𓏲ּ 𝑭𝒂𝒍𝒍𝒊𝒏𝒈 𝑭𝒍𝒐𝒘𝒆𝒓 ᭡
رفتن به کانال در Telegram
Svt fiction:) آخرین دلنوشتههای دلتنگی روی گلبرگهای رزی پژمرده http://t.me/HidenChat_Bot?start=7276563795
نمایش بیشتر250
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+2530 روز
آرشیو پست ها
+1
"من میتونم مال تو باشم، میخوام که مال تو باشم جونگهان."
"هوم... مطمئنی اگر من واقعی رو ببینی باز هم همین رو میگی چولی؟"
#unspoken
#jeongcheol
⋆˚❀ The old Cassettes
| نوار کاستهای قدیمی، هنوز هم در جعبهای مقوایی در گوشـه اتاقم خاک میخورند. قلبم هنوز نمیتواند 'نبودنت' را بپذیرد.
چطور میتوان آنها را دور انداخت، وقتـے تمام من، با ابریشم صدایت گره خورده.
تو زهری کشنده برای روحم بودی که مست آن شده بودم، کاروانی بودی که تمامِ احساساتم را به پای آن خرج کردم، رزِ سرخِ کوچـکی بودی که با شیره جانم تو را به اوج رساندم ولی حال، تنها کسی که از خارهای آن رز زخمی شده، منم.
ترکم کردی ولی خاطرات و عطرِ شیرینِ پرتقالت را به جا گذاشتی؛ شاید ما برای این جهان ممنوعه بودیم؛ شاید ما در نگاه این مردم نفرین شده بودیم.
رفتی ولی در گوشـهای از این خیابانِ جنون، نوازندہای از جنس عشق، هنوز هم با تو بودن را مینوازد زیباترینم.
_چوی سونگچول، برلین، بیست و سـه سپتامبر ۱۹۹۸#letter #juncheol #OceanBlue
⋆˚❀ Paris
"حسادت میکنم، به تکتک سنگفرشهای این عبور قدیمی حسادت میکنم، عبوری که ساختمانهایش صوت زیبای خندههایت را در خود به یادگار سپرده ولی من، منی که سالها دستم قفل دستانت بود حال در میدان عشق چه حرفی برای گفتن داشتم؟ چه دارم جز تصاویر محوی از آن روزهای دیوانگی که بر این ذهن فراموشکار به جا مانده.
عشق همان واجهای ناآشنایی که با تو معنادار میشد. زمان، ثانیههای گذرایی که کنار تو حکم زندگی میگرفت. نامت، آوای زیبایی که جان به روح خستهام میداد و مرگ، بختک سیاه پوشی که دستش را دور گلوی کودک نوپای عشقمان حلقه و بیرحمانه تو را از من گرفت.
فرشته من، ای که لمس عطر شیرین حضورت بهشتی بودنت را فریاد میزد، از این جدایی کوتاه غمگین نباش، اجازه نخواهم داد آخرین تارهای ریسمان باهم بودنمان قطع و این عشق به نابودی بپیوندد.
امشب، همان عبور خلوت پاریس قرار است شاهد قدم گذاشتن پسری بر روی شهد جانش باشد تا بتواند دوباره معشوق خود را ملاقات کند. برای ثانیهای پلکهای خسته از انتظارت را روی هم بگذار تا به سمتت بیایم. قول میدهی مثل همیشه دستت را به سمتم دراز کنی جناب هونگ؟"
#a_piece_of_heart
#seoksoo
#OceanBlue
⋆˚❀ Dead
"گفته بودم بازی با قلب حساسم عواقب خوبی نداره کوآن سونیونگ، کاش حرفهام رو جدی میگرفتی. من گفته بودم که یک قلب بیشتر ندارم؛ پس وقتی دارم تقدیمت میکنم باید خوب مواظبش باشی، نه اینکه با خندههای زیبایی که باعث ستاره بارون شدن چشمهای جادوییت میشدن، این حرف من رو هم به شوخی بگیری.
تو میدونستی آدم شوخ طبعی نیستم، مگه نه؟ چرا پس قلبی که بهت داده بودم رو با رفتن کنار دشمن خونیم پر از سیاهی کردی؟ البته نگران نباش عزیزم، من امانتیم رو پس گرفتم.
قلب زیبات بین دستهام جا داره، هنوز داره میتپه و خون گرمت از اون سرازیر میشه. چشمهای بازت چرا خیس هستن عزیزم؟ گریه کردی؟ اشکالی نداره، چون حالا تو هم مثل من مُردی، با این تفاوت که حالا جسم خیانتکارت تاوان کشتن روحم رو پس داده."
#a_piece_of_heart
#soonhoon
#OceanBlue 🩶
⋆˚❀ Guest
"خیلی وقته مهمون همیشگی این اتاق کوچیک سفید رنگ شدم. ساعت کوچیک روی دیوار گذر بیرحمانهی ثانیهها رو نشونم میده و بهم یادآوری میکنه که باز هم بیهوده وقتم رو اینجا تلف کردم. من و سکوت کرکنندهی اتاق به دو دوست جدایی ناپذیر تبدیل شدیم و با هم از خاطرات خوبمون حرف میزنیم؛ اون از رد چنگها، فریادهای گوش خراش جیغهایی که شنیده میگه و من... من از تویی که کنارم روی تخت نشستی و با لبخند نگاهم میکنی میگم؛ از خندههای زیبات، چشمهای دریاییت و نگاه آرامشبخشت میگم. شاید تو همون دلیلی بودی که باعث میشدی تحمل کردن این اتاق راحتتر بشه. میدونی، حضور همیشگیت کنارم دیگه آزاردهنده نیست، شاید از همون شب؛ شبی که دستهام دور گردنت حلقه و سرت رو به شدت زیر آب فرو کرده بودم و نفسنفس زدنهای آخرت رو دیده بودم دیگه الان حضور گاه و بیگاهت کنارم آزاردهنده نیست سونیونگی هیونگ."
#a_piece_of_heart
#seoksoon
#OceanBlue 🩶
⋆˚❀ Your eyes
"متاسفم هائو؛ متاسفم ولی نمیتونم ازت بخوام که برگردی. من اشکهام رو به پای قبری که با دستهای خودت برای این رابطه کندی، ریختم.
من لبخندهام رو با چمدونی که با خودت میکشیدی به باد سپردم؛ من خندههام رو همراه با قدمهات از خودم دور کردم.
من روحم رو توی قلبت جا گذاشتم و تو حتی اون رو هم با بیرحمی از من گرفتی. این تو بودی که تصمیم گرفتی این منِ جدید، این هیولای خالی از احساس رو بسازی.
تو این جونهی جدید رو ساختی شو مینگهائو. پسری که تشنه خونت بشه و تصمیم به پس گرفتن روح و قلبش بکنه؛ تصمیم به پس گرفتن تمام احساساتی که همراه با تو به خاطرهها سپرده شد.
گفته بودم رنگ چشمهات رو توی کلکسیونی که جمع کردم کم دارم؟ میدونی، رنگ چشمهات خاص بود، هیچ کدوم از چشمهایی که وارد کلکسیونم میشدن، رنگ و جذابیت چشمهای تو رو نداشتن. در حقیقت... هیچکدوم از اون چشمها، نمیتونستن هیولای نفرت درونم رو سیراب کنن عزیزم."
#a_piece_of_heart
#junhao
#OceanBlue 🩶
