🐦🔥✨ᴘʜᴏᴇɴɪx ɴᴇꜱᴛ
رفتن به کانال در Telegram
خوش اومدید به آشیانه ای برای دنیای سیدراما ناشناس چنل : @Phoenixsmsabot تبادلات : @SMrrmm
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
310
مشترکین
+624 ساعت
+157 روز
+1630 روز
آرشیو پست ها
🐉 鳳巢 🪷
🐦🔥↫دسته جمعی دلمون توی این سکانس خنک شد🤣🤝🏻💆🏻♀️✨
꧁• #تیغه_بهار•꧂
꧁• #SpringoftheBlade •꧂༻@PhoenixNestSM༺
اینو میگم تا هرکس دوست داره ادمین باشه و کانالی ویدیو و... اپ کنه میتونه بیاد به جمع ادمینا😄
@SMrrmm
هییییچچچ قانون و اجبار واسه اینکه این تعداد پست بزار و.... نیست راحت ✨
🐉 鳳巢 🪷
🐦🔥↫ تا ابد جزوه سوژه ترین مراسماست🤣
جوری که آرتور به وضع شینگ شو میخنده🤣🤣💔
꧁• #Cdrama •꧂
꧁• #鳳巢 •꧂༻@PhoenixNestSM༺
🐉 鳳巢 🪷
🐦🔥↬جدا رابطه این دو نفر رو یه طور دیگه ای دوست داشتم خیلی قشنگ بود جوری که واقعا از یه دشمنی به یه عشق پر از درک و خوشگل رسیدن:)✨
꧁• #اسیر_زیبایی•꧂
꧁• #TheRoadtoSplendor•꧂༻@PhoenixNestSM༺
🐉 鳳巢 🪷
🐦🔥↫ مود ما توی این سکانس: واییییییv/s پشت صحنش😂💔
꧁• #پشت_صحنه •꧂
꧁• #SpringoftheBlade •꧂༻@PhoenixNestSM༺
🐉 鳳巢 🪷
🐦🔥↫
بانو با سریالشون دلمو بردن...🪷🫀
꧁• #LegendoftheFemaleGeneral•꧂
꧁• #SpringoftheBlade •꧂༻@PhoenixNestSM༺
🐉 鳳巢 🪷
🐦🔥↫افسانهٔ هان پینگ و هه شی: درختان عشق ✿
در چین باستان، در ایالت سونگ، پادشاهی ستمگر به نام کانگ حکومت میکرد. در دربار او مردی بود به نام هان پینگ. همسر هان پینگ، هه شی، زنی بسیار زیبا بود. پادشاه کانگ وقتی زیبایی او را دید، هه شی را به زور از شوهرش گرفت و به قصر خود برد. هان پینگ از این ستم خشمگین شد، اما پادشاه او را زندانی کرد و به کار اجباری فرستاد. هه شی از داخل قصر، مخفیانه نامهای برای شوهرش فرستاد. در نامه نوشته بود: «باران بیامان میبارد، رود بزرگ و آب عمیق است، خورشید بر دل من است.» هیچکس معنای نامه را نفهمید، تا اینکه یکی از بزرگان دربار گفت: · «باران بیامان» یعنی اندوه و دلتنگی بیپایان او. · «رود بزرگ و آب عمیق» یعنی میان او و شوهرش فاصلهای عمیق افتاده و راهشان به هم بسته است. · «خورشید بر دل من است» یعنی او تصمیم گرفته است بمیرد. اندکی بعد، هان پینگ خود را کشت. هه شی نیز مخفیانه لباسش را طوری آماده کرد که وقتی آن را بکشند، پاره شود. پادشاه او را با خود به بالای ایوان کینگلینگ برد. هه شی از بالای ایوان خود را پرت کرد. نگهبانان خواستند او را بگیرند، اما لباسش از هم پاشید و هه شی جان داد. او در وصیتش نوشته بود که او را در کنار هان پینگ دفن کنند. اما پادشاه خشمگین شد و دستور داد آن دو را در دو جای جداگانه دفن کنند. سپس با تمسخر گفت: «اگر عشق شما واقعی است، بگذارید دو قبرتان خودشان به هم برسند!» اما همان شب، از کنار دو قبر، دو درخت بزرگ رویید. در کمتر از ده روز، تنههایشان آنقدر بزرگ شد که دو نفر میتوانستند آنها را در آغوش بگیرند. ریشههای آن دو درخت زیر زمین به هم پیوستند و شاخههایشان در آسمان در هم تنیدند. روی آن درختان، دو مرغابی ماندارین — یکی نر و یکی ماده — نشستند. آن دو هرگز از هم جدا نمیشدند و با آوازی غمگین برای یکدیگر میخواندند. مردم سونگ از دیدن این صحنه به گریه افتادند و آن دو درخت را «درختان عشق» یا «درختان دلتنگی» نامیدند. آنها باور داشتند که آن دو مرغابی، روح هان پینگ و هه شی هستند که پس از مرگ نیز از هم جدا نشدند. این افسانه در کتاب کهن «سوشنجی» نوشتهٔ گانبائو آمده است و یکی از قدیمیترین داستانهای عاشقانهٔ چین به شمار میرود؛ داستانی که میگوید عشق واقعی حتی از مرگ هم قویتر است.
꧁• #افسانه •꧂༻@PhoenixNestSM༺
