مَهخوربانو‟
رفتن به کانال در Telegram
🔴 واپسین ستارهٔ خاندان | بهزودی 🔴 نویسندهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» «آواز زِرهها و زُلفها» | «منظومهٔ مِهر و مَه» «خورشیدِ درون، مهتاب بر کمان» 🌞🌙🏹 ارتباط: @mahkhorbanoobot راحت تریم اینجا: https://t.me/+Fxk1tMnH0WQxNmM0
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
264
مشترکین
-424 ساعت
-307 روز
+2430 روز
آرشیو پست ها
264
Repost from سکوت بره ها)؛
تا بر اساس وایبتون به یکی از نقاشی های معروف تشبیهتون کنم.🌤حتما جوین باشید.
264
به هرحال اما، چه غمگین باشی و یا چه شاد
نور یکسان به همه ما میتابه.
میتونی با افکار زجرآور کل روزت رو تبدیل به جهنم کنی و اما حتی میتونی بدون در نظر گرفتن شرایطی سخت حتی خودت رو بیش از پیش دوست داشته باشی،
در طول تاریخ انسان های زیادی به این دنیا پا گذاشتند و بعد از مدتی هم ترکش کردن اما چیزی که در این میون ارزشمنده اون حس و کارهایی هستش که از خودشون بجا گذاشتن.
انسان ها شاید خودشون مطلع نباشندگاهی، اما اونا مجوداتی هستند که
همانطور که حسی رو استشمام میکنند
میتونن یک حس متفاوت رو درگیتی خلق کنن،
میتونن خالق زیبایی و حتی بدی باشن.
در آخر این تو هستی که انتخواب میکنه
چه چیزی رو بپذیره و چه چیزی رو بیافرینه.
آرتمیس ‟
264
Repost from 𝗟𝗶𝗱𝗼𝗰𝗮𝗶𝗻𝗲
🔴فوروارد کن +120ممبر رایگان بهت بدم لیدوکـائینـی👻🤩.
💠اسپـانسـر𝟭 و اسپـانسـر𝟮 جوین باش شات جوین بودن و لینک چنلت رو بده بات 🤴.
شات پین بودن
ایــنجا
رو هم بده به بات
👑
🦁
.Bot: @LidocaineBot
⚡️
🤖 🟢 پر سرعتترین VPN با بهتریننن قیمت؟؟
264
بعد از ماه ها بلاخره کتاب زنوبیا رو باز کردم و دارم میخونمش، قصد دارم بعد از کمی مطالعه سراغ برنامه ریزی درسیمم برم.
264
پذیرش درد آنچنان دردناکست که، درد به خودی خود در مقابل این پذیرش سر تعظیم فرو می آورد.
درد ها، جاودانه هستند بر خلاف احساسات دیگر انسان
همانطور که جاودانه است با خود انرژی هایی را به همراه دارد،
آن چنان گسترده، که قادرند هزاران سال بعد همانندش را در روحی دیگر بینند.
هر آنچه در سرشت ادمیزاد رخ میدهد موجی از ارتعاش دارد که بر جهان همچون نسیمی بهاری تاثیر میگذارد
همانقدر ارام ولی تاثیرگذار.
آنانی که به کمال آدمیت رسند، درد هایی را میپذیرند که شاید برای دیگران قابل درک نباشد.
آرتمیس ‟
264
و در حقیقت
جسمی ظریف در میان زمانی آشفته و سردرگون و تاریک در اسارتی اجباری به سر میبرد، چنان است که اما روح گویی در میان یک دشت سبز و کنار جویباری زیر سایه درختی کهن سال دارد به مردمانی شاد مینگرد
ناگهان همچون پرنده ای آزاده به شهری میرود از میان آن شهر عبور میکند و مردمان کهن را مینگرد، به مقصدش که میرسد مینشیند بر یک شاخه و به شاهان مینگرد.
بله من جسمم چیزی جز اسیری در این زمان نیست اما روحم در صده ها پس از خویش زندگی میکند و شیفته مردمانی هستم که فقط در تاریخ ودر ورای تخیلم با آنها زندگی کرده ام.
آرتمیس ‟
264
Repost from N/a
و ویستاسپ، شاهِ شاهان،
آیینِ نیک را آشکار ساخت
و ایمانِ راستین را،
که مایهی دادگری و شایستگیِ روان است.
او شاهِ شاهانِ ایرانیان بود.
آنگاه زارِر، فرزندِ ویستاسپ،
سردار و سپهسالارِ ایران،
در برابرِ تمامیِ سپاه برخاست؛
نام و آوازهاش تا بلندای آسمانها رسیده بود.
در سراسرِ ایرانزمین
کسی برتر از او نبود،
و در دربارِ ویستاسپ
هیچکس نامدارتر و پرآوازهتر از او
در آن روزگار شناخته نمیشد.
در آن هنگام، ویستاسپ
همهی سرداران و جنگاوران را فراخواند.
با آنان به رایزنی نشست،
سخن گفت،
و ایشان را با اراده و فرمانِ خویش
همپیمان و همراه ساخت.