fa
Feedback
مَه‌خوربانو‟

مَه‌خوربانو‟

رفتن به کانال در Telegram

🔴 واپسین ستارهٔ خاندان | به‌زودی 🔴 نویسندهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» «آواز زِره‌ها و زُلف‌ها» | «منظومهٔ مِهر و مَه» «خورشیدِ درون، مهتاب بر کمان» 🌞🌙🏹 ارتباط: @mahkhorbanoobot راحت تریم اینجا: https://t.me/+Fxk1tMnH0WQxNmM0

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
278
مشترکین
-1424 ساعت
+307 روز
+3830 روز
آرشیو پست ها
تازه بعد از اینکه همو دیدیم😂🫂
تازه بعد از اینکه همو دیدیم😂🫂

Boungiorno

نابخردان چه دانند ز این سوگ و عشق، که در جان می‌تند آهسته، بی‌صدا، بی‌درنگ؛ نه در فریاد می‌گنجد، نه در نگاهِ سردِ عقل، که این قصه، زبانِ دل دارد نه منطقِ سنگ.


🌞𖧧

می‌گویند آدمی اگر در چیزی غرق نشود و با یادش نفس نکشد، در این جهانِ دیجیتالِ سرد و بی‌پناه، تنها عبور می‌کند نه زیستن را تجربه؛ چون اینجا همه‌چیز روشن است اما هیچ‌چیز گرم نیست. و من می‌اندیشم، شاید دل باید به جایی بیرون از این ازدحامِ بی‌روح پناه ببرد؛ به دلبستگی‌ای که از جنس این زمانه نیست. نه برای داشتن، نه برای ماندن، بلکه برای آن‌که آدمی را از فروپاشیِ درون، آرام نگه دارد؛ مثل نوری دور در شهری خسته، که فقط یادش کافی‌ست تا تاریکی کامل نشود. و من، هر بار که در هیاهوی این جهانِ بی‌جان فرو می‌روم، تنها به خیالِ آنان بازمی‌گردم؛ به حضوری که شاید واقعی نباشد، اما از هر واقعیتی زنده‌تر است و در همان خیال، آرام می‌شوم، و دوباره به خودم برمی‌گردم، انگار کسی از دور، نامِ گمشده‌ام را آهسته در تاریکیِ تاریخ صدا زده باشد.
آرتمیس “

دریغا ز یارانِ دیرینه‌روز کز ایشان بماند این انده و سوز ز داغِ نیاکان مرا جان گرفت همان آتشِ کهنه فرمان گرفت نه از روزِ اکنون چنین سوختم که از ریشه‌ی خون برانگیختم برفتند و خاکِ کهن برگرفت ولیکن غمِشان دلم درگرفت همی قرن‌ها رفت و من مانده‌ام به یادِ کهن‌داغِ دل زنده‌ام یکی شب نگه کرد و جانم ببرد ز من هوش و آرام و تابم سترد نه گفتی که آرم تو را در امان که افتاد از آن دیدنم زخمِ جان رخش دیدم و دل ز خویشم برید خرد رفت و جانم ز تن درکشید یکی نور و سوگ است در کارِ اوی دو رویِ یکی بختِ آزارِ اوی نه دانم چه آیینِ بخت است باز که هم مرهم آرد، هم آتش‌گداز
آرتمیس“

🌞𖧧

یک ره ز رهِ دجله، منزل به مدائن کن وز دیده دوم دجله، بر خاکِ مدائن ران از آتشِ حسرت بین، بر دیدهٔ خود دجله خود آب نشاید کز وی، خیزد شررِ سوزان

🌞𖧧

اَشِم وُهو

Ciao

پیام ویدیو00:27

فراموشتون نشه یه وقتا.. کتاب آواز زره ها و زلف ها جلد نخستش که فقط 1000 صفحه هست رو دوسال دیگه نشر میدم، از یاد ها نره یه وقت😕😅

درفش و نقشهٔ جهان «مهر» رو خیلی دوست دارم زودتر باهاتون به اشتراک بذارم. 🥹🥹🥹 ولی خب هنوز روشون کار میشه و دوست دارم وقتی منتشرشون می‌کنم، نسخهٔ نهایی و کاملشون باشه. از اون طرف، ساختن یه جهان، اونم یه جهان اسطوره‌ای، واقعاً این روزها حسابی درگیرم کرده. هرچی بیشتر جلو میرم، بیشتر می‌بینم که این دنیا بزرگ‌تر از چیزیه که اول فکر می‌کردم. حس می‌کنم حتی بعد از انتشار سه‌گانهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» هم باز نوشتن دربارهٔ این جهان رو ادامه میدم و هر بار کامل‌ترش می‌کنم. چون «مهر» یه دنیای خیلی گسترده و پیچیده‌ست و شما توی این سه جلد فقط بخشی از اون رو می‌بینید. احتمالاً بعداً نیاز باشه کتابی هم دربارهٔ آغاز این جهان، تاریخش و افسانه‌هاش بنویسم... فقط گمان می‌کنم تا اون موقع، دیگه برای نشرش توی ایران نباشم.

معرفی..