بوّابة|دروازه
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
210
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
علی بن فضیل بن عیاض میگوید: از پدرم شنیدم که به ابنمبارک گفت:
«تو ما را به زهد و کمداشتن و بسنده کردن به حدّاقل فرا میخوانی، اما میبینیم که خودت به تجارت و آوردن کالا میپردازی؛ این چگونه است؟»
ابنمبارک پاسخ داد:
«ای ابوعلی، من این کار را میکنم تا آبرویم را حفظ کنم، حیثیتم را گرامی بدارم، و با آن بر اطاعت پروردگارم یاری جویم.»
فضیل گفت:
«ای ابنمبارک، چه نیکوست این کار، اگر واقعاً چنین باشد و بر همین نیت انجام گیرد.»
■سیر أعلام النبلاء| الذهبي@a_Gateway
پیامبر صلی الله علیه و سلم زندگی ساده و بیتکلّفی داشت، اخلاقش نرم و دلنشین بود، سرشت بزرگوارانه داشت و خوش رفتار بود ، همیشه چهرهای گشاده و لبخندی بر لب داشت. متواضع بود بدون اینکه خوار و کوچک باشد، بخشنده بود بدون اینکه اسراف کند ، قلب رقیق و مهربانی داشت و به همه مسلمانان مهر میورزید. در برابر مؤمنان فروتن بود و با آنان با نرمی و ملایمت رفتار میکرد.
■ابن القيم| مدارج السالکين@a_Gateway
سفیان ثوری میفرماید:
اینکه پیش از إقامة نماز، به نماز بیایی از نشانههای بزرگداشتِ نماز است
■فتح الباري| ابن رجب حنبلی@a_Gateway
انسان وقتی از دریا میترسد که وارد دریا شده باشد( و موجهای خطرناکش را دیده باشد)
و تو وقتی میترسی در مورد مسائل علمی حرف بزنی که وارد علم شده باشی
■ماموستا رَوَند هوشمند
بدان که مدح، مشتمل بر دو آفت است
نخست: آفتی که به ستایشکننده بازمیگردد، و آن دروغ است که بهندرت میتوان از آن رهایی یافت.
دوم: آفتی که به ستودهشده بازمیگردد، و آن تحریک او به تکبّر بهسبب فضایلش است؛ و طبع آدمی برای کشاندن به کبر و دیگر شرور کافی است، پس انسان نیاز دارد با آنچه برخلاف این سرشتِ اوست مقاومت و مبارزه کند
ولی هنگامی که مدح وارد شود، طبع را یاری میدهد و فساد را میافزاید.
■ابن الجوزی| کشف المشکلپ.ن: دوست من خواهش میکنم دست از مدح بی رویه بردار دودش تو چشم همه میره @a_Gateway
اگر نیتِ عالِم درست باشد، از رنجِ تَکلّف آسوده میگردد؛ زیرا بسیاری از عالمان از گفتنِ «نمیدانم» ابا دارند، و برای آنکه مبادا مردم بگویند پاسخ را نمیدانستند، با فتوا دادن آبروی خود را نزد مردم حفظ میکنند، هرچند که به آنچه میگویند یقین ندارند؛ و این نهایتِ خوارشدن و محرومماندن است.
و روایت شده است از مالک بن أنس که مردی از او دربارهٔ مسألهای پرسید.
مالک گفت: «نمیدانم.» مرد گفت: «من برای رسیدن به تو شهرها را پیمودهام.» مالک گفت: «به سرزمین خود بازگرد و بگو: از مالک پرسیدم، و او گفت: نمیدانم.»
■ابن الجوزی|| صیدالخاطر
هر سُنتی که به صحابه منتهی نشود باید در پذیرش آن توقف کرد، چون آنها داناترین مردم به پیامبر و سُنتها و ناسخ و منسوخ از شریعتش هستند
پس اگر حدیثی بر تشریعِ حکمی دلالت کند و در عین حال دلیلی وجود داشته باشد که صحابه آن را ترک کردهاند، برای هیچکس جایز نیست که آن را بهعنوان عبادت انجام دهد؛
نه به این خاطر که جایگاه صحابه از وحی و پیامبر بالاتر باشد، بلکه به این خاطر که جایگاه اصحاب و فهمشان از دین بزرگتر از جایگاه و فهم بعد از خودشان است
■عبدالعزیز الطریفی|| المغربیة@a_Gateway
Repost from هیچ سایه
هنگامی که فتنه اتفاق میافتد عقلا و خردمندان از کنترل سفهاء و نادانان عاجز و ناتوان میگردند و این طبیعت فتنه ها است.
الله متعال میفرماید:
﴿وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَّا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنكُمْ خَاصَّةً) (سوره انفال: ۲۵)
«و از فتنهای بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما محدود نمیشود.»
و چون فتنه رخ دهد جز آنکس که خداوند او را محفوظ کرده باشد از آلوده شدن به آن در امان نخواهد بود.
▫️شیخ الإسلام ابن تیمیة | منهاج السنة
خدایا! چه بسیارند آنان که از تو رویگرداناند و بر تو خرده میگیرند،
و چه اندکند آنان که به خاطر تو اعتراض کنند و از تو دفاع نمایند!
ای جانِ دلها، جویندگان تو کجایند؟
ای نورِ آسمانها، دوستانت کجا هستند؟
ای پروردگارِ پروردگاران، بندگانت کجایند؟
ای سببسازِ همه اسباب، رویآورندگان به سوی تو کجایند؟
چه کسی با خردِ نابِ خویش با تو معامله کرد و سود نبرد؟
چه کسی با اندوهش به سوی تو آمد و شادمان بازنگشت؟
کدام سینه از درگاه تو بازگشت و گشاده نشد؟
کیست آنکه به ریسمان تو پناه آورد و آرزوی گسستن از آن را کرد؟
ای آنکه از او روی برتافتهای! به سوی چه کسی روی آوردهای؟
ای آنکه به غیر او مشغول شدهای! او را با چه چیز عوض کردهای؟
■ابن الجوزي|| المدهشترجمه: chat gpt
یکی از بلایا این است که به تو گمان نیک برده شود، بر خلاف آنچه که تو از خودت میدانی
و مردم بر آنچه که از ستر خدا بر تو ظاهر گشته تکیه میکنند
از تو درخواست دعا میکنند ، ولی برایت دعا نمیکنند
و اگر با این حال بمیری استغفار برایت را ترک میکنند به سبب آن گمانی که تو را به آن وگذار کردهاند
و این به خاطر جهل زیاد آنها و شدت بلایی است که به تو نازل گشته
برای نجات خودت عمل صالح انجام بده، و مبادا نفست و شیطان تو را فریب دهند
■عبدالعزيز المرشدی@a_Gateway
مرد واقعی کسی است که از مرگ قلبش میترسد نه مرگ بدن
چون خیلی از مردم از مردن بدنشان میترسند و به مرگ قلبشان اهمیت نمیدهند، و از زندگی چیزی جز زندگی طبیعی را نمیدانند
■ابن القيم@a_Gateway
Repost from N/a
بسیاری از افراد سادەلوح طالب العلم گمان میکنند کە سنت چیزی است و مذاهب امامان مجتهد چیز دیگری است، و آنها یا کسانی کە بە سخنانشان گوش فرامیدهد خیال میکنند کە امامانِ اجتهاد، قبل از آگاهی بر سنت، فقهشان را نوشتە اند و خیال میکنند که چیزهایی از سنت در کتب حدیث یافته اند که علمای مجتهد پیشین آنها را ندانستهاند!
■ابن عاشور| أليس الصبح بقريب@shafei_fiqh
کمتر کسی را مییابی که فسادی در اعتقادش وجود داشته باشد، مگر اینکه در عملش ظاهرش میشود
■ابن تيمية| اقتضاء الصراط المستقيم@a_Gateway
این نسخه از کتاب نسخهی زیبایی هستش
هرچند تعلیقش اصلا تعلیق جالبی نیست
کتاب شروح زیادی روش نوشته شده
یکی از بهترین شرحهاش شرح علامه فاکهی است به اسم الفواکه الجنية
سالهاست یک نقص جدی در سطح متوسطهی نحو در حجرهها مشاهده میشود. در این سطح، کتابی که واقعاً شایستهی تدریس باشد وجود ندارد. پیشتر «انموذج» و «هدایه» تدریس میشد و در سالهای اخیر «تحفة السنیة» نیز به این مجموعه افزوده شده است.
متأسفانه متن آجرومیه کتاب کاملی در نحو نیست و بهتبع آن، شروحی که بر آن نوشته شدهاند نیز این نقص را جبران نکردهاند.
به نظر این حقیر، از آنجا که این سطح بسیار حساس است و طلبه در این مرحله بنیانهای اصلی نحو را میسازد، هیچیک از این کتابها ـ هر کدام به دلیلی ـ برای این سطح مناسب نیستند. (در اینجا وارد بیان دلایل آن نمیشوم.)
اما قصد دارم کتابی بسیار مفید و قابل توجه برای این سطح معرفی کنم؛ کتابی که طلبه را از سه کتاب یادشده بینیاز میکند و او را برای فهم متون نحوی بالاتر آماده میسازد.
این کتاب «متمّمة الآجرومیه» است. نویسنده در آن به تکمیل و تهذیب آجرومیه پرداخته، برخی ابواب را جابهجا یا حذف کرده و مطالب مهم و کاربردیای افزوده است؛ بهگونهای که نواقص آجرومیه تا حد زیادی جبران شده است.
باطل قلهای دارد به مانند قلهی کوه، که دردناکترین قسمت آن است، اما زمان خیلی کوتاهی دارد، به دنبال آن سراشیبی تندی میآید.
چرا که بالا رفتن از قلهی باطل مانند پایین آمدن از آن نیست
للباطل ذروة كذروة الجبل، هي الأشد ألمًا، ولكنها الأقصر زمنًا، يعقبها انحدار سريع، فالصعود إلى قمة الباطل ليس كالنزول منه.■عبدالعزیز الطریفی
#فائدة_نحوية
تصحیح یک اشتباه مشهور
در کتابهای نحو خیلی شنیدیم که در مورد حروف استقبال میگویند : سین بر آیندهی نزدیک دلالت میکند و سوف بر آیندهی دور
أما ترجیح محققین علم نحو این است که استقبال این دو مساوی است
ابن هشام در کتاب مغنی اللبیب در مورد سوف میفرمایند:
سوف:مرادفة للسين أَو أوسع مِنْهَا على الْخلاف وَكَأن الْقَائِل بذلك نظر إِلَى أَن كَثْرَة الْحُرُوف تدل على كَثْرَة الْمَعْنى وَلَيْسَ بمطرد
و در مورد سین میفرمایند:
وَلَيْسَ مقتطعا من سَوف خلافًا للكوفيين وَلَا مُدَّة الِاسْتِقْبَال مَعَه أضيق مِنْهَا مَعَ سَوف خلافًا للبصريين
و ابن قاسم مرادی در کتاب جنی الداني در مورد سوف میفرماید:
وهل سوف أبلغ في التنفيس من السين، أو هما سيان؟ في ذلك خلاف. ومذهب البصريين أن سوف أبلغ. واختار ابن مالك استواءهما في ذلك. وتقدمت الإشارة إلى هذا.
منظورشان از این اشاره آنجاست که پیشتر در مورد سین فرمودهاند:
والسين عند البصريين حرف مستقل. وذهب الكوفيون إلى أنها مقتطعة من سوف كما قالوا: سو، وسي، وسف. واختاره ابن مالك. قال: لأنه أبعد عن التكلف، ولأنهم أجمعوا على أن هذه الثلاثة فروغ سوف، فلتكن السين كذلك. واستدل بعضهم، على أصالة السين، بتفاوت مدة التسويف؛ فإن سوف أبلغ في ذلك. فلو كانت السين فرعها لتساوت مدة التسويف. قال ابن مالك: وهذه دعوى مردودة، لأن العرب عبرت عن المعنى الواحد الواقع في الوقت الواحد ب: سيفعل، وسوف يفعلپ.ن: میگویم این دو آیه از قرآن که هر دو در مورد عذاب جهنم است گواه است بر اینکه سین و سوف هر دو باهم مساوی هستند { سَیَصۡلَىٰ نَارࣰا ذَاتَ لَهَبࣲ } [سوره المسد: ۳] { إِنَّ ٱلَّذِینَ كَفَرُوا۟ بِـَٔایَـٰتِنَا سَوۡفَ نُصۡلِیهِمۡ نَارࣰا } [سوره النساء: ۵۶] @a_Gateway
هرکس پاکی قلبش را میخواهد پس جانب الله را بر شهوتش ترجیح دهد
■الفوائد| ابن القيم@a_Gateway
در عصر حاضر خصوصا در مناطق ما، حلقههای درس شرعی جای خود را به حلقههای لهو و لعب دادهاند
@a_Gateway
