𝙎𝙪𝙣 𝘿𝙤𝙡𝙡
رفتن به کانال در Telegram
˚୨୧⋆。˚ ⋆ . @CharlotteWinchester_bot ⋆ ˚。⋆୨୧˚ ˚୨୧⋆。˚ ⋆ @sundoll_Answers ⋆ ˚。⋆୨୧˚
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
180
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
-2930 روز
آرشیو پست ها
179
179
و زمانی که امشب اشک هایم بالشت را بوسیدند مزه غم میدادند مزه تلخ که بخاطر از دست رفتن فرصتی که هیچ گاه نمیتوانستم ان را به دست بیارم هرچقدر که برای ان تلاش کنم و هر چقدر گریه کنم . التماس میکنم که مرا رها نکن چون بی تو در این تاریکی توسط تکه های خرد شده وجودم ، رویاهایم و خاطره به جا مانده از تو نابود خواهم شد مرا رها کردی ، حتی در چشم هایم نگاه نکردی تا ببینی ان مردمک های لرزان ان اشک های که هر لحظه تهدید میکردند گونه هایم را خیس خواهند کرد چطور برای تو التماس میکنند . هر قطره اشک که حالا در بالشت فرو میرود چون مجبورم ان را چنان محکم گاز بگیرم که صدای هق هق هایم از دیوار اتاق رد نشوند و تو را از خواب بیدار نکنند چون میدانم خسته ای و اگر از خواب بیدار شوی سردرد خواهی داشت . من تو را دوست داشتم بیشتر از جانم ، بیشتر از خدای خودم که حالا امشب برای ان دعا میکنم تا جانم را از من بگیرد چون تحمل این درد را ندارم . اما تو .... تو عزیز من حتی به من فرصت دوباره نداری وقتی التماست کردم که کمکم کن چون برای تو تغییر میکنم اما تو فقط مرا پشت سر گذاشتی . من دیگر شکیلای تو نبودم ... من دیگر در زندگی تو نبودم من در گذشته رها شدم و حالا سیاهی خاطرات من را در آغوش خودش میکشد و من برای همیشه میروم حتی وقتی شنا را یاد گرفتم چون تو از من خواستی ، برای در امدن از این سیاهی و تلاش برای غرق نشدن دست و پا نمیزنم . بگذار من رو ببرد تا فراموش شوم شاید با فراموشی من درد هم فراموش شود
