ִֶָ 𝗓𝖻𝟣/𝖺𝗇𝖽𝟤𝖻𝗅𝖾 ៸៸ ᴅᴇᴀᴅ:ᴀʟɪᴠᴇ
رفتن به کانال در Telegram
ᅠ 𑊩 𝗒𝗈𝗎'𝗋𝖾 𝗆𝗒 𝖽𝖾𝗌𝗂𝗋𝖾, 𝗍𝖺𝗄𝖾 𝗆𝗒 𝗁𝖺𝗇𝖽 ⭒ ᯤ 𝗓𝖻𝟣/𝖺𝗇𝖽𝟤𝖻𝗅𝖾 ،، t.me/BPlanetTeam 𐙚 ᅠᅠ ꒰ t.me/zb1and2blebot ꒱
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
394
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
— نقاشی تهره از پسرا
🦋” وونگنینی در حال آفتاب گرفتن
🐹” در حال شنا
🦊” در حال ماهیگیری
🐥” داخل تیوب شنا
🧸” در حال غرق شدن 🤣
— متیو داشت نوشتههای دفتر خاطراتش رو نشون میداد و واکنش پسرا..
🐹” *حتی قبل از اینکه شروع کنه میخنده*
🧸” *بهخاطر کرهای حرف زدنش باهاش شوخی میکنه*
🐥” *بهخاطر چیزی که نوشته بود اذیتش میکنه*
🐹” چون این احساسات توی قلب متیو هستن~
🦋” اون رتبهی اول کیوتترین بودن رو گرفت!
— متیو داشت نوشتههای دفتر خاطراتش رو نشون میداد و واکنش پسرا..
🐹” *حتی قبل از اینکه شروع کنه میخنده*
🧸” *به خاطر کرهای حرف زدنش باهاش شوخی میکنه*
🐥” *بهخاطر چیزی که نوشته بود اذیتش میکنه*
🐹” چون این احساسات توی قلب متیو هستن~
🦋” اون رتبهی اول کیوتترین بودن رو گرفت!
🦋” نقاشیش رو نشون میده*
🐹” چرا این یکی مُرده؟
🦋” آه، این فقط... تهره بود؟
🐥” من حتی تا حالا اونجا دراز هم نکشیدم!
🦋” با گونووک، تهره، هانبین و متیو. دیدن همهی شما بهیادموندنیترین بخش بود. خیلی خوشحال بودم
🦋” حتی بازیها هم خیلی سرگرمکننده بودن، دوست دارم دوباره برگردم. دوستتون دارم!
— متیو اینقدر هندونه خورد که هانبین برگشت بهش گفت "چطوری این همه هندونه خوردی؟" 😭
🐥” *نقاشیهاش از پسرا و وونگنینی رو به متیو نشون میده*
🦊” کیوته
🐥” ممنون
— متیو اونقدر تو ساختن کلمههای کرهایِ الکی حرفهای شده که دیگه هیچکس نمیتونه بفهمه داره درست میگه یا از خودش درآورده 😂
🦋” همین الان به ذهنم رسید.. یک چیزی که ما توش مشترکیم
🦋” بهنظر من، اشتیاق و انگیزهمون شبیه همدیگهس!
🐹” چه جور حس و حالی؟
🦋” اون حسِ پرشور... شاید یکجورایی بیربط بهنظر بیاد، ولی فکر میکنم یک شباهتی دارن..
🦋” امروز خیلی خوش گذشت. با اینکه من دیر اومدم!
— متیو مدام از گونووک میخواست که براش سیبزمینی شیرین بپزه، اما گونووک خیلی محکم درخواستش رو رد کرد و در نتیجه تنها کاری که از دستش برمیومد این بود که با ناراحتی ذرت بخوره ☹️
🧸” جیوونگ هیونگ! اون اَنبر رو بده به من، خودم انجامش میدم..
🦋” گونووک، دستکش لازم داری؟
🧸” آه، من ازشون استفاده نمیکنم هیونگ
🧸” ولی از توجهت ممنونم، میتونی نگهش داری~
🐹” اول یکم به جیوونگ هیونگ بدیم
🦋” بهم غذا بده!
🐥” باشه~
🦋” صبر کن تا گوشت رو ببرم~ *داره تهره رو اذیت میکنه*
🐥” 😲؟
🦋” باشه ㅎㅎ
🐥” *به جیوونگ غذا میده*
🦋” هومم
🐥” اینجا میذارمش...
— اینکه جیوونگ با اون همه ذوق به دونسنگهاش که با لباسهای ستشون نشسته بودن نگاه میکرد، نازترین ویدیوی دنیاست 😭
🧸” هیونگ ما کی میاد؟
🐹” اینجاست
🦊” جیوونگ هیونگ!
🐹” چرا اینهمه چیز آوردی؟
🦋” بستنیئه
🧸” هیونگ، اول برو لباس عوض کن! میتونی این بستنی رو بذاری توی فریزر؟
🦋” باشه
🐹” هیونگ، گوشت رو برامون گریل کن!
🐥” اگه تو گریلش نکنی، من نمیتونم بذارمش توی دهنم
🦋” ㅋㅋㅋ
— تهره متوجه شد که شلوار گونووک یکمی کوتاهه، اما در واقع فقط به این دلیل بود که پاهای گونووک خیلی بلندن 😭
🐥” شلوارت یکم کوتاه نیست؟
🐹” چرا شلوارت اینقدر کوتاهه؟
🧸” نه، اگه یکم بالاتر بکشمش، دیگه زیادی بلند میشه
— وقتی گونووک شروع کرد درمورد اسباببازیهایی که متیو از بازار خریده بود حرف بزنه، تهره سریع با ذوق گفت "برای من؟" و وقتی ماشینی که متیو براش خریده بود رو دید، گفت که "متیو واقعا سلیقهم رو خوب میشناسه" 🥺
— دلیل گریه کردن متیو این بود که هم از شدت خنده اشکش دراومده بود، هم واقعا تحت تاثیر رفتار صاحب فروشگاه قرار گرفته بود.. دلش میخواست اسباببازیهای زیادی بخره، اما پول کافی نداشت.. صاحب فروشگاه فکر کرد که داره این اسباببازیهارو برای اعضا بهعنوان هدیه میخره و کلی اشانتیون و تخفیف بهشون داد، اما متیو در واقع قصد داشت همهشون رو برای خودش بخره 😭
— قیافه شوکهی گونووک وقتی متیو میخواست با اینکه تقریبا هیچ پولی براشون نمونده بود، بازم اسباببازی بیشتری بخره 😂
