fa
Feedback
نیست‌همتا

نیست‌همتا

رفتن به کانال در Telegram

در تاریخِ بیهقی، «نیست‌همتا» به معنای بی‌همتا‌ست. این‌جا، گاهی از پشتِ پنجره‌ی ادبیات به بودن نگاه می‌کنیم.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
267
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
علی رفته بیرون. و از همون موقه ایشون بدین شکل نشسته این‌جا و منتظره که علی برگرده! #طوطو
علی رفته بیرون. و از همون موقه ایشون بدین شکل نشسته این‌جا و منتظره که علی برگرده! #طوطو

📚 شاهنامه به نثر ✍ کاوه گوهرین قسمت هفتم، پادشاهی منوچهر 🪶🪶🪶 #شاهنامه_به_نثر

📚 یخبندان ✍ توماس برنهارت ترجمه‌ی زینب آرمند نشر بیدگل #یک_کتاب_بیشتر
📚 یخبندان ✍ توماس برنهارت ترجمه‌ی زینب آرمند نشر بیدگل #یک_کتاب_بیشتر

«آنها که انسان جدیدی را به این دنیا می‌آورند، مسئولیت خطیری را تقبل می‌کنند. مسئولیتی که غیرممکن است از عهده‌اش برآیند. مسئولیتی ناممکن. خلق یک انسان جدید وقتی می‌دانی قرار است حتی شده یک روز بدبخت باشد، جنایت است. زادنِ یک تنهاییِ دیگر فقط به این دلیل که خودت دیگر نمی‌خواهی تنها باشی، جنایت است.» 📚 یخبندان ✍ توماس برنهارت ترجمه‌ی زینب آرمند نشر بیدگل [مدت‌ها بود رمانی این‌قدر تلخ و گس نخونده بودم. و طوری داره هر سطرش به رگ‌وپی‌ام می‌شینه که نگم براتون. لذتش وصف‌ناپذیره.]

Repost from N/a
دورهمی امشب با هالی و نیست‌همتاست. هر سوالی دارید می‌تونید ازمون بپرسید😁 در ضمن، چایی‌مون هم تازه‌دمه ☕️ + 🍰 (😁) #دور_آتش_با_هالی🔥

زیر آسمانِ شهر...
زیر آسمانِ شهر...

خلسه‌ی تعلق خواب دیدم روز اول مهر است. وارد کلاسی می‌شوم که پر است از دخترانی که هیچ‌یک را نمی‌شناسم. به سمت چند نیمکت می‌روم و در خواب می‌دانم در پی «دوست» می‌گردم. با یکی دو تن حرف می‌زنم اما در تاریکای دلم می‌دانم که هیچ‌ کدام‌ برای یک‌دیگر «آشنا» نخواهیم شد. در خواب به‌نجوا و رو به هیچ‌کسِ ناپیدا می‌پرسم «من به کجا تعلق دارم؟» بیدار که می‌شوم طعم گس این سوال زیر زبانم مانده و دلم می‌خواهد خودم را ازین طعم و دشواری‌اش بتکانم. گو این‌که خوابِ مرگ خودم را دیده باشم که چنین خسته‌ام. مرگ مگر بی‌تعلقی نیست؟ مرگ مگر کَندگی‌ات نیست از تعلق؟ رد سوال را در ذهن و قلبم می‌گیرم، می‌رسم به یک زخم کوچک اما کهنه. و پنداری مغزم برای تربیت هرروزه‌ی من غبار را از روی این زخم کنار زده تا ببینم‌اش. آدمی از راه زخم‌آشناشدن و شناخت خودش مگر تربیت نخواهد شد؟ وقتی هر زخمِ خودت را به‌مرور بشناسی، فاصله می‌گیری از زخم‌زدن به دیگری و این‌گونه انسان‌تر می‌شوی هر روز...  دو روز می‌گذرد و طنین آن پرسشِ خواب‌آغشته با من است: «من به کجا تعلق دارم..؟»

دوستان عزیزی که اخیراً افتخار حضور دادین، خوش آمدین! خوشحالم که این‌جایین🤝 و این‌که اگر کانال دارین و می‌نویسید لطفاً آدرسش رو برام بذارید. خوشحال می‌شم بخونم‌تون.

حالا درسته کیک نیاوردن ولی ما بخشیدیم😂😂😂
حالا درسته کیک نیاوردن ولی ما بخشیدیم😂😂😂

تولد محمدمعینه! (دوستان قدیمی‌تر می‌دونن که ایشون پسر صاحبخونه‌ی ماست) فقط در صورتی که شام و کیک برامون بیارن می‌تونم بابت این حجممممم از صدای باند و موسیقی که ساختمون داره می‌لرزه، ببخشم‌شون! 🤨🙄😏

آقای برنهارت یه نظری دارن، می‌فرمان که: «زبانی که من به آن صحبت می‌کنم زبانی است که فقط خودم می‌فهمم‌اش، نه هیچ‌کس دیگر. همان‌طور که هرکس به زبانی صحبت می‌کند که تنها خودش می‌فهمد. کسانی که فکر می‌کنند زبان دیگران را می‌فهمند، یا ابلهند یا شارلاتان.» و خب به نظر اینجانب ایشون خیلی دارن درست می‌فرمان! 😁

آزادی شاید همیشه در میل به عوض کردن جهان و دیگران نباشد؛ گاهی در فهمیدن این است که میان جهان و تجربه‌ی ما از جهان و رخداد‌ها، یک لایه‌ی دیگر هم وجود دارد: معنایی که خودمان به آن داده‌ایم. #دریافت‌ها

دلم یه رفیق می‌خواد مثل بیژن، طوری که برای گُستَهَم رفاقت می‌کنه.. 🥹

هزاران درود بر شهریور! نه‌فقط چون در این ماه چشم به جهان گشودم! :)) بلکه چون نویدبخشِ از راه رسیدنِ پاییزه😌🍂🍁

فهرست انتشارِ خوانشِ شاهنامه به نثر: قسمت اول (پادشاهی گیومرت) قسمت دوم (پادشاهی هوشنگ) قسمت سوم (پادشاهی تهمورس) قسمت چهارم (پادشاهی جمشید) قسمت پنجم (پادشاهی ضحاک) قسمت ششم (پادشاهی فریدون) قسمت هفتم (پادشاهی منوچهر) قسمت هشتم (زاده‌شدن زال) قسمت نهم (زال و رودابه) قسمت دهم (اندر زاده‌شدن رستم) قسمت یازدهم (پادشاهی نوذر و زَو) این لیست، به‌روز می‌شه. 🪶🪶🪶 کتابی که از روش براتون می‌خونم، «شاهنامه به نثر، بی‌‌گزند از باد و باران» نام داره. که بازنویسی کاوه گوهرین از متن منظوم شاهنامه‌ی فردوسی‌ست. از اون‌جایی که خودم هم‌زمان دارم شاهنامه‌ی منظوم تصحیح آقای خالقی مطلق رو هم می‌خونم، این بین گاهی به این اثر هم مراجعه می‌کنم و برخی موارد رو تطبیق می‌دم. 🪶🪶🪶 #شاهنامه_به_نثر

📚 شاهنامه به نثر ✍ کاوه گوهرین قسمت ششم، پادشاهی فریدون 🪶🪶🪶 #شاهنامه_به_نثر

پیام ویدیو00:53

از دریچه‌ی سفر نشسته بودم. در فکرم کلماتی می‌چرخید و مثل دانه‌های برف بر زمین ذهنم می‌نشست. داشتم تکه‌یی از یادداشتم را که درباره‌ی آخرین روز سفر نوشته بودم برای علی می‌خواندم: «سفر ظرفیت درونی‌ات را برای شناختن، به تو یادآوری می‌کند. خواه شناخت خودت باشد، خواه دیگری.» بعد مثالی برایش زدم از اتفاقی که در طول یک پیاده‌روی شبانه در انزلی رخ داده بود، چیزی ظاهراً بسیار ساده اما دقیقاً منطبق بر آن‌چه روان‌پزشکم در آخرین جلسه‌ی پیش از سفر برایم توضیح داده بود. کمی سکوت کردم و یک‌باره چیزی در ذهنم شکفت. دوباره بلندبلند برای علی فکر کردم: «سفر به تو یادآوری می‌کند که می‌توانی داستانت را از نو بنویسی. از پشت دریچه‌یی تازه. گو این‌که سفر لباسی کهنه را از تنت درآورد و لباسِ روایتی تازه را به اندامِ اکنونِ تو بپوشاند.»  #دریافت‌ها  

در طول این ۹ ماه که طوطو پیش ماست، هروقت با خودمون بردیم‌اش بیرون، آدما دقیقاً بعد از جمله‌هایی مثل: «آخی چه خوشگله!» «وای چه نازه!» می‌پرسن حرف هم می‌زنه؟ ما هربار می‌گیم نه‌. ماده‌ست و حرف نمی‌زنه. من از جایی به بعد ترجیح دادم در مقابل این سوال فقط به «نه!» بسنده کنم. در اصل من غالباً با آدم‌ها حرف نمی‌زنم راستش. :)) علی معمولاً توضیح می‌ده که ماده‌ست و.... نظر خودم اینه که اگر نر هم بود حرف زدن یادش نمی‌دادم. یعنی این کار برام مهیج نیست. انگار دارم یه پرنده رو مجبور می‌کنم کاری رو بکنه که لازم و ضروری نیست. ولی خب ازین‌ها که بگذریم جالبه که عالمه ما رو آهسته و خونسرد دیده. :)) خود من هنوز هم در تلاشم خونسردی و آهستگی رو یاد بگیرم😅 #طوطو

اولین‌بار چه کسی زیتون‌پرورده رو کشف کرد؟ دوست دارم بغلش کنم😭