fa
Feedback
یادداشت‌های‌یک‌جادوگـر

یادداشت‌های‌یک‌جادوگـر

رفتن به کانال در Telegram

به دنبالِ نقشه هایِ گمشده،ماجراجویی،حلِ معما،داستان های ترسناک و جادو🕯. @FaFaomabot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
720
مشترکین
+1624 ساعت
+77 روز
+15130 روز
آرشیو پست ها
دقیقااا،این چند روز مون وایب آهنگ دوباره باز کنار آب زیر ستاره هاییم زدبازی رو میداد✨✨

وای منم خیلی دلم برات تنگ شده😭

چون اندازه سنم زندگی کردم

با وجود اتفاقات ولی بازم میخوام این چند روز تکرار شه

افسردگی بعد از رفتن فاطمه دارم

وقتی هشتاد ساله شدم و رویِ صندلی گهواره ام نشسته ام،هری پاتر را می‌خوانم. و خانواده ام به من خواهند گفت: " بعد از این همه مدت ؟ " و من خواهم گفت: همیشه.

فیلم گردوشکن رو دیدم✨

وقتی غضب تو فصلِ دوم سریال نباشه :)

وای قفلی زدم رو آهنگ سریال فرام😭>>

دلم برای وقت هایی که سعید والکور میدیدم تنگ شد😭

«مامان...می‌گویند تابستان، فصلِ رسیدن است؛ فصلِ تمام شدنِ انتظارها و رسیدن به گرمایِ آفتاب. من تمامِ زمستان و بهار را با یک "قول" سپری کردم. انگار تمامِ تقویمِ زندگی‌ام، بر پایه‌ی همان یک جمله بنا شده بود: "اولِ تابستان می‌آیم". من تمامِ روزهایِ سرد را به این فکر می‌گذراندم که چقدر زود فصل‌ها عوض می‌شوند و چقدر زود، تو در آغوشِ این فصلِ روشن، دوباره در آغوشِ من خواهی بود. برای رسیدنت، خانه‌ای در قلبم چیدم؛ با گل‌هایی که فقط برای دیدنِ چشم‌های تو شکوفه داده بودند و با صندلی‌هایی که همیشه خالی بودند، تا تو بیایی و آن‌ها را پر کنی. اما تابستان آمد... و با تمامِ شکوهش، با تمامِ آن نورِ خیره‌کننده، هیچ اثری از تو نداشت. آفتاب می‌تابید، اما من زیرِ سایه‌ی نبودنت، لرز می‌کردم. انگار در میانِ شلوغ‌ترین روزهای سال، من در یک سلولِ منزوی از تنهایی زندانی شده بودم. قول‌ها، مثلِ برگ‌های پاییزی، پیش از آنکه به زمین برسند، در بادِ غیبتت تکه‌تکه شدند. حالا من مانده‌ام و این گرمایِ بی‌پناه. تابستانِ من، بدونِ حضورِ تو، فقط یک فصلِ بی‌معناست؛ یک فصل که در آن خورشید می‌درخشد، اما هیچ نوری به دنیایِ من نمی‌تابد. من هنوز همان‌جا، همان‌جایی که قرار بود با تو ملاقات کنم، ایستاده‌ام؛ با همان چشم‌هایِ منتظر، اما با قلبی که از سنگینیِ این "نیامدنت" شکسته است.»

البته شاید تو قسمتای بعدی معلوم بشه که واقعا خوشش نمیاد

من که میدونم گوکان دیگه از شریف خوشش نمیاد ولی نمیتونم ثابت کنم🤡

مارگارت هنوز هم در انتظارِ تو رویِ پل های چوبی مینشیند.

وای هنوزم فیلم ترسناک های موردعلاقه منن