𝙮𝙖𝙯𝙙𝙖𝙣
رفتن به کانال در Telegram
GP: https://t.me/+lsV7r-SleQAyZTFk Hidden chat: t.me/HidenChat_Bot?start=8180070393
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
963
مشترکین
-424 ساعت
+1057 روز
+8030 روز
آرشیو پست ها
962
مضحکهای گریهآور هیچوقت نفهمیدم چطور بعضیها انقدر با حیوانات وَر میرن و باهاشون ارتباط برقرار میکنن. از همان کودکی از موجودات زنده بهشدت پرهیز میکردم. من حتی از انسانهای دوپا هم دوری میکنم و رغبتی برای ارتباط با آنها ندارم، حالا چی یک حیوون؟! حیوانی که در نگاهش پوچی و شهوت موج میزنه… البته چه زیاد این نگاههای حیوانانه را در اعماق چشمان انسانهایی دیدهام… این نگاهها آشناست… انسانهایی که مثل یک خرگوشِ گوشدراز میشنوند، اما از یک گوش گرفته و از گوش دیگر تمام اون مطالب را تبدیل میکنند به بادِ هوا! انسانهای بیچشمرو مثل یک گربهای که تمام عمر از طعامِ خانه من سیر شد، اما تا بویِ گوشتِ لذیذ از خانه دیگری آمد، تمام خاطرات و محبتهای من را فراموش کرد. اما… اما… یکجا این حیواناتِ زبانبسته با اون نگاههای پوچشان برتری دارند! چراکه هیچ حیوانی راضی نمیشود که حیوانِ دیگر بر جفتش یا بر قلمرو اش چیره شود. اما طیفی از انسانها… آری، تو یادِ کدام دسته از افراد افتادی؟ من هم به یاد همونها هستم. انسانهایی که با تنِ عریانشان به رقص و پایکوبی ادامه میدهند و صدایِ رقص و هلهله کردنشان اجازه شنیده شدنِ صدای چکمههای بیگانه را به خویش نمیدهد؛تا وقتی که تیغِ تیزِ جهالتشان مثلِ پنجههای عقاب بر بدنِ نیمهعریانشان فُرو برود! این افراد باید درسِ شرافت را زیر پنجههایِ سگانِ گله پاس کنند! و بیاموزند که اگر گوشتِ تازه نمیخورند، نباید باعث این بشوند که گوشتِ گَله را گرگان به تاراج ببرند. انسان بودن دلیلِ بر آدمیزاد بودن نیست، زیرا درین خاکِ محزون دیدهام که التماس به دزدان ناموسشان میکنند، دیدهام که از ریخته شدنِ خون خوشحالند، دیدهام جایِ سوگ بر سر قبر مردگانشان هلهله و پایکوبی میکنند… جگرم به حالِ آن روحِ سرگردان میسوزد که در کنج آسمان نشسته و کسانش را میبیند که بر سر قبرش مَلق میزنند. مضحکه! شاید همان حیوانات با آن نگاههای پوچ و شهوتآمیزشان، بیشتر از انسانهایِ مدعی در تمدن و روشنفکری، حرمتِ لاشههایشان را نگه میدارند. تاریخ از اینها چگونه یاد خواهد کرد؟ شاید میشد اسمشان را گذاشت: انسانهایی که برای عریان کردنِ گوشتِ تنِ نچندان جذابشان، دَست به فروشِ خونِ مردگانشان زدند! دلم برای قلمهایی که قرار است از اینها یاد کند میسوزد، چرا که در بین بدترین صفتها سخت است برای این مَشرب، صفتی انتخاب کرد. پایان ۳ شهریور ۱۴۰۵
