The last of us
رفتن به کانال در Telegram
دانشجو مامایی.👼🏼 انلاین شاپم: @lumighazal ناشناس🌟 t.me/BluChtBot?start=67a5a009b1dfae808945
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
346
مشترکین
+924 ساعت
+467 روز
+4530 روز
آرشیو پست ها
گفت:اين باران هم به خاطر من مى بارد. امّا نمیدانم خودم بخاطر چی زندهام.
«سمفونی مردگان|عباس معروفی»
مرا به آسمانى با چهل خورشيد تشبيه كرده بود. خودش رابه شبى كه ماه ندارد. مرا به يك درخت پر شاخ و برگ كه سايه دارد، خودش را به درختى كه ريشهاش پوسيده. مرا به قله سفيد سبلان، خودش را به ويرانههايى كه هيچ گاه مهمان نداشته است، ويرانههاى هميشه شب. حالا هم بدتر از ويرانه.
«سمفونی مردگان|عباس معروفی»
دو پرتقال در يك بشقاب گذاشتم و به دست آيدين دادم.گفتم:«و اگر آن آدم كسى باشدكه تو را به سكوت تشويق مى كند، تنهايى تو كامل مى شود.»
گفت:جز اين نمى تواند باشد.
«سمفونی مردگان|عباس معروفی»
احساس مى كردم وقتى آدم تنها مى شود، تمامى غم دنيا در وجودش خيمه میزند. احساس مى كند آن قدر از ديگران دور شده كه ديگر هيچ وقت نمى تواند به آن ها نزديك شود. میبيند ميان اين همه آدم، حسابى تنهاست. يعنى هيچ كس را ندارد. آن شب دلم میخواست شادیام را با اون نصف کنم مثل یک سیب از وسط نصف کنم تا هرکدامش را که خواست بردارد.و او شاید این چیزها را میدانست و به من بروز نمیداد.
«سمفونی مردگان|عباس معروفی»
این تصویر منا یاد حدیث میندازه.عکسش گرفتم برات بفرستم و بگم چقدر دلم برات تنگ شده و چقدر بو عطرت به مشامم رسید،برگشتم پیدات کنم ولی نبودی.♥️
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
