٭𝓇𝒆𝒌𐑌𝓲𝑒𐑇٭
رفتن به کانال در Telegram
475
مشترکین
+224 ساعت
+257 روز
+2530 روز
آرشیو پست ها
475
میخواستم برای غمی که از طرف تو بهم رسیده، گریه کنم. ولی همه ی اشکام رو قبلاً استفاده کرده بودی. خشک شدن.
میخواستم ببخشمت، بهانه هام برای قانع کردن مغزم که تورو ببخشه تهکشیده بودن. نشد.
میخواستم برای داشتنت تلاش کنم، همه ی امیدی که برای خودم و تو داشتم رو کشتی؛ نوری برای به سمتش دوییدن پیدا نکردم.
میخواستم بیام بغلت کنم، صورتتو بگیرم توی دستام، توی چشمات نگاه کنم و بهت بگم بیشتر از همه چی دوستت دارم و تا همیشه کنارت میمونم. احساسی برام باقی نذاشته بودی.
میخواستم بهت بگم منو داری، درست میشه. ولی تا کوچک ترین تصور خوب راجع به خودتو توی ذهنم خراب کرده بودی.
نپرس چرا بی هیچ حرفی رفتم. چاره ای به جز رها کردن چیزی که از بنیاد خورد و نابود شده نداشتم.
-دیاکو.
