هنوز نرفتم رشت🧣
رفتن به کانال در Telegram
دارم دنبالش میگردم اینکه اصلا برای چی متولد شدم و قراره کجای این زندگی خودمو پیدا کنم
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
513
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
داشتم فکر میکردم اخرین باری که کسی بغلم کرده کِی بوده؟ یا من کسی رو بغل کرده باشم -
سلاممممم
راستش من یه لیست پربار از فیلم و سریال دارم که باید ببینم
بافتنی رو شروع کردم و بیصبرانه دارم برای پاییز و زمستون شالگردن میبافم البته برای بافتنی کلی فکر و ایدهی دیگه ای هم توی سرم دارم
دارم انگلیسی میخونم و بعدش پلنم اینه که برم سراغ زبان کرهای شاید به خاطر همینه که الان با علاقه دارم زبان انگلیسی رو میخونم که قبلا ازش متنفر بودم!!!!
از یه طرف کلاسای برنامه نویسیمو میبینم، تمرین میکنم و پروژههای کوچولویی که ایدهشون از خودمه میسازم
بیرون میرم و بعضی روزا هم میرم خونهی آدمای موردعلاقم تا باهم وقت بگذرونیم
جدیدا دیدن ویدیوهای رندوم توی یوتیوب رو شروع کردم مثلا مستند، کومان و از این چیزا
اگه دست و دلم بره سمت کاغذ و قلم، میشینم نقاشی میکشم(هرچند خیلی وقته که دست و دلم سمتش نرفته)
از طرفی دارم روی بهتر نوشتن تمرکز میکنم و کم کم توی دفترم از چیزای جالب مالب مینویسم
گاهی اوقات هم آشپزی میکنم و چیزای من درآوردی درست میکنم که اتفاقا خوشمزه هم از آب درمیآن!
کم کم دارم میرم سراغ کتابایی که خیلی وقته خریدمشون ولی هنوز نخوندمشون
در کل فکر میکنم کلی کار دیگه هم هست که میتونیم توی طول روز انجام بدیم و ازشون لذت ببریم، بدون اینکه مدام درگیر سوشال مدیا باشیم. فقط کافیه یکم بیشتر به چیزایی که دوست داریم فرصت بدیم🌝🏄🏻♀️✨
تمام این مدت حس میکنم دارم با تک تک فیلمایی که میبینم زندگی میکنم، چون وقتی تموم میشن انگار یه تیکه از منم باهاشون تموم میشه و همونجا توی دنیایی که دیگه نمیتونم بهش برگردم، جا میمونه. بعدش میمونم من و یه حس دلتنگی عجیب برای آدمایی که انگار میشناختمشون، برای لحظههایی که دیگه ادامه پیدا نمیکنن و برای دنیایی که تا چند دقیقه پیش بخشی از زندگی من بود. دلم میخواد یه جوری دوباره برگردم بهشون، ولی میدونم حتی اگه دوباره فیلمو ببینم، هیچوقت دقیقا همون آدم قبلی نیستم و اون حس بار اول دیگه تکرار نمیشه.
این جملهها وسواسیمو سیصدوشصت درجه زیرورو کردن و باعث شدن دیگه بابت تا شدن و خطخطی شدن دفتر و کتابام غصه نخورم یا از بد شدن دست خطم حرص نخورم. چون میدونم هر مدل نوشتنم یه چیزی از حال اون روزمو با خودش داره. وقتی خوشحالم تند و کشیده مینویسم، وقتی ناراحتم حرف زیادی برای گفتن ندارم و وقتی فکروخیال میکنم انقدر اشتباه میکنم و خط میندازم که حتی کلمههای همیشگیمم غلط میشن. اما وقتایی که آرومم صفحههام پر از چیزای خوب و مرتب میشن. برای همین دیگه نمیخوام به خاطر نامرتب شدن یا خوب از آب درنیومدن نوشتههام، خودمو از نوشتن محروم کنم. میخوام هرجوری که شد، بنویسم تا اون لحظهها رو با همون حسوحالی که تجربهشون کردم، یه جایی برای همیشه نگهدارم.
اهنگ گوش کنیمو بریم لالا و کلی مراقب باشید سرما نخورید🧣🐡 من یک ماهه کامل خوب نشدمو درگیرشم!!!!!!
بالاخره یک نفرو دیدم مثل خودم باشه البته اندازه من داغون نیست ولی خب به هرحال پیداش کردم😂😂
