fa
Feedback
روشن ضمیر

روشن ضمیر

رفتن به کانال در Telegram

سلطان نفس خود شو و مالک رقاب باش روشـن ضـمیر خـویش کن و آفـتاب باش . کانال بله: https://ble.ir/gh_roshanzamir . از اینا: https://t.me/SendHarfBot?start=9a385642d8cb

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 126
مشترکین
-1524 ساعت
+7187 روز
+83330 روز
آرشیو پست ها
برای یه سری خرده‌کار، توی خیابون هستم! از جلوی هر پمپ بنزینی رد میشم، چند صد متر صف براش کشیده شده ... حقیقتا هنر بزرگی در #ناحکمرانی و #نامدیریت_افکار_عمومی دارید! با این نحوه ورود به مسئله بنزین، نه تنها مشکل رو حل نکردید، بلکه مصرف و احتمالا ذخیره بنزین تو خونه‌ها رو افزایش دادید ... #نادولت @hamidkasiri_ir

ما که حسود نیستیم حاجی کوفتت بشه :)))

ببین آقا پسر! با آمار ۱۰ تا ۲۰ برابری مرگ مادران باردار و نوزادان اگر زنده می‌موندی، بعد اگر از تیفوس و وبا و طاعون با پزشک ه
ببین آقا پسر! با آمار ۱۰ تا ۲۰ برابری مرگ مادران باردار و نوزادان اگر زنده می‌موندی، بعد اگر از تیفوس و وبا و طاعون با پزشک هندی و پاکستانی ۱۰۰ کیلومتر دورتر از شهر و روستات دوام میاوردی، بعد اگر از دست سرباز اشغالگر متفقین یه کیسه آرد سهم خونوادت میشد و از قحطی نمی‌مردی، بعد اگر مثل مردم روستا و شهرستان برای تهیه دارو دو سه روز تو راه نمی‌بودی، بعد اگر با ضریب جینی بالای ۰.۵ خونودات جزو له‌شدگان اقتصادی نبود، بعد اگر آب چاه و قنات محلتون بالادست توش قضای حاجت نکرده بودن و ظرف نشسته بودن و آب آشامیدنی مناسب داشتی، بعد اگر امکانش پیش میومد سواد خوندن نوشتن داشته باشی، بعد اگر ماهانه یه مرتبه حمام نصیبت میشد، بعد اگر روستاتون یه راه ارتباطی خاکی با شهر داشت، و کلی «بعد اگر»های دیگه، اون‌وقت شاااید می‌تونستی فقط چندصباحی توی این دنیا نفس بکشی که نه اسمش زندگی بود، نه ذره‌ای رنگ و بوی عزت داشت!

به‌به امروز کنفرانس وحدت اسلامیه و سخنرانش هم آقای پزشکیانه؛ اسطورهٔ وحدت‌های یک‌طرفه و منادیِ انواع وحدت‌های غلط...

«به غمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد»
«به غمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد»

هرگز از زخم زبان ها خم به ابرویش نیاورد آسمان! حالا بگو این مرد، دریا بود یا نه؟

هرگز از زخم زبان ها خم به ابرویش نیاورد آسمان! حالا بگو این مرد، دریا بود یا نه؟

هرگز از زخم زبان ها خم به ابرویش نیاورد آسمان! حالا بگو این مرد، دریا بود یا نه؟

انصافا یمن تو یه لیگ دیگه‌ست! فکر کنم دوست‌مون داره تو جیبای مجاهد یمنی دنبال موشک بالستیک می‌گرده؛ احتمالا زیر بالستیک مجازه... :))) فقط اونی که با آرپیجی دوید رد شد D: یه مامور دیگه هم داره اون جلو لوله آرپیجی یکی دیگه رو چک می‌کنه... :)))

انصافا یمن تو یه لیگ دیگه‌ست! فکر کنم دوست‌مون داره تو جیبای مجاهد یمنی دنبال موشک بالستیک می‌گرده؛ احتمالا زیر بالستیک مجازه... :))) فقط اونی که با آرپیجی دوید رد شد D: یه مامور دیگه هم داره اون جلو لوله آرپیجی یکی دیگه رو چک می‌کنه... :)))

چرا آمریکا بمب اتم نمیزنه؟؟؟ @gh_roshanzamir

اینکه رهبر عزیز امام سید مجتبی خامنه‌ای در سن ۳۰ سالگی ازدواج کردند یعنی هنوز دیر نشده و به این زندگی می‌شود امیدوار بود...

ما از جنگ خسته نمی‌شویم...
شهید آوینی
@gh_roshanzamir

تو میتونی بخاطر گناه‌ت به خدا بگی ؛ از دستم در رفت ولی اونی که از دستش در میره برای گناهش نقشه نمیکشه...

تو میتونی بخاطر گناه‌ت به خدا بگی ؛ از دستم در رفت ولی اونی که از دستش در میره برای گناهش نقشه نمیکشه...

دست من را هم بگیر .mp326.00 MB

کسانی به امام سجاد (ع) اصرار می‌کردند که بیایید مثل پدرتان، قیام کنید. ظاهراً تنور آتشی در منزل امام بوده است. امام باقر (ع) نقل می‌کنند که: پدرم به اینهایی که اصرار می‌کردند، فرمود: «منْ فِيكُمْ تَطِيبُ نَفْسُهُ أَنْ يَأْخُذَ جَمْرَةً فِي كَفِّهِ فَيُمْسِكَهَا حَتَّى تَطْفَأَ؟»: كدامتان حاضر است یک تكه از این آتش‌ها را در دست بگيرد و آن قدر نگه دارد تا خاموش شود؟! دیدم اصلاً هیچکس نمی‌آید؛ من گفتم: «پدر، من حاضرم». پدرم گفت: «منظورم شما نیستی». دوباره فرمود: «منْ فِيكُمْ تَطِيبُ نَفْسُهُ أَنْ يَأْخُذَ جَمْرَةً فِي كَفِّهِ فَيُمْسِكَهَا حَتَّى تَطْفَأَ؟». دوباره دیدم هیچکس نمی‌آید و من گفتم. باز پدرم گفت منظورم شما نیست. بار سوم هم به همین ترتیب. من دیدم این اصحاب آنقدر خجالت‌زده و شرمنده شدند که دوست دارند زمین بشکافد و بروند داخلش. پدرم هم دلش به حال آن‌ها سوخت و رهایشان کرد. ببینید! این صحبت امام سجاد (ع)، حرف خداوند خطاب به همۀ ماست. این سؤال امام سجاد (ع)، در واقع نسل‌به‌نسل تکرار می‌شده؛ اما هیچ نسلی حاضر نشد این «جَمَره» (حبۀ آتش) را بردارد. امام راحل نگاهی به مردم کرد و در مردم #وفا احساس کرد؛ چون مردم‌شناس بود؛ لذا در پاسخ به ندای «منْ فِيكُمْ تَطِيبُ نَفْسُهُ أَنْ يَأْخُذَ جَمْرَةً فِي كَفِّهِ فَيُمْسِكَهَا حَتَّى تَطْفَأَ؟» گفت: «ما بر می‌داریم!». بنابراین به او مأموریت دادند که آتش را بگیرد. اولین آتشی که امام (ره) گرفت، آتش شاه و ساواک بود. به امام(ره) گفتند اینها را اینقدر بگیر تا سرد بشود. مردم هم گفتند: هرچه امام در دست گرفت، ما در دست می‌گیریم. شاه و ساواک، آتشِ سرخ بودند. گرفتن آتش یعنی بدنت بسوزد، تاول بزند، تکه‌تکه گوشتت بریزد؛ اما آتش را زمین نگذاری تا سرد و زغال بشود. این شهیدها، جانبازها، شلاق‌هایی که در زندان می‌خوردند، تعقیب‌ها، هجوم به خانه‌ها و ...، همۀ اینها تکه‌تکه‌های گوشت بود که می‌ریخت، همه اینها به خاطر گرفتنِ آتش در دست بود. ولی امام تا آخر کوتاه نیامد. به مدت ۱۵ سال از نیمۀ خرداد ۴۲ تا ۲۲ بهمن ۵۷، «امام» و «امت» این آتش را گرفتند تا سرد شد. بعد هم آتش صدام و حكومت بعثی را گرفتند تا سرد شد. سپس به امام گفتند آتش بعدی را بگیر؛ امام گفت: بعد از شاه، نوبت آمریکاست. هرچه که با شاه پیش آمد، باید با آمریکا هم پیش بیاید. آمریکا و اسرائیل، عین آتش هستند؛ باید در دست گرفته بشوند تا سرد بشوند. #مقاومت به معنای گرفتن این آتش است. این آتش دارد سرد می‌شود. آمریکای سال ۵۸ کجا، آمریکای اکنون کجا! این راهپیمایی‌هایی که در عالَم واقع میشود، جرأت‌هایی که مردم دنیا پیدا کرده‌اند و پرچم آمریکا را مرتباً آتش میزنند، علامتِ سرد شدنِ آتش است. وقتی در کل جهان، همان حالتی ایجاد شود که در کشور ما پیدا شد، آن آقا می‌آید. ما باید دعا کنیم که امت‌ها، در این راهی که آمده‌اند تا آخر بروند. در فلسطین، این آتش را بدست گرفته‌اند. هرکس بگوید: «فلسطین به ما چه ربطی دارد، آنها خودشان یک ملت هستند و ما هم برای خودمان ملت دیگری هستیم»، این آتش را زمین گذاشته است. اگر کسی در این زمان، این آتش ۴۰ ساله را زمین بگذارد، گناه چهل نسل قبلی را باید جواب بدهد. چرا؟! چون امام زمان (ع) می‌گوید: چهل نسل که این آتش را بر نداشتند، حالا شما هم که برداشته‌اید، بعد از چند سال می‌خواهید آن را زمین بگذارید؟! اين همه #شهید، سوختگی‌های دست امت است كه آتش استكبار را نگه داشته و تاكنون از نگه داشتن آن خم به ابرو نياورده است. اين آتش بالاخره سرد خواهد شد، همان طور كه شاه و صدام سرد شدند. امام با سرد شدن آتشِ شاه، به ميان ما برگشت و آن امام منتظر نیز با سرد شدن آتشِ استكبار است كه زيارتش خواهیم کرد. مسئله، مسئلۀ گرفتن آتش در دست است. این رسالت امروز ما است...
مرحوم آیت الله حائری شیرازی
@gh_roshanzamir

فقط به شوق تماشای مرگ قاتل اوست نمرده‌ام اگر از غم برای خامنه‌ای

وقتی کسی واقعاً خودش را در موضع قدرت می‌بیند، لازم نیست برای اثبات جایگاهش به سمت کسی برود یا دنبال جلب توجه باشد. همین ایستادن، همین فاصله و همین بی‌اعتنایی، خودش یک پیام روشن دارد: قدرت یعنی طرف مقابل برای نزدیک شدن به تو قدم بردارد، نه تو برای نزدیک شدن به او!
دیدار عاصم منیر و سرلشکر محسن رضایی
@gh_roshanzamir

عباسقلی گلشاییان در زمان پهلوی چندین دوره وزارت داشته؛ از وزارت دارایی تا وزارت دادگستری. هشتاد سال پیش، وقتی روسیه و انگلیس به کشور حمله می‌کنن، ایشون به همراه نخست‌وزیر می‌ره پیش رضاشاه که ببینن باید چه گلی به سرشون بزنن. توی کتاب خاطراتش تعریف می‌کنه و میگه: -پس از حمله‌‌ی ارتش روس و انگلیس به کشور، سفیرهایشان آمده و پیامی مکتوب آوردند- ساعت شش و نیم عصر به قصر سعدآباد رفتیم. شاه می‌خواست که سوار اتومبیل شود و پایش روی رکاب اتومبیل بود. آقای نخست‌وزیر جلو رفت و عرض کرد: «پیامی از طرف سفارت روس و انگلیس آمده است. شاه گفت: «هر جوابی مصلحت است بدهید، من چون خسته هستم، می‌خواهم چند روزی به اصفهان بروم» این اظهار موجب بهت ما گردید. آقای نخست‌وزیر گفتند: «بهتر است -ابتدا- به پیامشان توجه بفرمایید؛ بعد اگر باز تصمیم به رفتن داشتید، مانعی ندارد» شاه قبول نکرد و گفت «خلاصه‌اش را بگویید». نخست وزیر گفت: اینجا جلوی درب باغ جای مناسبی نیست، خواهشاً به عمارت تشریف‌فرما شوید. شاه امتناع داشت. از طرف همه‌ی ما بالاجماع درخواست شد که شاه چند دقیقه به عمارت تشریف بیاورند. -نهایتا- حاضر شد به عمارت بیاید. آقای نخست‌وزیر از شاه خواهش کرد که از پایتخت نروند، رفتن شاه در این وقت به اصفهان؛ مسلما مایه‌ی اغتشاش می‌گردد و بهترین بهانه خواهد بود که ارتش روس و انگلیس،‌ تهران را اشغال کنند. -آقای نخست‌وزیر همچنین- خلاصه‌ی پیام سفارت روس و انگلیس را توضیح داد و ضمنا نقشه را نیز نشان داد که روس‌ها؛ مازندران، گرگان، قزوین، گیلان و آذربایجان را اشغال کرده‌اند و انگلیسی‌ها کرمانشاهان و خوزستان را. رضاشاه یک‌مرتبه، یک عبارتی گفت که حقیقتا مایه‌ی تاسف و تعجب گردید. گفت: «پس املاک ما چه می‌شود؟ این نقاط که تمام املاک ماست» بعد گفت: با این ترتیب بودن ما در تهران ضرورتی ندارد، ما خواهیم رفت...
متن با تلخیص و روان‌سازی توسط آقای عماد دولت‌آبادی
@gh_roshanzamir