fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

مَکا

مَکا

رفتن به کانال در Telegram

گاهی یک بیت شعر، تمامِ حرف‌های نگفته‌ی ماست... 🥀 📖 شعر | ادبیات فارسی | 🖋️ پناهی برای دل‌های اهلِ کلمه

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
6 429
مشترکین
-1524 ساعت
-1137 روز
-2 06630 روز
آرشیو پست ها
Alan Walker - Faded (320).mp38.28 MB

GN🌙
GN🌙

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت..🤍

photo content

:)
:)

وای>>>>>>>>>>>>

Repost from Amir Tataloo
دوباره این دیوونه شبو با عکس تو سر کرد.
AmirTataloo

هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده‌ی عالم دوامِ ما
حافظ

کاش می‌شد عمر خود را هدیه می‌دادم به او زندگی را دوست دارم، مادرم را بیشتر!

photo content
+1

محسن چاووشی. برقصآ..mp35.23 MB

نه

امشب سوال جواب نداریم؟

گمان نکن شادم آنچه می بینی رقص ماهی بر سر قلّاب است.

چشم‌هایش ✨️
چشم‌هایش ✨️

Repost from Amir Tataloo
تو که می‌دونی وقتی هستی، حال من بهتره.
AmirTataloo

پادشاهی را شنیدم به کُشتنِ اسیری اشارت کرد. بیچاره در آن حالتِ نومیدی مَلِک را دشنام دادن گرفت و سَقَط گفتن، که گفته‌اند: هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید. وقتِ ضرورت چو نَمانَد گریز دست بگیرَد سَرِ شَمشیرِ تیز إِذا یَئِسَ الْإِنسانُ طالَ لِسانُهُ کَسِنَّورٍ مَغْلُوبٍ یَصُولُ عَلَی الْکلبِ مَلِک پرسید: «چه می‌گوید؟» یکی از وزرایِ نیک‌مَحضر گفت: «ای خداوند! همی گوید: وَ الْکاظِمِینَ الغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ». مَلِک را رحمت آمد و از سَرِ خونِ او درگذشت. وزیرِ دیگر که ضدّ او بود گفت: «ابنای جنسِ ما را نشاید در حضرتِ پادشاهان جز به راستی سخن گفتن. این مَلِک را دشنام داد و ناسزا گفت». مَلِک روی از این سخن در هم آورد و گفت: «آن دروغِ وی پسندیده‌تر آمد مَرا زین راست که تو گفتی، که رویِ آن در مصلحتی بود و بنایِ این بر خُبْثی». و خردمندان گفته‌اند: «دروغی مصلحت‌آمیز بِهْ که راستی فتنه‌انگیز». هر که شاه آن کُنَد که او گوید حیف باشد که جز نِکو گوید بَر طاقِ ایوانِ فریدون نِبِشته بود: جَهان اِی بَرادَر نَمانَد به کَس دِل اَندَر جَهان‌آفرین بَند و بَس مَکن تکیه بَر مُلْکِ دنیا و پُشت که بسیار کَس چون تو پَروَرْد و کُشت چو آهنگِ رَفتن کُنَد جانِ پاک چه بَر تَخت مُردنْ، چه بَر رویِ خاک
سعدی

خواستم چیزی بگویم که بداند چقدر دوستش دارم گفتم تو مسیح منی. (آیدین به معشوقه ارمنیش)

هر چه گفتی گفته بودم چشم اما باز هم، چشم تو با چشم های دیگری آغاز شد..

photo content
+1