آلـنـد
رفتن به کانال در Telegram
فرزندِ ایران و جان فدایِ میهن؛ - هرچی اومد تو ذهنم، میریزم اینجا. t.me/BluChtBot?start=Aland837
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
231
مشترکین
-324 ساعت
-47 روز
+1230 روز
آرشیو پست ها
226
Repost from دفتر قدیمی خانم دودی
اینکه بفهمی حرف کوچکت حال کسی رو بهتر کرده.
https://t.me/Aland837 🧸
226
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
میخوای عبادت کنی اما سجاده نداری؟ برو تو خیابون سجده کن. خاکِ ایران مقدسه.
آبانِ 98، شهریورِ 1401، میناب، دیِ 1404، سربازانِ بمپور، کشتیِسانجی، هواپیمای اوکراین و...
226
Repost from Casa d’Anna
این پیام رو فور بزنید توی چنلاتون، چنلاتونو توی یه جمله کوتاه تبلیغ کنید من فور میزنم اینجا از همتون حمایت شه.
اگه یه چنل دخترونه با وایب روزمره میخوای اینجا جوین شواینطوری مثلا💗.
226
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
این پیام رو فور کنید، یه پروندهجنایی مختص چنلخودتون بسازم واستون.
(برای دهچنل اولی که فور کنن یه سوپرایز هم دارم.)ظرفیت: تا وقتی خط بزنم. جوین باشی خوشحالم میکنی.💙
226
Repost from پـســرِ سـپتـامـبـر 🍁
#پاکسازی
سپتامبریاا
حس میکنم چنل دوباره داره میره سمت روح شدن :))
پس این پیامو توی چنلاتون فور کنین،
هم ببینم کیا هنوز اینجان
و این گوشهی کوچیکو دوست دارن 🫶🏻
هم از یسری چنلایی که روحن لفت بدم
هم با چنلای جدید آشناشم
و بیام یه سر به دنیای دوستای تازمون بزنم ☕️
226
Repost from "دخترِ شعر"
از نشئگی واژهها
منِ بی او
در خودم گم شدهام؛
آنقدر که زندگی
در سیاه چاله نیمهِشب
بر نقطهصفرِمَن
سکوت کرده است.
من بیگانه نورم
در میانِ سطرهایی
که هر شب
با کلمات آشفتهی ذهنم
نوشته میشوند.
یاسِ آبی
میان دفترِ آبی کاربُنی
خاطراتم
خشکیده است
و من،
منِ خودم،
با چوبهای علاقهام
کتابخانه کوکو را
در گوشهای از قلبم بنا کردهام؛
جایی برای صحبت های خصوصی
و دفترچه خاکستری خاطراتی
که هیچکس از آنها خبر ندارد.
یادداشت های روی میز
هنوز ماندهاند؛
کنار یک قلب سرد
که روزی گرمترین جای جهان بود.
در مهگون شب،
پسری در میان نی زار را دیدم؛
مثل آلندی دور
در اقلیم گمشدهای
که سالهاست مطرود مانده.
او با بیستوچهار ساعتِ ذهن خود
در جستوجوی قوت قلبی بود
و من،
در انعکاس نقرهگون شب،
فروغ کوچکی را
هنوز برای دوست داشتن نگه داشته بودم.
شاید عشق،
همان فرکانس نامرئی باشد؛
همان بوی نرگس بارون خورده
که از دور میآید
و نخستین پژواک آن
در آسمان،
مثل سها
سِتارهایکَمنور
آرام میلرزد.
بعد،
ناگهان دنیای این روزای من
با آواز نی
از خواب بیدار شد؛
آوازِ نازک خیال
زیر ماه دوران
که از پشت هالهای از نور
به گوش میرسید.
آیه های دل
آرامآرام
بر مه سار شب نشستند؛
و دخت شب
با عطر بابونه
از کوچههای خاطره گذشت.
و من فهمیدم
گاهی تمام این راه،
از نشئگی یک واژه آغاز میشود
و به یک حقیقت ساده میرسد:
آدمی
باید از میان تمام شبهای خودش بگذرد
تا سرانجام
به رهایی برسد. 🕊️🤍
_ارغوان"دختر شعر"
226
اینکه میبینم حال عزیزم بده و نمیتونم هیچ کاری بکنم بجز درد بیشتر شدن براش، منو اذیت میکنه.
226
Repost from N/a
درود و مهر دوستان
این پیامو فوروارد کنید لطفا 300 تایی بشیم چالش استارزی بزاریم مثل قبلا با 3 برنده🔥
226
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
تهِ ذهنتون از این میترسین که یه روز بفهمین چیزی که اینهمه براش جنگیدین، از اول ارزشِ موندن نداشته.
https://t.me/Aland837
226
گفته بودم ؛
در کنار تو آسمان آبی تر است ...
خورشید گرم تر ؛ و عشق شیرین تر ؛
در کنار تو . . .
همه چیز را دوبار زندگی میکنم :)💙🌚!
226
Repost from "دخترِ شعر"
#چالش_شعر 🦋📖
این پیام رو فور کن؛
اسم و آیدی چنلت رو برمیدارم
و با اسم چنلهای شما،
یک شعر مشترک میسازم. ✨
آیدیهاتون رو روی اسمش تگ میکنم.
تا حمایت بشید💕 🖇️
تو هم سهمی از این شعر باش:)
"جوین باشی، خوشحال میشم."
