"دخترِ شعر"
رفتن به کانال در Telegram
اینجا، مأمنِ واژههاییست که از سکوت زاده میشوند. شعرها، نوشتهها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
483
مشترکین
+1324 ساعت
+357 روز
+17030 روز
آرشیو پست ها
485
Repost from شعر.
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽﺗﺮسم
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎختن ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ.
-فروغ فرخزاد.
485
"هوای مشترک"هوا بوی تو را میدهد، با اینکه کیلومترها فاصله بین من و توست... مست میشوم از بویی که مرا به دوست داشتن وا میدارد. کجاست کلماتت که نجاتم دهند؟ کجاست سایهات که پنهان شوم در آن؟ از کدام سوی رفتهای و کدام سوی خواهی آمد؟ صدای قدمت را که برگهای خشک را میرقصاند، میشنوم... دستِ تقدیر، آیا این پاییز ما را هوای مشترکی قرار خواهد داد؟! و من باز کلمات مردهات را زنده خواهم کرد، ای بیصداترین رهگذر لحظههای تلخ... #ارغوان
485
هوا بوی تو را میدهد،
با اینکه کیلومترها فاصله
بین من و توست...
مست میشوم از
بویی که مرا به دوست داشتن وا میدارد.
کجاست
کلماتت که نجاتم دهند؟
کجاست
سایهات که پنهان شوم در آن؟
از کدام سوی رفتهای
و کدام سوی خواهی آمد؟
صدای قدمت را که برگهای خشک را
میرقصاند، میشنوم...
دستِ تقدیر، آیا این پاییز
ما را هوای مشترکی
قرار خواهد داد؟!
و من باز کلمات مردهات را زنده خواهم کرد،
ای بیصداترین رهگذر
لحظههای تلخ...
485
Repost from شین مثل شایار
فکت: دختر بودن اینجوریه که همش دلت میخواد یه چیزی بخری، یکی رو بزنی، وزن کم کنی، همیشه قهر کنی و یه چیز ترش یا شیرین بخوری...
485
Repost from متاامفتامین || نشئگیِ واژهها
من و کاغذ و قلم
یه عالمه فکر و خیال
باز نشستیم دور هم
وقتشه بارونم بیاد...
