fa
Feedback
یادداشت‌های‌یک‌جادوگـر

یادداشت‌های‌یک‌جادوگـر

رفتن به کانال در Telegram

به دنبالِ نقشه هایِ گمشده،ماجراجویی،حلِ معما،داستان های ترسناک و جادو🕯. @FaFaomabot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
704
مشترکین
-124 ساعت
-137 روز
+13330 روز
آرشیو پست ها
امیدوارم بخونیدش واقعا وقتی داشتم مینوشتمش هیجان داشتم💁🏻‍♀

پاییز که از راه می‌رسید روزهایِ قلعه بارانی و پر از مه می‌شدند،حیاط پر از گودال های کوچکِ آب می‌شد و سر تا سرِ باغ را گِل می‌گرفت،من و جودی عاشقِ این بودیم که هر روز صبح دمپایی های نارنجی رنگِ مان را بپوشیم و در حیاطِ قلعه خودمان را حسابی کثیف کنیم،همیشه پایینِ پیراهن هایمان پر از گل می‌شد،از موهای سرمان آب چکه می‌کرد و بند بندِ انگشتان مان از سرما درد می‌کردند،با این حال باز هم هر روز صبح که هوا بارانی می‌شد این کار را تکرار می‌کردیم،آنقدر تکرار می‌کردیم تا یک شب که هوا گرگ و میش است در تب بسوزیم و حنجره مان بخواهد از درد پاره بشود،خوبی اش این بود که هروقت در آن تبِ شدید می‌سوختم لوسین تا خودِ صبح بالایِ سرم می‌نشست و دستمالِ خیس روی پیشانی ام می‌گذاشت،بعد که می‌دید کمی آرام تر شدم سرم غر می‌زد و یک بند اولِ هر جمله اش اسمم را می‌گفت'آمبروز مگر نگفتم...'،'آمبروز بچه بازی را کنار بگذار...' و... آن موقع ها چه ‌می‌دانستم که دلم برای این مدل غر زدن هایش هم تنگ می‌شود؟ حتی یک روز فهمیده بودم وقتی که همراه جودی زیر آن بارانِ پاییزی با زمزمه کردنِ شعر موردعلاقه ام زیر لب می‌رقصم و با اشتیاق می‌خندم مرا از پشت پنجره کتابخانه تماشا می‌کند،البته این را آن موقع ها نفهمیده بودم،بعدها که دیگر لوسین نیامد اورین این ها را برایم تعریف کرد و گفت که لوسین با حسادتی آشکار به من گفت که دلش می‌خواست جایِ جودی باشد. فردایِ روزی که دیگر تب کردنمان تمام می‌شد خانمِ کوردلیا آشپزِ قلعه دیگر اجازه نمی‌داد به حیاط برویم و ما باید تا پاییزِ بعدی چشم به راه آن باران و گل های خوش بویش می‌ماندیم،کوردلیا برایمان سوپِ سبزیجات درست می‌کرد و همیشه در سوپِ من یک عالمه فلفل می‌ریخت،چون می‌دانست عاشقِ غذاهای تند هستم و من چقدر ذوق می‌کردم وقتی یکی خلق و خویم را می‌شناخت. آن روز من و جودی عزیز کرده‌ی همه می‌شدیم،چون شبِ قبل مان را با سختی سپری کرده بودیم. یکی از دختر ها موهایمان را می‌بافت و لا به لایِ موهای من گل های ارغوان می‌گذاشت بخاطر همین لوسین همیشه به من می‌گفت: جادوگر،همیشه تو رو با عطرِ ارغوان می‌شناسم. آقای مگوریوم هم برای من و جودی این بار آهنگِ جدیدی را می‌نواخت و جودی بعد از همه این ها زیر گوشم می‌گفت: کاش همیشه مریض بشم آمبروز. اشک هایم را پاک کردم و به دفترِ خاطراتم گفتم: این چندمین باره که دارم این هارو برات تعریف می‌کنم؟ من فقط زیاد دلتنگم...

ماساچوست،منتظرم باش.

sticker.webp0.08 KB

افسانه هایِ قدیمی می‌گویند که وقتی ماه کامل می‌شود،مرزِ بینِ دنیای انسان ها و موجودات شب باریک‌تر می‌شود و گرگینه ها،جادوگران و موجودات پنهان در آن شب بیدار می‌شوند🦇

111 - cowboy like me - Taylor Swift (320).mp310.70 MB

sticker.webp0.19 KB

اینجا کلبه‌ی منه ؛ جایی بینِ درخت هایِ خیسِ آمازون،جایی که هرروز میونِ مه عمیقی غرق می‌شه و شب هاش پر از صدایِ جیرجیرک ها و آ
+1
اینجا کلبه‌ی منه ؛ جایی بینِ درخت هایِ خیسِ آمازون،جایی که هرروز میونِ مه عمیقی غرق می‌شه و شب هاش پر از صدایِ جیرجیرک ها و آواز خوندنِ گرگ هاست. من هرروز صبح رویِ صندلی کوچیکی که جلویِ در قرار داره می‌شینم،آتیش درست می‌کنم و یک کتری همیشه رویِ اون آتیش قُل می‌خوره. رویِ دیوارهایِ کلبه‌ام پر از نوشته های نصفه نیمه،نقشه هایِ قدیمی،عکس هایی از لوسین و زمانی که تو قلعه‌ی آقای مگوریوم زندگی می‌کردم،شومینه‌ای که بیشترِ وقت ها روشنِ تا سرمایِ همیشگی آمازون رو برام قابلِ تحمل کنه،جلویِ اون شومینه پر از بالشتک هایِ کوچیک و کتاب هاییه که خودم نوشتم. شاید تمامِ زندگی که دنبالش می‌گشتم همین کلبه‌ی کوچیک بینِ این همه سبزی بوده🏡.

خیلی وقتِ پیش همراه امیرعلی دبیرستانِ هیولاهایِ یک رو دیدم و واقعا فیلمِ موردعلاقه‌ام بود و واقعا عاشقِ این سبک فیلم ها شده بودم و همیشه دلم می‌خواست حافظه‌ام پاک بشه و دوباره ببینمش و خب اصلا نمیدونستم که قسمتِ دو هم داره،همینطوری داشتم تو Movielix می‌گشتم که یهو چشمم خورد به این و اینجوری بودم که خدایِ من فیلمِ موردعلاقه‌ام یه قسمتِ دیگه هم داره و این بار نشستم دیدمش و یه سکانس هاییش رو هم دلوین اومد کنارم و دید و همش می‌پرسید این کیه ؟ داره چیکار می‌کنه ؟ واقعا ذوق می‌کردم از اینکه قسمتِ یکیش رو همراه اون خواهرزاده ام(امیرعلی) دیدم و این قسمتش رو دارم همراه خواهرزاده دو ساله‌ام(دلوین)می‌بینم. قسمتِ یکش خیلیی قشنگ بود،این قسمت هم قشنگ بود ولی خب به پایِ قسمتِ اولش نمی‌رسید.