ִֶָ 𝗓𝖻𝟣/𝖺𝗇𝖽𝟤𝖻𝗅𝖾 ៸៸ ᴅᴇᴀᴅ:ᴀʟɪᴠᴇ
رفتن به کانال در Telegram
ᅠ 𑊩 𝗒𝗈𝗎'𝗋𝖾 𝗆𝗒 𝖽𝖾𝗌𝗂𝗋𝖾, 𝗍𝖺𝗄𝖾 𝗆𝗒 𝗁𝖺𝗇𝖽 ⭒ ᯤ 𝗓𝖻𝟣/𝖺𝗇𝖽𝟤𝖻𝗅𝖾 ،، t.me/BPlanetTeam 𐙚 ᅠᅠ ꒰ t.me/zb1and2blebot ꒱
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
397
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+47 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
🐹” من توی همدلی کردن خوبم؟ یعنی خوب میتونم با بقیه همدلی کنم؟ بهجای اینکه فقط باهاشون همدردی کنم... فکر میکنم بیشتر سعی میکنم روی این تمرکز کنم که واقعا چه چیزی به نفع اون شخصه، ولی حس میکنم همدلیِ واقعی دقیقا همینه~
🌹” چالش کیوت؟
🐹” خب، من ازشون خواسته بودم که پیشنهاد بدن چه نوع چالشی انجام بدم. وقتی داشتم بین چندتا پیشنهاد میگشتم، یک چالش خیلی خیلی کیوت پیدا کردم. با خودم گفتم این چالش خیلی خوب با اوتفیت شازده کوچولو جور درمیاد و شما هم حتما خیلی دوستش دارین، برای همین همون لحظه رفتم و ضبطش کردم!
🐹” باید یک چیز باحال فیلمبرداری کنیم. چون فردا اسکجول دارم، پس یک چیز باحال ضبط میکنم و بعد…
🐹” این اواخر خیلی خواب نمیدیدم. آه، دیروز واقعا امیدوار بودم گوانشیم توی خوابم بیاد، ولی نیومد، پس با خودم گفتم حتما یکجایی اون بالا داره با خوشحالی بازی میکنه
🐹” اون عکسی که بوری سرک کشیده بود تا گوانشیم رو ببینه، واقعا قلبم رو شکست... برای همین همهشون رو ذخیره کردم
🐹” در واقع، از وقتی بچه بود قلبش از همون اول ضعیف بود
🐹” با اینکه قلبم خیلی درد میگیره، ولی مدتی مریض بود، برای همین مدام با خودم فکر میکنم "آه، وقتی اینقدر کوچیک بوده و حتی نمیتونسته حرف بزنه، چقدر براش سخت بوده؟" ولی با این حال، سعی میکنم با حس خوب بدرقهش کنم
🐹” چیزی که بیشتر از همه حسرتش رو میخورم اینه که نتونستم لحظات آخرش رو ببینم... این از همه بیشتر قلبم رو میسوزونه
🐹” مامانم و خواهر کوچیکترم رفتن و برش گردوندن؛ توی یکجور ظرف سرامیکی... میگفتن سرش اینقدر کوچیک بوده
🐹” قلبم خیلی درد میگیرههه... ولی عکسهاش رو ذخیره کردم و عکس گوانشیم و بوری رو روی والپیپرم هم گذاشتم
🐹” آه، واقعا قلبم درد میگیره... پس حالا باید خیلی خیلی خوب از بوری مراقبت کنم
🐹” بچهها باید حواستون به ارتش پشهها باشه! حتما چک کنین ببینین توریِ پنجرههاتون سوراخی نداشته باشه! جالب اینجاست که برخلاف خودِ توری اصلی، پشهها خیلی از اون شکافهای کوچیکِ پایین پنجره وارد میشن. حس میکنم اون موقعها، زمان دوران دانشگاهم هم حشرههای لاوباگ، همینطوری خیلی وارد میشدن...
— هانبین در مورد چالشی که با جهیون انسیتی ضبط کردن صحبت کرد
🐹” سلبریتی من... جهیون سونبهنیم... با هم ویدئوی چالش ضبط کردیم و اون آلبومش رو بهم داد که واقعا خیلی خیلی خوب بود. در واقع یک داستان خیلی قشنگ و دوستداشتنی درموردش دارم که میخوام براتون تعریف کنم، ولی فعلا نمی
تونم درموردش حرف بزنم. پس وقتی سولوم منتشر شد، حتما دوباره ازم دربارهش بپرسین~
— درمورد آماده شدن برای سولودبیو
🐹” من هم برای انتخاب آهنگ و هم برای ترکیب و تنظیم کوریوگرافی، نظرات و ایدههای زیادی دادم؛ چیزهایی که فکر میکردم بهتره و اینکه دوست داشتم بخشهای مختلف چطور باهم هماهنگ بشن. وقتی کوریو منتشر بشه، کمکم بهتون میگم کدوم قسمتهای مشخص ایدهی خودم بوده و من چه نقشی توی شکلگیریش داشتم. ولی چون سطح کوریو خیلی بالاست و قراره تقریبا ۳ دقیقه رو کاملا تنها، هم بخونم و هم برقصم، حتی موقع تمرین هم با خودم میگفتم "وااای، من باید چیکار کنم؟" ولی خب فقط باید سخت تلاش کنم، مگه نه؟ این چیزی بود که با خودم فکر میکردم. اما راستش، با اینکه میگن استقامت بدنی من خیلی خوبه، وقتی بدون وقفه با تمام توانم اجرا میکنم، از دور دوم تمرین به بعد کمکم انرژیم رو از دست میدم. برای همین مدام با خودم فکر میکردم "وااای، چطور باید از پسش بربیام؟" و خیلی به راههای مختلف فکر کردم که چطور میتونم کاری کنم اجرا تا جای ممکن خوب و چشمگیر به نظر برسه~
🐹” راستش میخواستم بهجای اینکه امروز درمورد چیزهای ترسناک حرف بزنم، مثلا یک اسم انتخاب کنم یا یک بخش مربوط به اسمگذاری انجام بدم، ولی چون اونقدر حاضرجواب نیستم، آخرش امروز افتادیم به حرف زدن درمورد چیزهای ترسناک.. دفعه بعد هم لطفا منو به hate scary stuff دعوت کنین، پیشاپیش ممنونم~
