مَهخوربانو‟
رفتن به کانال در Telegram
🔴 واپسین ستارهٔ خاندان | بهزودی 🔴 نویسندهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» «آواز زِرهها و زُلفها» | «منظومهٔ مِهر و مَه» «خورشیدِ درون، مهتاب بر کمان» 🌞🌙🏹 ارتباط: @mahkhorbanoobot راحت تریم اینجا: https://t.me/+Fxk1tMnH0WQxNmM0
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
264
مشترکین
-424 ساعت
-307 روز
+2430 روز
آرشیو پست ها
264
امروز از آن روزهایی بود که احساس میکردم خودِ واقعیام میتواند نفس بکشد.
با وجود اینکه دیشب ساعت چهار خوابیدم، صبح زود بیدار شدم، کتابم را نوشتم، ایتالیایی خواندم، ورزش کردم، رقصیدم و حتی نودل موردعلاقهام را درست کردم.
آخر شب اما یکی از وسایل خانه خراب شد و یکی از کاسههای قدیمی شیشهای شکست. من و مامان تا نیمهشب مشغول تمیز کردن خانه بودیم و راستش از شکستن آن کاسه ناراحت شده بودم.
اما آرامش مادرم برایم شگفتانگیز بود. وقتی ناراحتی مرا دید، فقط گفت:
مادیات چیزی نیست که انسان بخواهد به خاطرش خودش را ناراحت کند.
و همان لحظه فهمیدم بعضی چیزها از هر وسیله و هر شیئی ارزشمندترند؛
آرامش، سلامتی و حضور عزیزانمان.
در نهایت، امروز را نه با یک کاسهٔ شکسته، بلکه با تمام لحظههای زیبایش به خاطر خواهم سپرد.★
