◜ ׁ┄ׅ𝖡𝗅𝗎𝖾 𝖼𝗋𝖺𝗒𝗈𝗇.
رفتن به کانال در Telegram
Он сомкнул глаза под оранжевый закат — и мир исчез...🌅
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
131
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-357 روز
-20430 روز
آرشیو پست ها
بچه که بودم ، یک سریالی توی تلویزیون پخش میشد که شخصیت اصلیش یک مرد از عرب های اهواز بود ، اسمش یادم نمیاد اما خیلی خوشتیپ و خوش اخلاق بود.
از اون موقع فکر میکردم که همه عرب های اهواز همونقدر خوشتیپ و جذاب و مهربون هستن.
پس همیشه آرزو میکردم با یه مردی ازدواج کنم که عرب اهواز باشه😂.
هیچوقت فکرشو نمیکردم به آرزوم برسم اما رسیدم!
فقط با این نکته که کسی که دوستش دارم دختره و نه مرد.
فکرشو نمیکردم یهویی و اتفاقی وارد زندگیم بشه اونم از دری که اصلا انتظارشو نداشتم و کلی از احساساتم درموردش قربانی شدن و خیلیا رو از دست دادم.
اما اون اومد ، وسط افسردگي ای که داشت من رو تموم میکرد مثل یک فرشته ی نجات ، مثل یک ناجی مهربون خودش رو رسوند و وجودم رو پر از حال خوب کرد.
هر چند حال خودش خوش نبود اما انقدر مهربون بود که با وجود حال بدش بهم کمک کرد تا خوب بشم.
الانم شده دلیل زنده بودنم!
میتونم روزی هزار بار به حسم بهش اعتراف کنم و ببوسمش.
اما اون خیلی از من دوره ، امیدوارم به زودی هم رو ببینیم و دیت اول خوبی رو تجربه کنیم.
بی صبرانه منتظرم رویای من. 💘
