مُسَطِّع
رفتن به کانال در Telegram
فُروزِشگاهِ مُسَوَّده یِ آقازهیر. نمون برو چون خودمَم نیستم. مُسَطِّع: کسی که در حالِ شکستن است. http://t.me/HidenChat_Bot?start=770582253
نمایش بیشترإيران142 925دسته بندی مشخص نشده است
248
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+2330 روز
آرشیو پست ها
248
این تهِ دلتون یه جوری نبود؟
که خوشبختیشو میخواید و از خدا میخوام همون بلا سرِ دخترش بیاد؟ دخترش چه گناهی کرده؟😐😂 آرزوی خوشبختی تون اینه اگه میخواستید بدبخت بشه چی میخواستید
248
راز نیست اما ...
دعا کنید بتونم دل ازش بکنم😭
۴ ساله کنار نیومدم
من ذره ای باهاش ارتباط نداشتم اما دوستش داشتم، خدا شاهد بود که دوستم داشت
داستانش طولانیه
با رفتاراش توجه منو جلب کرد، بهش دل بستم
اومد خواستگاریم ولی
نشد
یعنی نخواست
ازدواج کرد😭
میدونم که دختر داره
از ته دلم خوشبختیش رو میخام از خدا میخام که همون بلایی که به سرم آورد رو به سر دخترش بیاره😭
بیشتر نه
همونجوری که من سوختم و هنوز دلم باهاشه
میدونم گناهه میدونم اشتباس
اما دله
چجوری بهش بفهمونم؟
جوری برخورد میکنم که بقیه میگن یعنی تو واقعا دوستش نداری دیگه؟
تو خیلی دل سنگی
چجوری دل کندی
ولی فقط خودم میدونم چجوری میسوزم
تو این ۴ سال به هر دری زدم که یادم بره
نرفت😭
فقط گاهی از شدت خستگی از فکر کردن بهش غافل شدم
دعا کنید برام
248
چند سال پیش با یه آقاپسر طلبه آشنا شدم که از نظر روحی، خانوادگی و مالی شرایط واقعا سختی داشت…من هم در اوجِ اعتمادبهنفس کاذب و حس من نجاتش میدم!تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم😂
البته خیلی زود فهمیدم بعضی چیزها نه با عشق حل میشن، نه با صبر، نه با فداکاری…یه مسئلهای بود که هر کاری کردم نتونستم باهاش کنار بیام و خدا رو شکر قبل از اینکه دیر بشه، مسیرمون از هم جدا شد
تنها چیزی که از اون ماجرا برام مونده اینه که هنوز هر ماه، کاملا بینامونشون و از طریق واسطه، مبلغی براش میفرستم فقط برای اینکه فشار زندگی یه ذره کمتر روی دوشش باشه🫢
نه از سر دلبستگی فقط چون دلم نمیاد اگر از دستم کاری برمیاد، انجامش ندم
خلاصه… پروژه ازدواج کنسل شد ولی بخش خیریهاش هنوز فعاله😂
248
سلام آقازهیر
یادتونه گفتم به هردری میزنم کربلام جور نمیشه
نمیدونم کدوم در به روم باز شد ولی فردا راهی کربلا هستم...
اگه حضرت صدیقه طاهره اجازه بدن و بتونم قدم در مسیر زیارت بزارم به شرط لیاقت دعاگوی شما و همه اهالی قداره بند هستم
حلال کنید🙏
248
هنوز تو شوکِ رازهای دیشبم.
چطوری این رازهای سنگین رو توی دلتون نگهداشتید این همه سال؟ حتما موهاتونو سفید کرد...
248
یه روز دختر بچه یکی از مراجعها اومد دم گوشم، گفت: میخوام یه چیزی رو بگم به کسی نگیا!
منم فکر کردم حالا چی میخواد بگه و گفتم: خب بگو. نمیگم.
گفت: یه بار مامانم میخواست بگه جورابت رو بپوش، گفت آسانسورت رو بپوش :))))))))
و هاااااار هااااار هااااااار خندید😐😂
رازش مثل این رازها بود
248
ولی جدی.
ممنونم از هم صحبتی تون.
محبت کردید.
جدی خدا رو شکر که سخیف بودن رو بلد نیستیم و اگر هم حرفی میزنیم برایِ خوب شدنِ حالتونه.
شب تون بخیر.
248
من همون تاریخ بگم بهتره تا اینکه این رازها رو بشنوم. قلبم به درد اومد از خطرات و هیجاناتِ این رازها. هیجان برای قلبم خوب نیست.
