💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
رفتن به کانال در Telegram
جَهِشِ دِل / آوَاِیِ گُمنَام اینجا دل میجهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گمنام است، اما حقیقتِ جان را نجوا میکند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ گُمنَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..
نمایش بیشترإيران151 319دسته بندی مشخص نشده است
281
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
مرا بیحس خطاب نکنید؛ بیحسی آنجاست که واژهها بیاثر عبور میکنند و معنا در دل نمینشیند… و من، چگونه میتوانم بیحس باشم، وقتی هر کلمه در جانم رسوب میکند....
و هر جمله، ردّی از اندوه یا معنا بر دلم میگذارد؟
اگر ادراک در من نبود، اینگونه در پیچوخمِ واژهها گم نمیشدم و غمِ دیگران، اینچنین آرام و بیاجازه در عمقِ وجودم طنین نمیانداخت…
و اگر حسی در من نبود، اینهمه سکوت، اینگونه سنگین نمیشد و اینهمه اندوه، بینام و نشان، در لابهلای نفسهایم مأوا نمیگرفت…
من بیحس نیستم، فقط آموختهام بعضی دردها را بیصدا حمل کنم، بیآنکه فریادشان را به گوشِ جهان برسانم…
شاید آنچه شما سکوت میبینید، تمامِ هیاهوی فروخوردهایست که در درونم، آرام اما بیوقفه جریان دارد…
شما چهرهٔ بیحسِ مرا دیدهاید، اما از درونم چه میدانید؛ جایی که ویرانی در سکوتی عمیق، آرام فرو میریزد…🖤🥀
#آوای_گمنام..🍃
خوشحالیام دوام نداشت؛ و من، آهسته در استهلاکِ بیصدا، بار دیگر فرو میریزم…🥀
#آوای_گمنام..🍃
#حقیقت_تلخ..🥀
در دورانی زندگی میکنیم..که تمام گناهان قوم لوط، و نوح، شعيب، فرعون و قریش را در خود جمع کرده است، اما خداوند متعال باز هم رحمت و مهربانیاش را از ما دریغ نمی کند....🖤🥀
همواره تو را در خلوتِ خاطر فراخواندم؛ تا آنجا که دل، در امتدادِ این حضورِ بیحاصل، به سوگِ خویش عادت کرد...
#آوای_گمنام..🍃
#هوای_دلتنگی..🥀
مرا با نغمههای قدیمی به یاد آور؛ جایی که خاطرهها در سکوتِ زمان فرو میریزند و دل، بیقرارِ گذشته میماند... #آوای_گمنام..🍃
وقتی ازم میپرسن: چرا اینقدر ناز داری.؟
جواب من.....🫀
از کودکی بازار نازم داشت رونق..
اولین خریدارِ اَداهایم، پدر بود....🫂
این روزها بیشتر به مطالعه روی آوردهام و نوشتن را موقتاً کنار گذاشتهام…امروز به جایی رفتم که روزی درخواستها و قصههای عزیزان را در آن ثبت کرده...
بودم. وقتی دوباره نگاهشان کردم، تازه فهمیدم چقدر کارهای ناتمام دارم…
یک سال، شاید هم دو سال گذشته، و خیلی از آن روایتها هنوز منتظر ماندهاند.
9 رمان باید بنویسم، همه بر اساس واقعیت، همه از دلِ زندگیهای واقعی و حرفهایی که به من سپرده شدهاند.
با خودم فکر کردم، اگر خداوند فرصت بدهد، اگر توان و ارادهاش را داشته باشم، و اگر عمر یاری کند…
هر سال یک رمان بنویسم، تا قبل از سیسالگی همهشان را به پایان برسانم...
اینها فقط نوشتن نیست، یک مسئولیت است، یک قول در برابر دلهایی که به من اعتماد کردهاند. و من میدانم…
وعدههایی که دادهام، باید روزی عملی شوند...
#آوای_گمنام..
