fa
Feedback
💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

رفتن به کانال در Telegram

جَهِشِ دِل / آوَاِیِ‌ گُم‌نَام اینجا دل می‌جهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گم‌نام است، اما حقیقتِ جان را نجوا می‌کند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ‌ گُم‌نَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..

نمایش بیشتر
إيران140 085دسته بندی مشخص نشده است
280
مشترکین
-124 ساعت
-47 روز
+1530 روز
آرشیو پست ها
من، بعضی آدم‌ها واژه نیستند؛ خودِ شعرند... 🍃

افرادی که در دایرهٔ نزدیکِ زندگیِ من هستند، این خصلت مرا خوب می‌شناسند؛ من آدم‌ها را با شعر تعریف می‌کنم... 🦋
افرادی که در دایرهٔ نزدیکِ زندگیِ من هستند، این خصلت مرا خوب می‌شناسند؛ من آدم‌ها را با شعر تعریف می‌کنم... 🦋

دلی که برای هیچ کس نمی‌لرزید، را شکار کردی دیگر کاری مانده؟ 🫀
دلی که برای هیچ کس نمی‌لرزید، را شکار کردی دیگر کاری مانده؟ 🫀

یکی از کمالات بنده می باشد...🌷
+3
یکی از کمالات بنده می باشد...🌷

در میانِ صفحاتِ یک رمان، شخصیتِ گفتارِ خودم را پیدا کردم.. 🖤

هر بار که از یک دوره سخت عبور می کنم.. دوره ای سخت تر از آن راه می رسد.. 🖤

خدا نکند بانو جان..🍃

میگه: الهی من بمیرم، برای زندگی..... 🖤

از چی میکوشی‌ که مردم، را ز خود راضی کنی.. این جماعت از خدا هم اکثرن نا راضی اند... 🖤

من عاشق حضورت...🌷
من عاشق حضورت...🌷

Repost from N/a
کسی که دوستت داره، اسمت را صدا نمیکنه. برت یک اسم میسازه، نامی که قبل از او اوجود نداشته، و فقط خودش بتوانه صدایت کنه..

عشقِ پدر را در تمامِ وجودم حمل می‌کنم؛ گویی خونِ رگ‌هایم، از دعای او جان گرفته است. محبتش را نه در گوشه‌ای از دلم، که در ژرف‌ترین ریشه‌های قلبم پرورانده‌ام؛ جایی که هیچ طوفانی توانِ خشکاندنش را ندارد. پدر، برای من تنها یک واژه نیست؛ او میراثِ روزگارِ اصالت است، قامتِ استوارِ وقار است، سایه‌ای بزرگ است که آفتابِ دنیا را پیش از آن‌که به من برسد، بر شانه‌های خودش تحمل کرده است. اگر امروز در واژه‌ها پناه می‌گیرم، اگر شعر را دوست دارم، اگر هنوز بوی انسانیت را از میانِ هیاهوی این دنیا جست‌وجو می‌کنم، ریشه‌اش به همان مردی می‌رسد که بی‌آنکه ادعایی داشته باشد، بزرگ‌ترین درس‌های زندگی را با سکوتش به من آموخت. من هرچه بزرگ‌تر می‌شوم، بیشتر می‌فهمم که قامتِ بعضی مردان را با سال‌ها نمی‌شود سنجید؛ آنان تاریخ‌اند، تکیه‌گاه‌اند، و خانه‌ای هستند که هر بار از زخم‌های دنیا خسته می‌شوی، دلت می‌خواهد دوباره به آغوششان برگردی. اگر روزی چیزی از من به نیکی یاد شود، یقین دارم که بخشی از آن، انعکاسِ تربیت، دعای خیر و نجابتِ پدری است که هنوز بزرگ‌ترین افتخارِ زندگی‌ام، فرزندِ او بودن است. خدا سایهٔ پدر را نعمتی آفرید که تا بر سر انسان است، معنای امنیت را می‌فهمی؛ و وقتی قدرش را بدانی، هر نفسش برایت از تمامِ دارایی‌های دنیا ارزشمندتر خواهد بود... 🫀 #آوای_گم‌نام..🍃

اعتراف می‌کنم... اگر امروز در واژه‌ها زندگی می‌کنم، ریشه‌اش بابه‌جان است. عشق به شعر را از او آموختم، دلبستگی به آهنگ‌های قدیمی را از او به ارث بردم، حتی تندیِ لحظه‌ایِ خُلقم، شباهتی از اوست. گاهی با خودم می‌گویم، من بیش از آن‌که شبیهِ خودم باشم، ادامه‌ای از بابه‌جانم هستم تنها در یک چیز هنوز به گردِ پایش هم نرسیده‌ام؛ حافظه‌اش. آن‌قدر شعر در سینه دارد که گویی سال‌ها با واژه‌ها هم‌نشین بوده است. من هنوز شاگردِ همان مردی هستم که شعر را زندگی می‌کند... 🫂🌷

لبخندِ آرامی زد و گفت: "می‌دانی؟ میانِ همه، آوا مرا از همه بیشتر دوست دارد..." نگاهش کردم؛ لبخندی روی لبم نشست و گفتم: "دوستت
لبخندِ آرامی زد و گفت: "می‌دانی؟ میانِ همه، آوا مرا از همه بیشتر دوست دارد..." نگاهش کردم؛ لبخندی روی لبم نشست و گفتم: "دوستت دارم، بابه‌جان... مگر می‌شود پدری چون تو را دوست نداشت؟ تو ریشهٔ تمامِ آرامش‌های منی؛ اگر امروز هنوز لبخند می‌زنم، از دعای توست، و اگر هنوز ایستاده‌ام، از سایهٔ حضورت.."🤍 #لحظه_های_آوا..🍃

صَبرِ بیش از حَد، هر ذوقی را از بِین میبرَد... 🖤

«ای کاش خداوند تو را در تقدیر من بنویسد. خسته‌ام از اینکه هر شب تو را در رویاهایم جستجو کنم. من در نمازهای شب و تهجد، تو را از خدا می‌خواهم؛ مگر نه اینکه خداوند قادر مطلق است و هیچ‌چیز برای او ناممکن نیست؟ پس چرا تو را برای من ممکن نمی‌کند؟ آرزو دارم روزی برسد که در بیداری، دست در دست تو قدم بزنم و رویاهایم به حقیقت بپیوندد.» مهناز صباح ✍🏻 #شما_فرستادید..

«الهی، تو که بر هر ناممکنی قادری، گره از کار دلم بگشا و آنچه را که در رویاهایم می‌بینم، در تقدیرم قرار ده. تو که خالقِ تمامِ زیبایی‌ها و پیوندها هستی، آرامش را به قلبِ بی‌قرار من هدیه کن و مرا به آنچه که در نمازهایم با اشک و نیاز از تو خواسته‌ام، برسان.» مهناز صباح ✍🏻 #شما_فرستادید..