fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

𝖢𝗁𝖾𝗈𝗅 𝖬𝗈𝗍𝖾𝗅(fic)🏳️‍🌈

𝖢𝗁𝖾𝗈𝗅 𝖬𝗈𝗍𝖾𝗅(fic)🏳️‍🌈

رفتن به کانال در Telegram

سلام سلام ورود افراد متعصب به اینجا ممنوع ددی الفا https://t.me/XBCHATBot?start=sec-ifbcgcgdi @cherrycheoli_bot Bahar http://t.me/BluChtBot?start=6ea7ab05bbd4ae8d8f45 عسل @Mingoabot. نکو جونم

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
225
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
وایسا ببینم خندیدی؟

میخوای بازم قهر کنم؟

حیف حیف که قهر بودی

عیب نداری بلخره باید با حقیقت رو به رو میشدی و قبول میکردی

حالا تنها انیگما خون خالص منم

بلخره ینفر به لطل بودنش اعتراف کرد🤭🤭

○Sunflower •Verkwan short story عشق، چیزی که بو سونگکوآن هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد زیبایی اون رو با گلبرگ‌های آفتاب گردون حبس شده ت
○Sunflower
•Verkwan short story عشق، چیزی که بو سونگکوآن هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد زیبایی اون رو با گلبرگ‌های آفتاب گردون حبس شده توی ریه‌هاش حس کنه.
Tags: Hanahaki disease - major character death - one sided love - angst
•coming soon #verkwan #OceanBlue

Repost from N/a
+هنوز بهم اعتماد داری؟ بادملایم و خنکی که از سمت دریا به ساحل برمیگشت لا به لای بدن برهنه ی دو مرد میرقصید . با وجود سرد و خنک بودن هوا ، اون دو مرد بعد از شنای شبانه توی اون بخش گمشده ی ساحل به شن های گرم ساحل پناه آورده بودن . جشن ساحلی کوچیکی برگزار شده بود مینگیو و ونوو که مهمون های افتخاری بودن که از زیر بار نوشیدن تکیلا در رفته بودن و به گم شده ترین بخش ساحل رسیده بودن . جایی که اون دو نفر میتونستن بعدازچندسال دوری بالاخره با هم وقت بگذرونن . +پرسیدم هنوز بهم اعتماد داری؟ ونوو پرسید و شن های ریز و درشت روی قفسه ی سینه ی خودش رو تمیزکرد. بعدازشنا فقط از اب فاصله گرفته و بدن های ورزیده ی خودش رو روی شن انداخته بود. - اگه قراره تلافی کنی نه ندارم. بهت اعتماد ندارم. مینگیو با پررویی تمام جواب داد. نوشیدنی های رندومی که مهمون لب های مینگیو شده بود مسیر ی اینده ی اون رو به خونه ی مستی برده بودن و مینگیو هم نه نگفت. نتیجه اش هم پیاده روی کنار خط ساحلی و در نهایت پرت کردن ونوو داخل اب بود. ونوو که نمیتونست خودش تنهایی خیس خالی بشه ساق پای مینگیو رو گرفت و اون رو هم به داخل اب کشید . نیم ساعتی رو مشغول شنا توی تاریکی بودن و درنهایت به خشکی برگشتن. +من زورم بهت نمیرسه پس نمیندازمت داخل اب مینگیو خندید و درازکشید. رضایت رو لب های مینگیو خودنمایی میکردن و ونوو نمیتونست از شدت زیبایی اون لبخند بی نقص که خدا با ظرافت روش کار کرده بود بیشتر عاشق نشه. پس متقابل لبخند زد. لبخندی با چشم هاش. +خیلی دلم برات تنگ شده بود. مینگیو با بغل کردن زانوهاش رو به ساحل نشسته بود. قفل دستاش دور زانوهاش خیلی سفت تر از این ها بود که بخواد با دست و قدرت کسی بازبشه. ولی شنیدن صدای ساف و شیرین ونوو که به دلتنگیش اعتراف کرده بود قدرت رو از بدن مینگیو میگرفت. قفل دست هاش شل شدن . ونوو با نگاهی عمیق به مینگیو خیره بود. دعاهای اون شبش از وقتی شروع شده بودن که داخل مهمونی قدم به قدم با مینگیو حرکت میکرد. ولی هنوز هم دعامیکرد. به درگاه خدا دعا میکرد که پسرش همونقدر دلتنگ باشه. دلتنگ شنیدن غر غرهاش ، خنده هاش و هرچیزی که راجب اون وجود داشت. نزدیک به یک دقبقه شده بود که هنوز جوابی به عنوان " اره هیونگ من هم دلم برات تنگ شده بود" از مینگیو نگرفته بود. نکنه اون دلتنگش نبود؟ نکنه شبا بهش فکرنمیکرده... نکنه خوب غذا نخورده باشه.. تموم این فکرا به ذهن ونوو هجوم میاوردن و گاردش بابت هر ری اکشنی پایین میومد. +تو دلت برا- -منم مینگیو بالاخره حرف زد. لبخند کوچیکی که بعداز کلمش روی لب هاش نمایان شده بود ونوو رو راضی نگه میداشت. +خوشحال شدم. ونووخوشحال شد چون پسر خودش رو میشناخت. مینگیو مرد ونوو بود وکسی نمیفهمید . مینگیو مرد شب های ونوو بود و حتی مینگیو اینونمیدونست . با رفتن داخل اب ونوو جرعت زیادی پیداکرده بود. این رومیشد از به زبون اوردن دلتنگیش فهمید. -دیگه چی خوشحالت میکنه؟ مینگیو پرسید و رو به ونوو نشست. همین بود . همین جمله ای بود که ونوو ارزو داشت از طرف مینگیو بشنوه تا بتونه درباره ی عشقش به مردی حرف بزنه که فکر میکرد اون از مرد ها خوشش نمیاد. نمیتونست این فرصت رو از دست بده و دربارش صحبت نکنه. خوشحالی ونوو توی اون لحظه فقط با بودن کنار مینگیو خلاصه میشد نه بیشتر و نه کمتر . ارزو میکرد که اون بتونه از احساسش باخبر باشه ولی خب این شدنی نبود. تاونوو راجب عشقش بهش صحبت نمیکرد هیچکس نمیفهمید که ونوو حاضره برای مینگیو هر کاری بکنه. +اگه دربارش حرف بزنم باور نمیکنی. - یعنی از مال منم عجیب تره؟ "مال من؟ " ونوو نمیدونست که چی یا چه کسی دلیل خوشحالی مینگیوعه و همین باعث میشد برای بار چندم دنیا روسرش خراب شه و بخواد سکوت کنه. -به چیزای عجیبی فکر نکن هیونگ. منم مثل توام. منم مثل تو بهش فکرمیکنم +به چی ونوو اماده ی شنیدن هرچیزی حتی چیزهایی که اثبات میکنن فرازمینی ها وجود دارن بود. -منم بهشون فکر میکنم. و با انگشت اشاره به روی لب های ونوو منظور حرف خودش رو رسوند. ونوو میتونست بال دربیاره. بال هایی از جنس خوشحالی. میتونست طول ساحل روبدوعه و داد بزنه تا به همه بفهمونه مینگیوهم عاشقشه. ولی واقعا اینطور بود؟ مینگیو هم مثل ونوو عاشق بود؟ میتونست باهاش بهتر از هرکسی رفتار بکنه؟ _اگه اجازه بدی من بهتر از هرکسی باهات رفتارمیکنم. + اگه بگم چقدر دوستت دارم باورمیکنی؟ -با تمام وجودم +همونقدر که من دوست دارم؟ -دوست دارم +به چندنفرمیگی؟ -چیو؟ +دوست دارم -به همه ونوو پوزخند زد. شاید داشت زیاده روی میکزد و این یکی عشق هم نا فرجام بود -من عشقت رو دیدم و حس کردم پس به همه میگم که عاشقمی و من بیشتر عاشقتم .

Repost from N/a
#پاکسازی این پیام رو فور کنید تا چنلتون رو توی یک فولدر جدا قرار بدم.

Why do I feel heaven on your skin when I want to be your 8th deadly sin Wonwoo #EriMB
+4
Why do I feel heaven on your skin when I want to be your 8th deadly sin
Wonwoo #EriMB

بعد از آخرین شات،به سمت اتاق استراحت قدم گذاشتند. "کمی استراحت کنید" "متشکرم ازتون آقای جانگ" پسر عکاس،تعظیمی کوتاهی کرد و دو
+4
بعد از آخرین شات،به سمت اتاق استراحت قدم گذاشتند. "کمی استراحت کنید" "متشکرم ازتون آقای جانگ" پسر عکاس،تعظیمی کوتاهی کرد و دو پسر رو تنها گذاشت. "شوآیا،لباسامون خیلی خوشگله" "همچی توی تنت،خوشگله هانی" "خجالت زده ام نکن" "حقیقته" پسر دیگر،گونه هایش از حرف پسر،رنگ گوجه گرفتند،شوآ با دیدن گونه های سرخ پسر،گونشو با دستش کشید. "کیوت" پسر دیگر،لبخندی از خجالت زد،با دیدن تنها آینه داخل اتاق،فکری به ذهنش رسید. "شوآ،بیا توی آینه عکس بگیریم" "باشه" دو پسر به سمت آینه قدم برداشتند،هان گوشیشو از جیب شلوارش خارج کرد و به قسمت دوربین گوشیش رفت. دو پسر داخل آینه لبخند شیرینی زدند و عکس گرفته شد. هان در حال عکس گرفتن بود که ناگهان،با بوسه نرمی که پسر،روی لبانش گذاشت،ناخوداگاه چشماش بسته شد و با صدای چیک،عکس گرفته شد. جونگهان،سریع از شوآ،جدا شد و با اخم ساختگی،به چشماش نگاه کرد. "شوآ،این چه کاری بود کردی؟اگه کسی میدید میدونی چی میشد؟" "فعلا که کسی ندید هانی" جونگهان داخل گالریش شد و با دیدن عکس بوسشون،لبخندی زد. بلافاصله همان لحظه،تقه به در خورد و دو پسر برای ادامه عکاسی،به بیرون قدم گذاشتند.
𝗝𝗶𝗛𝗮𝗻★

Repost from N/a
★ #Tiny_chaos Sometimes, the smallest people make the biggest changes. Couple:Minwon/Meanie, Seoksoon ☆ anon 『@MINWON0WINTER』
★ #Tiny_chaos
Sometimes, the smallest people make the biggest changes.
Couple:Minwon/Meanie, Seoksoon ☆ anon 『@MINWON0WINTER』

مخصوصا اونی ک دارن میخندن

خیلی خوشگلنننن😭😭😭😭

عکس جدید جونگهان و جاشوا رو دیدین؟؟!!