matcha coke espresso 🥬
رفتن به کانال در Telegram
چه بدونم عزیزم منم همین یکبار زندگی رو یادمه. 🐢// https://t.me/begoo?start=_427289321026
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
991
مشترکین
+424 ساعت
+67 روز
+12130 روز
آرشیو پست ها
نزدیک سی پیام از طرف دخترها و همچنان هیچ پسری نگفته چیکار میکنه تا از دایره این مردها خارج شه
https://t.me/iwasyourfatherfiguree/8218
این که ظلم کنی قابل درک نیست
ولی اینکه ظلم رو در حق خودت کنی برام بیشتر غیر قابل فهمه ؟!
وگرنه که اره حرف شما درست
من نمیفهمم یک مرد رو prefer کنی اصلا
Let alone مردهای ترک و کورد که در زن و دخترکشی پرچمدارن
من کوردم
واقعا اگه توی یه چنین قومیتی نباشید، متوجه نمیشید که مردسالاری بین ما تا چه حده
گاهی وقتی میبینم بقیه دوستام از شهرهای دیگه میگن اوه ما پسر و مرد کورد خیلی دوست داریم
حالم به هم میخوره
یعنی من مردهایی مثل بابام و عموم رو دوست دارم در جایگاه خودشون ولی به عنوان یک مرد در جامعه؟
هرگز
https://t.me/iwasyourfatherfiguree/8217
ببخشید ولی این حرفت خودش زن ستیزانهست.
زن ستیزی یک عمل بده و قبحش به یک اندازهست. چرا از یک زن بیشتر انتظار داری؟! بله درست طبیعتا ما زنها میتونیم بهتر فشار زن ستیزی رو درک کنیم، اما اینکه شما انتظارتون از یک زن برای انجام ندادن یک کار زشت بیشتر از مرده کمی ناراحت کنندهست. یکجوری اجازهی این رو صادر میکنید که آها اوکی حالا اون مردی که زن ستیزی میکنه مرده دیگه! همینه. ولی زن اگه زن ستیزی هم کنه کارش بیشتر بولد میشه.
امیدوارم منظورم رو بد متوجه نشید و فکر نکنید دارم از زن ستیزها دفاع میکنم.
فکر نمیکنم مردی تو زندگیم دیده باشم و نگفته باشم اوه.
حتی پدرم که من رو تشویق کرد فمنیست باشم و همیشه از حقوق زنان میگه
تفکر مردسالاری و زن ستیزی درونی داره که بعضی وقتا از دهنش در میره و واقعا ناراحت میشم
دیگه اگه بخوام راجع به مردای فامیل یا دوست و آشنا بگم که تا آخر دنیا ادامه داره
انگار این عقاید توشون نفوذ کرده و زن های اطرافشون هم این رو پذیرفتن
و این بخش از مرد ها هم برام سخت تره
زنانی که الان جزوی از این سیستم شدن به خودشون دخترانشون مادرانشون و همه هم جنس هاشون ظلم میکنن
این باعث تیکه تیکه شدن روحم میشه
از مرد ها که انتظاری نداشتم و ندارم ولی از این زن ها چرا.
معمولا وقتی بیرونم و یک پسر بهم پیشنهاد و میده من ردش میکنم یا شروع میکنه به پافشاری یا فحاشی میکنن و واقعا این موضوع به من حس نا امنی میده
بچهها دوست من خواسته بود با دوستپسرش رابطه داشته باشن بعد پسره، آشغال هایی که هستن اینا، گفته چقدر تیرهست اونجات و اینا و دوستم گفته اشکالی نداره پول بده سفیدش کنم گفتم در اختیار همه بزارم که استفاده کنیم ازش =)))
سلام
با دوستام رفته بودم جشن وقتی برگشتم مهمون داشتیم عمم خواست عکسامونو ببینه عموم برگشت با یه لحن چندشی گفت آره بیار ماعم ببینیم بابامم خندید
من همونجا زدم دهنشون ولی خب فهمیدم که واقعا واقعا همشون و واقعا از بابام انتظار همچین چیزی رو نداشتم هروقت بهش فکر میکنم گریم میگیره
تجربه ی خیلی تلخی دارم شاید راجع به این موضوع نباشه ولی نمیدونم میگم من الان ۱۷ سالم و وقتی که ۱۳ سالم بود که واقعا احمق بودم اصلا نمیفهمیدم چه اتفاقی میفته یک شب من و خواهرم خونه بودیم مامان و بابا رفتن بیرون شام و شوهر عمه ی من اومد یهو خونه ی ما که اره من از شهرستان اومدم و اینا میخوام چند دقیقه بشینم و ما هرچی به پدر و مادر زنگ زدیم بیاین میگفتن تو راه ان دیگه میرسن ولی خوب از لحنشون مشخص بود که احتمالا زود نمیرسن من داشتم برای امتحان مطالعات اجتماعیم میخوندم و سر گرم بودم تو اتاق خودم که خواستم برم دستشویی من دیدم تو حیاط خونه مون شوهر عمه ام خواهرمو بغل کرده ولی خوب اون موقع واقعا عقلی نداشتم چیزی بیشتر از بغل بوده بعد دوستان ما تو خانواده ی به شدت مذهبی ان خیلی زیاد هنوز ام هستن متاسفانه ولی واسه من اون بغل عادی بود ولی میدونستم همچین چیزی تو خانواده ی ما نبود رفتم حیاط که بگم خواهرم بیاد ولی یهو چاقو رو دست شوهر عمه ام دیدم و ترسیدم و فهمیدم داره ابجیمو تهدید میکنه و ابجیم گریه میکنه من خیلی ترسیدم فورا رفتم تو اتاق بعد ۵ دقیقه ابجیم اومد چشاش قرمز بود حالش خوب نبود لباس نا مرتب گفت شوهر عمه رفت تو برو تو حال درستو بخون اتاقمون مشترک بود و خوب من گفتم تو دنیای خودم بود و اون موضوع رو راستش بعدش بخاطر نمیدونم چی فراموش کردم ولی جو خانواده عوض شده بود یه روز که از مدرسه اومدم دیدم پسر عمه ام دقیقا پسر همون شوهر عمه ام اونده عربده کشی دم خونه با مامانم دعوا میکنن همسایه ها فرستادنش رفت حال ابجیم خوب نبود اون روزا چند روز بعد وقتی از خواب بیدار شدم یه عالمه اشغال قرص کنار تخت ابجیم بود رفتم سمتش بیدارش کنم دیدن نفس نمیکشه رفتیم بیمارستان تموم کرده بود بابا اون موقع بهم گفت سکته کرده ولی سکته نبود اون یه زندگیش پایان داده بود و من بعد ها فهمیدم که ابجیم رفته به دختر خالم گفته بود قضیه رو تو کل خانواده پیچید و اینکه پدر و نادر من ازدواج فامیلی کردن خلاصه این اتفاق واسه ی مخصوصا خانواده ی مذهبی مثل ما خیلی بد بود و ابرو هم مهم بود پدر و مادر من همه چیزی انکار کردن و هنوز با اون شوهر عمه ام در ارتباطیم برای خفظ ابرو خیلی از خودم بدم میاد حس میکنم باید اون موقع میرفتم اشپز خونه و یه چاقو بر میداشتم میرفتم سمتش نمیزاشتم به ابجیم دست بزن خیلی ناراحتم و از خودم بدم میاد فقط میخوام از این خونه و تمام ادم هاش فاصله بگیرم از همه ی فامیلمون از همه شون نمیدونم چحوری خودمو نکشتم چون من مثل خانواده ان نیستم اصلا همین بود گفتم بزار بگم راحت شم چون نمیتونستم باهاش درمورد کسی حرف بزنم
اکس حرومزادمم تا فهمید فمینیستم کونش کج شد به این صورت که توی بحث و دعوایی که حق باهاش نبود ازین موضوع سواستفاده میکرد تا حس شرم بهم بده. انگار ک فمینیست بودن جرمه://
یکی از دوستای پسرم به تازگی با دوست مشترکمون(دختر) قطع ارتباط کرده بود
یهو برگشت گفت عه اون دختره هم حیف شدا. کص مفتی بود راحت میداد بهم اگه میخواستم😐
و من اینجوری بودم واعت د فاااک این دیگه چ حرومزاده ایه:))
الان چند ماه ازون موقع میگذره و با افتخار میگم که دکمشو طرفو زدم🤌🏻
یبار دوست پسر دوستم خطاب به من به دوستم گفت «اینم فمنیسته ولش کن». در واقع من دیگه صحبت باهاش رو ول کردم و حساب کار دستم اومد.
