fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

ꜱᴀɪɴᴛ

ꜱᴀɪɴᴛ

رفتن به کانال در Telegram

ثبت میکنم برای آنچه قرار نیست بماند.. •آبیِ آرومِ آزاد• http://t.me/HidenChat_Bot?start=7453511335

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
205
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
چایی.
چایی.

برو تو رو می‌ذارم توو این قلب می‌سپارم به این رود

1530778635680.mp325.60 MB

Talafi, Be Man Nagu Dooset Daram, Tange Ghoroobe (Live).mp36.09 MB

𝚊 𝚜𝚎𝚌𝚕𝚞𝚍𝚎𝚍 𝚠𝚑𝚎𝚊𝚝 𝚏𝚒𝚎𝚕𝚍
+1
𝚊 𝚜𝚎𝚌𝚕𝚞𝚍𝚎𝚍 𝚠𝚑𝚎𝚊𝚝 𝚏𝚒𝚎𝚕𝚍

sticker.webp0.00 KB

حالتی از تیمارستان را در زندگی خودم احساس می‌کنم. بی‌گناه و در عین حال خطاکار، نه در یک سلول، بلکه در این شهر زندانی‌ام... نا
+1
حالتی از تیمارستان را در زندگی خودم احساس می‌کنم. بی‌گناه و در عین حال خطاکار، نه در یک سلول، بلکه در این شهر زندانی‌ام...
نامه به فلیسه، #فرانتس‌کافکا

sticker.webp0.00 KB

photo content
+1

Late and Soon.mp36.65 MB

Freaks.mp31.88 MB

photo content
+1

به زنی در حوالی تهران .
به زنی در حوالی تهران .

sticker.webp0.00 KB

photo content
+1

"مصائب مریم" یک سال گذشت سیزدهمین ماه نبودن تو سیزدهمین ماه غربت من سیزدهمین یار که نه... تو تنها یاور پارسای من بودی که لو ندادی با بوسه‌ای من را و پناه دادی در قابِ تحلیلِ نگاهت من اما آغاز تبهکاری دستان تو بودم آن لحظه که نبخشیدی تنها گناه من را در نقطه‌ به نقطه‌ی آن در جهانی که برای من ساختی زندگی کردم و اصلا ساده نبود پیچیده شد شبیه موهایت و تو بی خداحافظی جوانه‌ی ارکیده‌ را در گلخانه‌ای خالی رها کردی کلید بهشت را کجا گم کردی؟ هی رفته‌ی در خیال خود، بی بازگشت خواهی آمد اما با حسرت آغوشم دست خواهی کشید بر تاجی خشک شده اما تو آن روز نهالی بکار کنار مرمر تنهایی‌ام از برآیند زندگی خسته اساسی‌ترین حالت ممکن در این دنیای سراسر از کلیشه‌های معنا باخته برای من چه به ارمغان داشت برای من که در انتهای ماجرا ایستاده‌ام چه فرقی می‌کند حالا یک پایان تلخ یا یک تلخی بی پایان مغز من توان کشیدن ندارد از تکرار هر باره‌ی این دردها با کلمات ردیف شده در کنار هم از حادثه‌ی بلندی‌های چشمانت که نا به هنگام از آنان سقوط کردم از من که تو را خودآگاه و ناخودآگاه به یاد می‌آورم از آن شک که در پرهیزگاری تو بردم تا اینکه تو از من پرهیز کردی تا تو که هیچ چیز نگفته گریختی از تنها سنگر باقی مانده از جهان بد تو را از خاطرم پاک می‌کنم از خاطره‌ی خانه پاک می‌کنم از خاطره‌ی شهر پاک می‌کنم به تو که روزی گفته بودم: روزی از این شهر خواهی رفت و رفتنت برای من شبیه جیغ‌های تولد کودکی جهان سومی هولناک خواهد بود در امتداد این قرون وسطای مدرن بی مسیح مانده و در عصمت تو تردید تو معجزه نخواهی داشت مریمِ ناکام و زنان شهر روی صفحه‌ی حوادث روزنامه پشت سرت ریحان پاک می‌کنند پشت سر تو که گمنام رفته بودی پشت سر تو که لابه لای تیترها قربانی شده بودی شاید تو از آن این جهانِ جهش یافته نبودی تو را در هر رسانه‌ای دیدم تو را در هر رسانه‌ای بردند بازنده‌ شده بودی من اما بار ها در خیالم تو را در قاب گندم‌زار آورده بودم در قاب دوربینی که تنها من پشت لنز آن ایستاده بودم و تو آن بودی که رها می‌دویدی در حاشیه‌ی برکه‌ای زلال بگذار برای آخرین بار بگویم تو جهانِ کوچکِ من بودی... °علی عرفانیان °

بنزین می‌پاشم بر هرچه بوی تو را می‌دهد بنزین می‌نوشم روی الکل روی ملسیِ لب‌هات کبریت می‌کشم و تو با این آتش سیگار روشن می‌کنی هر نخ تصمیم تازه‌ای‌ست و آخرین نخ نصفه می‌ماند ماندن نصفه می‌ماند رفتن نصفه نصفه مانده‌ام در جاده‌ای که به تو می‌رسد به تو که دیگر کسی را برای کشتن نداری در بگشا حلقه کن دستانت را به دور تنم حیوانی می‌خواهد تله را از تنهایی در بیاورد...

sticker.webp0.00 KB