ᴀʀʟᴇʏ˙𓍯
رفتن به کانال در Telegram
ᴀʀʟᴇʏ ᴀʀᴇᴀ ★ | leyloş + arasko| unknown🧃: @Arleyareabot
نمایش بیشترإيران114 497دسته بندی مشخص نشده است
683
مشترکین
+324 ساعت
+337 روز
+9530 روز
آرشیو پست ها
683
کی سر صحنه زودتر جوش میاره؟ اتا، چائان → کی لجبازتره؟ اتا → کی بیشتر غذا میخوره؟ چائان → کی شلختهتره؟ چائان → کی بیشتر میخوابه؟ چائان → کی زودتر عصبانی میشه؟ چائان
683
یه پسر که قراره عاشقِ دخترِ قاتلِ خانوادهش بشه، و یه دختر که عاشقِ برادرِ کسیه که فکر میکنه دوقلوشه… در حالی که اصلاً خبر نداره پدرش، یه خانواده رو نابود کرده و کشته و حتی یکی از برادرها رو دزیده و اونارو از همه جدا کرده. شما همچین زوجی رو با این همه درام، کشمکش و غیرممکن بودنِ رابطهشون حاضر و آماده دارید، بعد نمیتونید درست بنویسیدشون و از این پتانسیل استفاده کنید؟!🖕🖕🖕
683
یه صحنهای هست که لیلا به آراس میگه: «جوری نگام میکنی انگار از فضا اومدی.» آراس واقعاً از فضا نیومده، ولی انگار از یه زمان دیگه، از گذشته اومده. وقتی لیلا وارد زندگی آراس شد، چطور این تغییر رو در آراس شکل دادید که کمکم دوباره به زمان حال برگرده؟ تأثیری که آراس و لیلا روی هم میذارن رو چطور تعریف میکنید؟
بزرگترین تأثیری که آراس و لیلا روی هم میذارن، سردرگم شدنه.
آراس یه هدف مشخص داره؛ جوونیه که با تمام قاطعیت دنبال هدفش میره، لجبازه و برای رسیدن به چیزی که میخواد، هیچ مانعی رو به رسمیت نمیشناسه.
بین مهمترین هدفی که توی زندگی داره و بقیهی دنیا ــ حتی اگر بخوایم بگیم لذتهای دنیوی ــ یه پردهی خیلی ضخیم کشیده شده.
لیلا با وجود تمام سرسختی و مقاومتهای آراس، جرئت میکنه این پرده رو کنار بزنه و وارد دنیای اون بشه. دختری که اسمش هم با نقشی که داره تناقض قشنگی داره؛ چون مثل یه نور وارد دنیای آراس میشه. و دقیقاً همین باعث میشه آراس دچار تردید و سردرگمی بشه.
اون نور فقط یکبار وارد دنیای آراس شده و حالا آراس هرچقدر هم چشمهاشو ببنده، ته دلش میدونه دیگه نمیتونه از اون نور فرار کنه.✨
اما برای لیلا، ماجرا فقط به شخصیتی که آراس ازش میبینه مربوط نمیشه؛ به مسیر شناخت خودش و چیزی که در وجود خودش پیدا میکنه هم مربوطه. آشنا شدن با آراس براش عجیبه و خیلی از چیزهایی که تا قبل از اون بهش باور داشته رو به هم میریزه، ولی لیلا در کنار آراس متوجه میشه خودش هم اونقدر شجاع هست که بتونه پردههای ضخیمی رو که دور دنیای آراس کشیده شده، کنار بزنه.
و همین، اصلیترین دلیل سردرگمی لیلاست.
دختری که همه اون رو یه «پرنسس» میبینن، برای شکستن دیوارهای اون حباب شیشهای که سعی شده توش حبسش کنن، حتی از زخمی کردن خودش هم نمیترسه. چیزی که این شجاعت رو بهش میده، فقط عشق نیست؛ بلکه استقلال اخلاقی و فکریشه.
از طرف دیگه، لیلا نشون میده عشق برای یه آدم میتونه چه معنای عمیق و بزرگی داشته باشه. عشق برای اون فقط رمانتیک بودن و عاشقانههای معمول نیست. لیلا کسیه که عمیقترین زخمهای آراس رو میبینه و بیشتر از هرچیزی میترسه که باعث درد کشیدن اون زخمها بشه؛ با این حال، خودش آدمی بهشدت قوی و مستقله.
حتی اونقدر قویه که اگر آراس هم در زندگیش نباشه، باز هم میتونه عشق رو تجربه کنه و عاشق بمونه.
683
یه صحنهای هست که لیلا به آراس میگه: «جوری نگام میکنی انگار از فضا اومدی.» آراس واقعاً از فضا نیومده، ولی انگار از یه زمان دیگه، از گذشته اومده. وقتی لیلا وارد زندگی آراس شد، چطور این تغییر رو در آراس شکل دادید که کمکم دوباره به زمان حال برگرده؟ تأثیری که آراس و لیلا روی هم میذارن رو چطور تعریف میکنید؟
بزرگترین تأثیری که آراس و لیلا روی هم میذارن، سردرگم شدنه.
آراس یه هدف مشخص داره؛ جوونیه که با تمام قاطعیت دنبال هدفش میره، لجبازه و برای رسیدن به چیزی که میخواد، هیچ مانعی رو به رسمیت نمیشناسه. بین مهمترین هدفی که توی زندگی داره و بقیهی دنیا ــ حتی اگر بخوایم بگیم لذتهای دنیوی ــ یه پردهی خیلی ضخیم کشیده شده.
لیلا با وجود تمام سرسختی و مقاومتهای آراس، جرئت میکنه این پرده رو کنار بزنه و وارد دنیای اون بشه. دختری که اسمش هم با نقشی که داره تناقض قشنگی داره؛ چون مثل یه نور وارد دنیای آراس میشه. و دقیقاً همین باعث میشه آراس دچار تردید و سردرگمی بشه. اون نور فقط یکبار وارد دنیای آراس شده و حالا آراس هرچقدر هم چشمهاشو ببنده، ته دلش میدونه دیگه نمیتونه از اون نور فرار کنه.
اما برای لیلا، ماجرا فقط به شخصیتی که آراس ازش میبینه مربوط نمیشه؛ به مسیر شناخت خودش و چیزی که در وجود خودش پیدا میکنه هم مربوطه. آشنا شدن با آراس براش عجیبه و خیلی از چیزهایی که تا قبل از اون بهش باور داشته رو به هم میریزه، ولی لیلا در کنار آراس متوجه میشه خودش هم اونقدر شجاع هست که بتونه پردههای ضخیمی رو که دور دنیای آراس کشیده شده، کنار بزنه.
و همین، اصلیترین دلیل سردرگمی لیلاست.
دختری که همه اون رو یه «پرنسس» میبینن، برای شکستن دیوارهای اون حباب شیشهای که سعی شده توش حبسش کنن، حتی از زخمی کردن خودش هم نمیترسه. چیزی که این شجاعت رو بهش میده، فقط عشق نیست؛ بلکه استقلال اخلاقی و فکریشه.
از طرف دیگه، لیلا نشون میده عشق برای یه آدم میتونه چه معنای عمیق و بزرگی داشته باشه. عشق برای اون فقط رمانتیک بودن و عاشقانههای معمول نیست. لیلا کسیه که عمیقترین زخمهای آراس رو میبینه و بیشتر از هرچیزی میترسه که باعث درد کشیدن اون زخمها بشه؛ با این حال، خودش آدمی بهشدت قوی و مستقله.
حتی اونقدر قویه که اگر آراس هم در زندگیش نباشه، باز هم میتونه عشق رو تجربه کنه و عاشق بمونه.
