مَهخوربانو‟
رفتن به کانال در Telegram
🔴 واپسین ستارهٔ خاندان | بهزودی 🔴 نویسندهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» «آواز زِرهها و زُلفها» | «منظومهٔ مِهر و مَه» «خورشیدِ درون، مهتاب بر کمان» 🌞🌙🏹 ارتباط: @mahkhorbanoobot راحت تریم اینجا: https://t.me/+Fxk1tMnH0WQxNmM0
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
292
مشترکین
-1924 ساعت
+427 روز
+5230 روز
آرشیو پست ها
290
and now i wanna be cry cry cry cry for my feels
so god what do u meen in that game, i cant feel it
and if u wanna one day
everything to end
i can but i will crying and singing forever...
like that day
290
با تمام حس سنگین و بدی که امروز داشتم، آخر شب موجودات کوچولوی من، همانهایی که در کودکی هم کنارم بودند، دوباره همراهم شدند.
ریسه روشن است، کتاب مورد علاقهام باز مانده و آقای خرگوش سفیدم را محکم در آغوش گرفتهام.
چون یقین دارم آرتمیس کوچولو هنوز جایی میان جناب نارس (کلاغ سیاه من)، هویج و دیگر اعضای خانوادهاش نشسته و دارد نازشان میکند؛ با این تفاوت که حالا دیگر کتاب قصه را فقط در دستش نمیگیرد...
یک شب در اَمرداد ماه، به همراه عروسکا
