``Ego
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
303
مشترکین
+1424 ساعت
+457 روز
+5330 روز
آرشیو پست ها
303
لە خەیاڵما؛
لەگەڵ خەیاڵت "
بێ خەیاڵی عاڵەمم؛
تا تۆ هەبی لە خەیاڵم`
خۆش خەیاڵی عاڵەمم . . 🌱>🙌🏿🖤
https://t.me/neon_deps
303
اعتماد کردم بهش
عاشقش شدم شدید
اما این عشق منو ناخدا هیچ وقت ندید🙌🏿
فک نکن تو بردی
نه
من به خودم باختم🕳
303
و در نهایت؛
حرفهایی که زدهنشدند،
«تبدیلبه بغض، فاصلهگرفتن، سکوتهای عمیق و گوشهگیری شدند!»
303
🌌دکلمه نهایي:«من بعد از همهچیز»
یه روز بیدار شدم،
فهمیدم دیگه هیچي مثل قبل نیست.
نه لبخندم،نه نگاهم،نه حتيٰ صداي نفسام.
یه چیزي توي من مرده بود،یه چیزي که اسمش"احساس"بود.
و تو،اون آخرین نفسي بودي که میشه ازش گذشت.
رفتي...
بدون هیچ دلیلي،بدون هیچ توضیحي.و من موندم با یه دنیا سؤالِ بيجواب،با یه اتاق پر از سکوت و خاطره.
اون شب،وقتي رفتي،انگار دنیا از حرکت خوش وایستاد.
ساعت دیگه نچرخید،دل دیگه نزد.
فقط یه نفسي مونده بود که هنوز باور نمیکرد رفتنتو.
اصلا میدوني چیه؟
آدم وقتي از عشق میسوزه،دیگه هیچ شعري آرومش نمیکنه.
فقط نگاه میکنه،به جاهاي خالي،به گوشيِ خاموش،به لباسي که هنوز بوي“تو”رو میده.
و هزار بار زیر لب تکرار میکنه:
«کاش نمیرفتي...»
اما رفتي.
و بعد از تو،من موندم و یه سکوتِ لعنتي.
یه تنهایي که از مرگ هم سردتره.
شبایي که با سیگار و بغض،تا صبح کِش میاد.
خستهم رفیق...
خسته از این دنیا،از آدمایي که میان و فقط زخمشون رو میذارن و میرن.
از خندههایي که مصنوعیه،از“خوبيهایي که جوابش مهم نیست.
من یاد گرفتم درد بکشم و نگم،یاد گرفتم لبخند بزنم وسط سوختن.
یاد گرفتم نقشِ قوي بودن رو بازي کنم،
در حالي که از درون فرو ریختم.
بعضی شبا حس میکنم هنوز اینجایي.
انگار سایهت روي دیوار مونده،
انگار صدات از دور میاد،
میگه:خوبی؟
و من با اشك میخندم و میگم:آره،فقط یه کم خستهم...
اما دروغ میگم.
چون دیگه هیچچیز خوب نیست.
مرگ…
یه وقتایي میاد بيهشدار،
ولي بدتر از مرگ میدوني چیه!؟
مرگ توي زندگیه
وقتي هستي ولي حس نداري،وقتي میخندي ولي از درون مُردي.
من سالهاست دارم نفس میکشم،
ولي زندگي نمیکنم.
از وقتي رفتي،هر شب به آسمون نگاه میکنم.
یه ستاره رو پیدا میکنم و میگم اون تویي.
باهاش حرف میزنم،
بهش میگم چقدر دلم برات تنگه،چقدر دلم میخواست یه بار دیگه صداتو بشنوم.
ولي ستاره فقط میدرخشه و هیچ چیزي بهم نمیگه.
شاید اونم یاد گرفته سکوت کنه،مثل من.
پشیمونم...
از نگفتنها،از دیر رسیدنها،از غرورِ لعنتي.
کاش یه بار دیگه برمیگشتي.
تا اینکه فقط بگم:
«ببخش منو...»
نه براي اینکه بموني،
براي اینکه منم آروم شم از این عذابِ همیشگي
میدوني رفیق…
زندگي یه فیلمه که آخرش همه تنها میشن.
بعضیا زودتر،بعضیا دیرتر.
اما آخرش همیشه یه نفر هست که میمونه
با یه دلِ پُر از خاطره و یه لبخندِ خسته.
من اون آدمم.
اوني که همه رو بخشیده،جز خودش.
اوني که یاد گرفته سکوت کنه.
ولي هنوز ته دلش یه “دوستت دارم” مونده که هیچوقت گفته نشد.
گاهي دلم میخواد برگردم به گذشته،
به همون روزي که هنوز باور داشتم «عشق تموم نمیشه».
به همون خندهها،به همون بیخیالي.
اما گذشته لعنتي برنمیگرده که…
و من فقط موندم با یه مشت عکس،یه مشت حرف نگفته،
و یه دنیا حسرت.
الان…
نه دنبال عشقيام،نه دنبال آرامش.
فقط یه گوشهي آروم میخوام براي خودم
جایي که بتونم با خودم حرف بزنم،بدون قضاوت،بدون نقش.
جایي که بگم:
«آره…اشتباه کردم،اما دوسِت داشتم،با تمامِ وجودم،با تمامِ درد توي سینه هام»
و شاید یه روز،
وقتي باد از پنجره رد میشه،
صداي منو ببره اونطرفِ آسمون،جایی که تويي…
تا بفهمي هنوزم،با همهي شکستها،با همهي خستگيها،با همهي دردها…من هنوزم همونم،هموني که یه روز،با عشقِ تو زنده بود،و با رفتنت،تبدیل شد به یه سایهي خسته از خودش.
من هنوز همونم…
فقط یه کم بيصداتر،یه کم سردتر،یه کم مُردهتر…
اما هنوزم دارم نفس میکشم.
با امیدِ دیدنِ دوبارهي تو…اونطرفِ دنیا.
کاش بودي کنارم:)
🙌🏿🖤
303
حــەسرەتـے بیــرکــردنـەوەے چـاوەکانت دەمکـوژن
وەڵامـے سـارد و سڕیی
نــامــەکانت دەمکـوژن..🖤
