fa
Feedback
💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

رفتن به کانال در Telegram

جَهِشِ دِل / آوَاِیِ‌ گُم‌نَام اینجا دل می‌جهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گم‌نام است، اما حقیقتِ جان را نجوا می‌کند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ‌ گُم‌نَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..

نمایش بیشتر
إيران140 173دسته بندی مشخص نشده است
283
مشترکین
-224 ساعت
+47 روز
+2130 روز
آرشیو پست ها
ولی این آهنگ..... 🖤

واژه‌هایش، صدای دل‌انگیزش... سپاسگزار بودنت هستم، بانوی خوش‌واژه‌ام؛ حضور تو، خودش بخشی از زیبایی واژه‌هاست... 💐🌸 #خاطرات_واژه‌ها..🌷

Repost from N/a
تکه‌های قشنگ رومان بت پرست..🥹 دست ساخت من اسیه سادات
تکه‌های قشنگ رومان بت پرست..🥹
دست ساخت من اسیه سادات

هیچ‌گاهی از زندگی توقعات بلند نداشتم؛ نه خواستم شبیه جماعت باشم، نه زبانم را به گفتن حرف‌هایی عادت دادم که دلم باورشان نداشت. رفتارم، گفتارم، حتی سکوت‌هایم، هیچ‌کدام برای خوشایند کسی ساخته نشده بود... شاید تلخ باشم، شاید زننده، شاید برای بعضی‌ها زیادی سخت و دور از تحمل؛ اما دست‌کم سطحی نیستم. من از آن آدم‌هایی نیستم که با لبخند، پوچی درون‌شان را پنهان کنند... من زندگی را ساده می‌خواستم؛اما زندگی از من ساده نگذشت.توقع داشت، فشار آورد، گرفت، شکست و دوباره ایستادن را از من خواست... من هم مدارا کردم؛ نه از سر ضعف، از سر ناچاری..سکوت کردم، سوختم، از خیلی چیزها گذشتم و هر بار تکه‌ای از خودم را جمع کردم و ادامه دادم.. حالا اگر زندگی از من آدم دیگری ساخته، تقصیر من نیست؛ او توقعاتش را بلند کرد و من، با تمام تلخی‌ها، خودم را تا قامت همان توقعات رساندم... 🖤🤝 #آوای_گم‌نام..🍃

انگار لبخندت، تمام زیبایی پنهان چشمانت را آشکار می‌کند.. 🫴🏻

یک‌ روزی دنبالم میگردی، اما آنروز من فقط یک‌ خاطره خواهم بود…🩶

+1
فدای تک تک واژه هایشان...... 🫂🫀 #خاطرات_واژه‌ها..🌷

آمین جان دل.... 🫂🥹

سپاسگزار تک تک واژه هایت خوش واژه‌ام... در اوایل وقتی این رمان می نوشتم، مادر جانم همکار من بودند، او قصه می‌کرد، من هم می نوشتم... آمین جان، خداوند متعال، قلمت درخشان، دلی سبک، و راه روشن نصیبت کند، بانویم... 🫂🫀

اولا که استدعا میکتم از الله متعال رشد و دستاوردهای معنوی ات بیشتر بشود مهربانویم. روح روانت سرشار از علم نافع بشود.......
دوما: از آنچه در اینجا نوشته است مرا به یاد حکایت‌های مادرم انداخت که همیشه از آخرین بار که کابل را ترک کرد قصه می‌کند کابل دیار مادرم است و دقیقا آخرین بار مادرم که یک‌دختر تازه نوجوان نمیفهمم پانزده یا حتی کمتر بوده در همین نبرد های همان روز‌ های کابل دیارش را ترک کرده و دیگر بقول خودش بر نگشت و دور شد خیلی دور...... همیشه قصه میکند از جنگ‌ها و خون ریزی های همین روزها و ویران شدن قصردارالامان و ترک کردن کابل.........گاهی با بغض و گاهی با ذوق از بازی کردن در کوچه های کابل
موفق باشی گمنام مهربانویی ما تبریک باشد افتخار این آثار

مدت هاست، من او را همچون میهنم دوست می‌دارم🤩🦋

من نویسنده نیستم؛ من گور کن خاطراتم..... #آوای_گم‌نام...🍃