آشوبِ نہان
رفتن به کانال در Telegram
The Hidden Chaos Divine نسخ؛ جایی برای تکرار واژهها برای معانقهی خاطرهها! بات جهت ارتباط دوسویه برای دوستداران: @AsubeNahanbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
469
مشترکین
-324 ساعت
-77 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
469
کاش میشد زندگے یڪ دکمهے تکرار داشت
یا هزاران بار دیگر فرصت دیدار داشت
کاش میشد هر زمان میخواستم میآمدی
کاش این جمله به جاے التماس اجبار داشت
کاش میشد عشق را فریاد زد کتمان نکرد
یا اقلاً تکیهگاهے جز درو دیوار داشت
کاش مجنون میشدے،من لیلیات بودم مدام
کاش پایان خوشے این عشق مجنونوار داشت
چون یکے از کاشها را هم ندارد زندگی
کاش این دکان همسایه یه نخ سیگار داشت.
469
آنها زن زیبا را برنو میگفتند،
زن بلند قد را نیز برنو میگفتند.
مشخص نبود..
زن را بیشتر دوست دارند
یا برنو را!
هر مرد به دنبال دو برنو بود
برنوای بر دوش،
و برنوای بر آغوش.
469
ای دلبریات دلهرهی حضرت آدم
پلکی بزن و دلهرهام باش دمادم
پلکی بزن از پلک تو الهام بگیرم
تا کاسهی تنبور و ستاری بتراشم
هر ماهه ته چاه نشود حضرت یوسف
هر باکرهای هم نشود حضرت مریم
گاهی عسلم گم شدن رخش بهانهست
تهمینه شود همدم تنهایی رستم
تهمینه شود بستر لالایی سهراب
تهمینه شود یک غم تاریخی مبهم
تهمینهی من، ترس من این است نباشد
باب دلت این رستمِ بیرخشِ پر از غم
این رستم معمولیِ ساده که غریب است
حتی وسط ایل خودش در وطنش بم
هر جا بروم شهر پر از چاه و شغاد است
تو آسوده بمان، ای که فدای تو بگردم
من نارمن صائقه خورده، تو گل سرخ
تو سبز بمان، من به درک، من به جهنم
469
یکی نوشته بود:
به احمقانه ترین شکل ممکن
دلتنگ کسی هستم
که هیچ خیابانی را
با او قدم نزدهام
اما او در تمام خاطرات من راه میرود.
و چقدر تلخ و غمگین بود این نوشته
