده است، نه؟ . .‌ . ☉☾

Baghalam | ☾☉ . .

Parva | ☾☉ . .

خشم بی‌مأوا، پروایی ندارد از بدخواهان بیگانه‌ که‌با ‌گرمی، زمین را آراستن به گل‌های سُرخِ لاله‌ وَ در خاورمیانه، پارس را معاوضه کردند با مادرِ دیوانه، چنانکه عاق‌، عاقبت شد خنجری به حلقِ ستمکار در پستویِ خانه تا بنا کنیم ازآن رنج‌ها در اندیشه، دیوان‌های غم‌پیشه و سرایش کنند از خون‌‌ ریخته به‌دستِ ریخت‌های بی‌ریشه، پای این ریشه خاک، گر اوراق، باز مأوا است . . . ☉☾

Age Farda | ☾☉ . .

Zendeh | ☾☉ . .

ژاژگویانِ رِند با لبخندی ژکوند دستانشان به قبضه سپیز مغزها فرو رفت، اندیشه پُرمایه به فرومایه بدل شد، خِرد را با سفاهت و کژاندیشی خود خُرد کردند و در هیاهویِ ابتذال‌ِ ژرف، میانِ جمجمه کُود پاشیدند و کَودن مَنشی را از سالخورده تا بُرنا رواجِ دادند و آن‌قدر تاختند تآزیان با ذهن‌های که عینِ‌هو تندیسِ اسبِ چوبی فرمانبر و عین لکاته‌ها در نوکریِ زر و سیم بودند که سیلابی از هَجو و سطحی‌نگری جامعه را چنان در تلاطمِ نآاگاهی خود غرق کرد که نه‌تنها از این چیرگی غمین نَشدند بلکه وافر استقبال نیز کردند و اما دسته‌ ای که از این تحکمِ، بَس متکدر شدند، برایِ خواسته‌هایشان، برآی آزاد تفکر کردنشان برایِ رهایی از سوهان روح، رفتند و رزم آور شدند رفتند تا هیچوقت اَسیرِ هبوطِ تدریجی و تلألو وهم نشوند، مغز‌هایِ نابخردان که اسب‌چوبی شدند سرباز شطرنج در میادینِ نبرنداند اما آنان که نسبت به . . دیگران آگاهی والاتری دارند، در تُرنابازیِ این جَهانِ کلان‌سال مُدام شاه‌ خواهند شد و آنان که صرفِ‌حال تفکرِ بی‌پشتوانه و بی‌عمل داشتن ماحصلِ آنها تماماً سکوت ملال آگین به نشانهِ غوغای ضمیر می‌شود |

Delaluli | ☾☉ . .

Qarargah | ☾☉ . .

میان گلوله و شقیقه دیگر، فاصله باکره نبود قناس نیز قناصه را در نخجیر زمین‌گیر نکرد چشم، بی‌پرده واهمه داشت از این تردید که: خ
+9
میان گلوله و شقیقه دیگر، فاصله باکره نبود قناس نیز قناصه را در نخجیر زمین‌گیر نکرد چشم، بی‌پرده واهمه داشت از این تردید که: خون‌حاملِ جآنِ‌مان است‌ یاجانِ‌ماعامل‌خون دیده درآمده، استخوان گستته،‌ نفسِ خُفته تیغِ، استخوان خورده و تن، تفتیده در آتش آن‌چنان، آن شب هِند، جِگر به دندان کشید کِ‌در سپیده وَطن را‌به گستره تَن‌ها دیدیم در بَدوِ زمستان قیرگون . . . ☉☾

دژخیمِ هوش مفرغینِ باش، که معانقه افکارت در مدارِ زوال نگردد و در نهایت به برهوت مغزی واصل نشوی، زیرا آنچه که به وفور مُبرهن است میل‌به‌تاخت افیون درمآبینِ عوام و توده‌ها است گر قادرید هفت‌جلدی آنندراج را به چشم مطالعه بگذرانید، اَما در و به حاشیه‌ خلق نیاید . . .‌ ☉☾

Küsüb Getdi | ☾☉ . .