مأوے|мανα
رفتن به کانال در Telegram
﴿وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ﴾ ضحى7🫀
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
534
مشترکین
+624 ساعت
+27 روز
+7730 روز
آرشیو پست ها
534
+1
بعضی نوشتهها برای تمام شدن نیستند؛
برای برگشتناند، برای فکر کردن، و برایدیدنِ چیزهایی که بار اول از کنارشان گذشتهای
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
534
+5
•كن في الدنيا كأنك غريب
أو عابرُ سبيل،وعُدَّ نفسك من أهل القبور•
–الجامع لكتب الإمام أبي بكر الآجري•٤٤٥.
"Live in this world as a stranger, or as a traveler merely passing by, and consider yourself already among those who rest in their graves."
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
534
/اللهﷻمیفرماید/
﴿وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ﴾
–و اگر از بیشتر مردمِ روی زمین پیروی کنی،
تو را از راه الله منحرف میکنند•
–خلاصهی قصهی آزادی!⤹
آزادیای که از جیبِ کسی درمیاد که اصلاً
با دنیات غریبه، همیشه بوی معامله میده.
معاملهای که سودش برای اونه و هزینهش برای تو.طرفی که از ریشه با اعتقادت مشکل داره، وقتی میگه «آزادت میکنم» معمولاً دنبال باز کردن زنجیر نیست؛ دنبال باز کردن راه نفوذه.یعنی داره نقشهی تخلیه میکشه، نه نجات.اول معناتو مسخره میکنه، بعد هویتتو نرمنرم میتراشه،بعد میگه ازش عبور کن و وقتی عبور کردی، تازه میفهمی از خودت عبور کردی.آخرش هم که چیزی ازت نموند،
میگه: «دیدی آزاد شدی؟»
این بازی قدیمیه؛بازیِ امروز و دیروز نیست.
اول بهت میگن باورت زیادیه،
بعد میگن غیرمنطقیه،
بعد میگن مزاحمه،
و همچنین مُرتد.
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
–آخرش هم میرسن به اینکه باید دورش بندازی تا«نفس بکشی».یا به قول خودشون «سبکتر زندگی کنی».اینجا آزادی اسم رمزه؛ رمز عبور از تو، نه برای تو. قرار نیست تو آزاد باشی که خودت باشی؛ قراره شبیه اونا فکر کنی، شبیه اونا حرف بزنی، شبیه اونا زندگی کنی، بعد تازه اجازه داری اسمشو بذاری«انتخاب». واقعیتِ اصلیش اینه:هیچکس از بیرون نمیاد هویتتو نجات بده.اگه کسی ادعا کرد، بدون قبلش تصمیم گرفته چی رو باید ازت بکنه. اونقدر که چیزی از خودت نمونه، اونوقت بهت میگن: «آزاد شدی» در حالی که فقط خالی شدی.⤹⤺
534
|آزادیِ نمایشی،حرمتِ هویت،آفتِ دنبالهروی،
توهمِ رهایی،استعمارِ ذهن و تهیسازیِ انسان|
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
534
/اللهﷻمیفرماید/
﴿قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا﴾
•«رستگار شد کسی که نفس خود را پاک کرد•
✿سورة الشمس✿•9•
آدمها بدون اینکه خودشون متوجه باشن، بیشترِ عمرشون رو صرف نگاه کردن به زندگی بقیه میکنن؛یکی رو قضاوت میکنن، از یکی بد میگن، توی کار یکی دخالت میکنن، موفقیت یکی دیگه آزارشون میده، آرامش یه نفر دیگه حرصشون میده، و آخر شب وقتی سرشون رو روی بالش میذارن، میبینن باز هم هیچ تغییری توی زندگی خودشون اتفاق نیفتاده.نه حال دلشون بهتر شده، نه به هدفی نزدیکتر شدن، نه چیزی یاد گرفتن،
نه خودشون رو ساختن.چون تمام وقت و انرژیای
که میتونست صرف رشد خودشون بشه،
خرج زندگی مردم شده.
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ﴾المائدة١٠٥
﴿لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ﴾البقرة٢٨٦
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
واقعیت اینه که آدمهای موفق، و آدمهایی که توی زندگی به یه آرامش واقعی میرسن، معمولاً بیشترین تمرکزشون روی خودِ خودشونه.نه از روی خودخواهی؛ از روی آگاهی.چون فهمیدن عمر آدم محدودتر از چیزیه که بخواد صرف حاشیه و قیلوقال بشه.کسی که هدف داره، کسی که برای آیندهش برنامه داره، کسی که میخواد از دیروزِ خودش بهتر باشه، وقت نمیکنه هر روز دنبال یه حاشیه جدید باشه،ذهن اون آدم درگیر ساختنه، نه درگیر خراب کردن. درگیر یاد گرفتنه، نه قضاوت کردن.درگیر پیشرفت کردنه، نه مقایسهی بیمارگونه با دیگران. وقتی انسان تمام تمرکزش رو روی رشد خودش میذاره، کمکم نگاهش به دنیا هم عوض میشه.دیگه از موفقیت دیگران نمیترسه، چون میدونه هرکسی مسیر خودش رو داره.دیگه حسادت نمیکنه، چون خودش آنقدر مشغول ساختن زندگی خودشه که فرصتی برای شمردن داشتههای مردم نداره.دیگه وارد مسائل بیهوده نمیشه، چون آرامش ذهنش براش ارزشمندتر از اثبات کردن خودش به دیگرانه.آدمهای اهل حکمت معمولاً کمحرفترن، آرومترن و کمتر وارد حاشیه میشن.نه چون چیزی برای گفتن ندارن،چون وقتشون رو بیهوده خرج نمیکنن. اونها میدونن هر دقیقهای که صرف غیبت، حسادت، دخالت یا قضاوت بشه، یه تکه از عمر آدمه که دیگه هیچوقت برنمیگرده. اگه دقت کنی، میبینی آدمهایی که واقعاً درگیر کار و تلاش هستن، کمتر سر از زندگی بقیه درمیارن.کشاورزی که از صبح تا شب زیر آفتاب کار میکنه تا زمینش ثمر بده، ذهنش درگیر محصول و زحمته،فرصتی برای کنجکاوی توی زندگی این و اون نداره.طالب علم یا دانشجویی که برای آیندهش تلاش میکنه، ورزشکاری که هر روز تمرین میکنه، مادری که از خانوادهش مراقبت میکنه، کارگری که با خستگی نون درمیاره… این آدمها اونقدر درگیر مسئولیتها و هدفهاشون هستن که جایی برای حاشیه باقی نمیمونه.
اما آدمِ بیکارِ ذهنی، حتی اگه تمام روز هم آزاد باشه، باز احساس خستگی میکنه. چون ذهنش مدام درگیر مردمه.اینکه چه کسی چه کاری کرد، چه کسی چه حرفی زد، چه کسی جلو افتاد، چه کسی عقب موند. و همین فکرهای بیهوده، آرامش رو از آدم میگیرن.بعضیها فکر میکنن دخالت در زندگی دیگران یعنی زرنگ بودن یا اجتماعی بودن؛درحالیکه بیشتر وقتها فقط نشونهی خالی بودن درون آدمه.آدمی که خودش رو پیدا کرده، نیاز نداره دائم در زندگی دیگران سرک بکشه.کسی که از مسیر خودش مطمئنه، با مسیر بقیه دشمنی نمیکنه. ذهن آروم واقعی وقتی شروع میشه که آدم تصمیم بگیره بیشتر از اینکه مراقب زندگی مردم باشه، مراقب حال دل خودش باشه. بیشتر از اینکه دنبال اشتباه دیگران بگرده، روی بهتر شدن خودش کار کنه.بیشتر از اینکه بخواد همه رو تغییر بده، خودش رو بسازه. زندگی مسابقهی فضولی، مقایسه و قضاوت نیست.زندگی فرصتیه برای رشد کردن، فهمیدن، تجربه کردن و آدم بهتری شدن. و حقیقت اینه که هرچقدر انسان بیشتر روی خودش کار کنه، دنیا براش آرومتر میشه. کمتر حرص میخوره، کمتر عصبی میشه، کمتر وارد بحثهای بیارزش میشه و بیشتر به آرامش نزدیک میشه.آدمی که ذهنش درگیر هدفهاشه، شبها با امید میخوابه.چون حس میکنه حتی اگر آروم و آهسته، ولی داره جلو میره.اما آدمی که تمام عمرش صرف دنبال کردن زندگی دیگرانه، آخرش میبینه سالها گذشته و خودش هنوز همون آدم قبلی مونده.شاید مهمترین بلوغ انسان همین باشه؛اینکه یه روز بفهمه لازم نیست دربارهی همهچیز نظر بده، وارد هر بحثی بشه، از همه سر دربیاره یا زندگی همه رو تحلیل کنه.بعضی سکوتها نشانهی شعوره،بعضی بیتفاوتیها نشانهی آرامش، و بعضی فاصله گرفتنها، نجات دادنِ خودِ آدم از شلوغی و تاریکی دنیاست. هر انسانی اگه همونقدر که وقت صرف فکر کردن به مردم میکنه، روی تزکیه روح، اخلاق، شخصیت، علم و آرامش خودش کار کنه، زندگیاش از زمین تا آسمون تغییر میکنه،چون رشد واقعی از لحظهای شروع میشه که انسان دست از کنترل زندگی دیگران برداره و مسئول ساختن خودش بشه.
534
•سکوتِ ذهن،
شنیدنِ صدای فراموششده روح•
|فاصله گرفتن از هیاهوی مردم
و آغازِ آرامِ رشدِ واقعی|
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
534
⛰️🌋
"الجنَّة✿و✿النارَ"
~بهشت و جهنم را فراموش نکنیم،که بازگشت به سوی یکی از آن دو است~
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
534
/اللهﷻمیفرماید/
﴿فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَىٰ عَلَى الْهُدَىٰ فَأَخَذَتْهُمْ
صَاعِقَةُ الْعَذَابِ الْهُونِ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾
•ولی آنان نابینایی •گمراهی• را بر هدایت ترجیح دادند، پس به سبب آنچه انجام میدادند،صاعقه
عذاب خوارکننده آنان را فروگرفت•
هدایت، اون لحظهای نیست که فقط راه رو پیدا میکنی، هدایت از جایی شروع میشه که دیگه حاضر نیستی چشمهات رو روی حقیقت ببندی.
از جایی که تصمیم میگیری هر چیزی رو فقط
چون همه قبولش کردن نپذیری، و هر راهی
رو فقط چون شلوغه راهِ درست ندونی.
﴿قَدْ جَاءَكُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ﴾
•از جانب الله برای شما نور و کتابی آشکار آمد•
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
الله متعال عقل رو توی وجود انسان بیدلیل قرار نداده. عقل فقط برای حساب و کتابِ دنیا نیست؛ برای اینه که وقتی حق و باطل کنار هم ایستادن، بتونی تشخیص بدی کدوم یکی ارزش دنبال کردن داره. خیلیها چشم دارن اما نمیبینن، گوش دارن اما نمیشنون، چون مشکل از نداشتن ابزار نیست؛ مشکل از نخواستنه.آدمی که دنبال حقیقته، هرجا نشونهای از نور ببینه به سمتش میره؛ حتی اگه اون نور خلاف خواستههای خودش باشه. چون حقیقت قرار نیست همیشه مطابق میل ما باشه. گاهی حقیقت چیزی رو از ما میگیره که دوستش داریم، اما در عوض چیزی بهمون میده که بهش نیاز داریم.
همراه شدن با حضرت رسولﷺ یعنی اعتماد کردن به مسیری که انتهایش روشنه. یعنی قبول کردن اینکه کسی که مقصد رو میشناسه، بهتر از کسیه که وسط بیابون ایستاده و فقط حدس میزنه. هر قدمی که در این مسیر برداشته میشه، دل رو آرومتر و نگاه رو شفافتر میکنه؛ تا جایی که شکها کمرنگ میشن و یقین، آرومآروم جای خودش رو توی قلب باز میکنه.اطاعت ازپیامبر،چراغِ هدایت و نشانهٔ راه است؛و هرکس در پرتو این نور حرکت کنه،از سرگردانی و حیرت رهایی مییابد.سخن او راهنماست،سیرهٔ او الگوست،و محبت او پلی است میان دلهای مؤمنان و رضایت پروردگار.و یقین یه اتفاق ناگهانی نیست؛وقتی به دست میاد، دیگه آدم رو هر بادی با خودش نمیبره. چون ریشه پیدا کرده؛ چون میدونه چرا باور داره و برای چی ایستاده
راه مؤمنان همیشه راهِ راحتی نبوده. خیلی وقتها خلاف جریان شنا کردن، تنها موندن، تمسخر شنیدن و هزینه دادن بخشی از این راه بوده. اما تاریخ همیشه ثابت کرده که ارزشِ حق، به تعداد طرفدارهاش نیست. حق، حقه؛ حتی وقتی همه ازش فاصله بگیرن. و باطل، باطله؛ حتی وقتی همه براش دست بزنن.بعضی وقتها تاریکی خودش رو در لباس روشنایی نشون میده. بعضی وقتها اشتباه، انقدر تکرار میشه که عادی به نظر میاد. اما حقیقت هیچوقت با تعداد تکرارها تغییر نمیکنه. نور، نور میمونه؛ حتی اگه هزار نفر چشمهاشون رو ببندن.و شاید بزرگترین تفاوت آدمها این نباشه که چقدر میدونن؛ بلکه این باشه که وقتی حقیقت رو میبینن، باهاش چه میکنن. بعضیها تسلیمش میشن، بعضیها ازش فرار میکنن. بعضیها حاضرن برای رسیدن بهش همه چیز بدن، و بعضیها حاضرن همه چیز رو نگه دارن و حقیقت رو از دست بدن.
آخرِ ماجرا، زندگی چیزی جز یک انتخاب بزرگ نیست؛ انتخاب میان نوری که راه رو نشون میده و تاریکیای که فقط توهمِ آزادی میده. و چه غمانگیزه که آدم روشنایی دین رو ببینه، حقیقت رو بشناسه، راه رو تشخیص بده، اما باز هم تاریکی رو انتخاب کنه. چون گمراهی همیشه از ندیدن شروع نمیشه؛ گاهی از نخواستنِ دیدن شروع میشه.
534
عهدِ بندگی
آغازِ مسئولیت،
پیروی از حق، راهِ نجات
اطاعت از پیامبر، چراغِ هدایت
همراهی با مومنان، استواریِ ایمان،
پرهیز از انحراف، امنیتِ دل،
ثبات بر حق، نشانهِ صدق،
و مخالفت با حق، آغازِ سقوط•
ты достаточно
заблудился, пора
возвращаться к своему Господу.
534
•Изображения книги•📜🪞
﴿وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَىٰ وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّىٰ
وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا﴾النساء١١٥
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
534
•
الله متعال می فرماید:
{إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ}سورة النور«زمانی که آن (شایعه) را از زبان یکدیگر می گرفتید، و با دهان خود سخنی می گفتید که به آن علم (و یقین) نداشتید، و آن را سهل (و کوچک) می پنداشتید در حالی که آن نزد الله بسیار بزرگ است» و می فرماید:{يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ} سورة النور«الله، پندتان می دهد که اگر مؤمن هستید، هرگز چنین عملی را تکرار نکنید»و می فرماید:{يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}سورة النور«روزی که زبان ها و دستان و پاهایشان بر ضد آنان به اعمالی که مرتکب می شدند، گواهی می دهند»
گاهی خطرناکترین ضربهها، نه با دست زده میشوند و نه با سلاح،با کلمهاند.کلمهای که بیفکر رها میشود، اما میتواند حیثیت سالها زندگی یک انسان را در چند ثانیه فرو بریزد.پیش از آنکه درباره تهمت و عواقبش سخن بگوییم، باید بفهمیم که آبرو ظریفتر از آن است که بازیچهی زبانهای بیملاحظه شود.تهمت مثل تیر خلاصه،نه صدا داره، نه دود،ولی مستقیم میخوره به قلبِ آبروی یه آدم.خیلیا هنوز نفهمیدن آبرو شوخی نیست. آبرو سرمایهایه که سالها طول میکشه ساخته بشه،اما با یه جمله بیپایه، با یه «میگن که…»، با یه لبخند مسموم، تو چند ثانیه فرو میریزه.تهمت فقط یه کلمه نیست؛یه حملهست.حمله به شخصیت، خانواده، گذشته، آینده و ایمان یه نفر.کسی که تهمت میزنه، معمولاً خودش رو پشت جمع قایم میکنه. میگه: «همه میگن.» میگه: «من فقط شنیدم.» میگه: «خب شک داشتم، گفتم.» اما واقعیت اینه که اون لحظه، خودش انتخاب کرده شمشیر باشه.انتخاب کرده زخمی کنه.انتخاب کرده قاضی و جلاد همزمان باشه.جامعهای که توش تهمت عادی بشه، دیگه امن نیست.وقتی مردم احساس کنن ممکنه هر لحظه با یه شایعه له بشن، دیگه به هم اعتماد نمیکنن.اعتماد که بره، خانوادهها میپاشن، رفاقتا میمیرن، همکاریها نابود میشه.تهمت فقط یه نفر رو نمیکشه؛ فضای سالم رو خفه میکنه. بدترین بخش ماجرا اینه که تهمت،وجدان آدم رو بیحس میکنه.
اولش با عذاب وجدان میگی. بار دوم راحتتر. بار سوم دیگه عادی میشه. اون وقت ظلم برات تبدیل میشه به یه رفتار روزمره.و این یعنی سقوط تدریجی ایمان و آدم بودن.بعضی چیزا رو میشه جبران کرد. اما آبروی ریختهشده؟حتی اگه بعدها معلوم بشه دروغ بوده،اون لکه تو ذهن خیلیا میمونه.تهمت مثل میخیه که به دیوار میکوبی؛حتی اگه بعداً درش بیاری، سوراخش میمونه.طبق حدیث صحیح از پیامبر صل الله علیه وسلم که میفرماید از هفت گناه هلاککننده دوری کنید،که یکی از اونها تهمته، تهمت از گناهان کبیره هست و حقالناس محسوب میشه.یعنی فقط با یه «ببخشید» ساده پاک نمیشه.باید رضایت اون فرد جلب بشه.باید خسارت آبرو جبران بشه.و اگه نشه؟حسابش میره برای روزی که هیچکس نمیتونه فرار کنه.تهمتزن شاید امروز راحت بخوابه،ولی پروندهاش بسته نمیشه.هر جمله ثبت میشه.هر قضاوت بیمدرک وزن داره.کسی که بهش تهمت زده میشه، فقط دلشکسته نمیشه؛احساس تحقیر، خشم، اضطراب و بیاعتمادی تو وجودش میدوه.بعضیا سالها طول میکشه از زیر بار یه شایعه در بیان.بعضیا هیچوقت کامل ترمیم نمیشن.تهمت ممکنه دیده نشه،ولی میتونه آدمها رو از درون بشکنه. آخرش چی میمونه؟یه جملهای که گفتی و فراموش کردی.و یه زخمی که طرف مقابل باهاش زندگی میکنه.اگه قراره حرف بزنیم، یا یقین داشته باشیم ،یا سکوت کنیم.اگرم یقین داشتی باز پنهان کن مگه آبروی مسلمان آبروی خودت نیست؟!!تهمت فقط یه اشتباه زبانی نیست؛ یه انتخاب اخلاقیه. و هر انتخابی، هزینه داره. 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
