fa
Feedback
ضمایم

ضمایم

رفتن به کانال در Telegram

ادبیات و جامعه شناسی

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
273
مشترکین
-124 ساعت
+87 روز
+930 روز
آرشیو پست ها
هویت و شخصیت تونی سپرانو در سریال the sopranos شخصیت جالبی است او در یکی از صحنه های سریال به پائولی گوالتیری که فرد فابل اعتمادش است درباره فردی حرف می زنند که قادر به احضار روح است. تونی به پائولی که تحت تاثیر آن فرد قرار گرفته می گوید تو چرا نگرانی؟ پائولی می گوید‌او قادر به احضار روح مردگان است. تونی که کلافه شده به پائولی حرف قابل توجهی می زند که به نظرم نشانده نقش هویت در شخصیت فرد است. تونی می گوید تو استیک میخوری؟ پائولی می گوید بله تونی می گوید اگر هندو بودی برای خوردن گوشت به دوزخ می رفتی پائولی می گوید من که هندو نیستم چرا باید نگران آن باشم؟ تونی می گوید من نیز می گویم که هر کسی فکر و عقیده خودش را دارد( بیهوده خودت را درگیر مردی که کی قادر به احضار روح است نکن). هویت قومی و هویت مذهبی فرد به شدت در تربیت و شخصیت فرد نقش دارند. این هر دو قادرند فرد را به شجاع یا بزدل،اجتماعی یا جامعه ستیز و ...... تبدیل کنند که تا حدی تکرار حرفیست که می گویند اگر در هند بدنیا می آمدی هندو و اگر در اروپا بدنیا می آمدی مسیحی و اگر در خاور میانه بدنیا می آمدی مسلمان بدنیا می آمدی. درست است که ما نقش زیادی در ساختن و کسب هویت قومی و مذهبی ما نداریم اما هویت قومی و مذهبی نقش زیاد و بلندی در ساختن شخصیت ما دارند. هویت قومی و مذهبی حتی قادرند در انتخاب نام شما نقش ایفا کنند و در پوشاک،خوراک،سلایق و علاق، ارتباطات و شخصیت حضور پر رنگی داشته باشد. "محمدناصر ساجدی" https://t.me/zamaimha

بیهقی در آغاز هر جلدی از تاریخ اش "خطبه" ای دارد که در آن با بیهقی و روش او آشنا می شنویم. یکی از بهترین خطبه های او،خطبه ی در آغاز جلد دهم است که در آن از تاریخ نگاری و روش نقل تاریخ و نصیحتی برای خواننده ی خردمند برای پیدا کردن خبر درست از نادرست دارد. در اینجا او در مقام فیلسوف تاریخ ظاهر می شود. https://t.me/zamaimha

در رمان "کوه جادو" که شهکار توماس مان است و‌ این روز ها می خوانمش؛هانس کانستروپ کتاب زیادی برای خودش سفارش می دهد تا ایام خال
در رمان "کوه جادو" که شهکار توماس مان است و‌ این روز ها می خوانمش؛هانس کانستروپ کتاب زیادی برای خودش سفارش می دهد تا ایام خالی بستری بودن در آسایشگاهی که بستری است را پر کند. پسر خاله اش یواخیم که او نیز بستری است می گوید:چرا از کتاب های آسایشگاه کتاب امانت نمی گیری که خرید می کنی؟ کاستروپ‌می گوید:دوست دارم کتاب های خودم را داشته باشم کتاب از خودم که باشد لذت خواندنش بیشتر است تا اینکه کتاب دیگران را بخوانم. با خواندن این قسمت یاد خودم افتادم؛روزی در دانشگاه اصفهان مسوول دفتر دانشجویان خارجی که مرد شریفی به اسم دکتر مجید مقدم بود با دیدن کتاب هایم گفت: ساجدی مگر کتابخانه ما این کتاب ها را ندارد که می خری؟ گفتم من دلم برای کتاب دیگران قرار نمی گیرد. دوست دارم کتابخانه خودم را داشته باشم. https://t.me/zamaimha

حکایت صبر عمرو بن لیث امیر خراسان بر مرگ پسرش کتاب تاریخ بیهقی خوانش محمدناصر ساجدی https://t.me/zamaimha

چرا کتاب می خوانیم؟ محمدناصر ساجدی https://t.me/zamaimha

همیشه مطالعه کنید ولی به کتابزدگی مبتلا نشوید. کتابزدگی یعنی چی؟ کتابزدگی یعنی اینکه جای شما کتاب برایتان تصمیم بگیرد. از شما فرصت اندیشیدن را بگیرد. و کاری کند که ذهن تان همه اش پر باشد از حرف فلان دانشمند و فلان فیسلوف! ولی از خودتان نیم کلمه هم نداشته باشید. انتظار متفکر شدن با مطالعه کتاب،انتظار عبث است. با کتابخواندن کسی متفکر نمی شود کتاب آنچه را که به شما می دهد معلومات است نه تفکر. چکار کنیم که به کتابزدگی مبتلا نشویم؟ از جامعه نگریزیم؛گریز از جامعه ما را وا میدارد تا ماهیت جامعه را نشناسیم و با مردم بیگانه بمانیم. در اینجا کتاب هاست که برای ما از جامعه حرف می زند و ما با بیگانگی از جامعهء خود دچار یک نوع خوشبینی و یا بدبینی می شویم. و این خوشبینی یا بدبینی که کتاب در ما بوجود آورده است ما را در تصمیم گیری دچار اشتباه می کند. با طبیعت آشتی کنید؛دیدن جا های جدید و ملاقات انسان های جدید برای شما ارزش اش از کتاب های که می خوانید بیشتر است و کمک می کند تا به پختگی برسید؛ بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی. پس از مطالعه یک کتاب یکروز دو روز را به فکر درباره آن کتاب بگذارنید. و مستقیم دنبال کتاب دیگر نروید. البته کتاب ها نیستند که ما را دچار می کنند انتظار بیجا ما از کتاب هاست. فکر می کنیم با داشتن کتاب از طبیعت و جامعه بی نیاز شده ایم! "محمدناصرساجدی" @zamaimha

هستند درین روزگار ما گروهی عظامیان با اسب و استام و جامه های گران مایه و غاشیه و جناغ که چون بسخن گفتن و هنر رسند چون خر بر ی
هستند درین روزگار ما گروهی عظامیان با اسب و استام و جامه های گران مایه و غاشیه و جناغ که چون بسخن گفتن و هنر رسند چون خر بر یخ بمانند. "تاریخ بیهقی" مجلد هشتم

معرفی کتاب ننه دلاور و فرزندان او "برتولت برشت" در مبارزه انسان علیه طبیعت، انسان در آخر طبیعت را مقهور خودش می گرداند. بر آن پیروز می شود و پاداش خود را می گیرد. اما در مبارزه انسان با انسان نتیجه بر عکس است. در مبارزه انسان با طبیعت، فضلیت اصل است. اولیس پس از سرگردانی های زیاد بلاخره به شهر خود بر می گردد و یا پاریس با آنکه شهر تروا را زیر آتش می بیند اما بلاخره با رها کردن تیر به سمت آشیل، این قهرمان افسانه یی را از پا می اندازد و با این کار هم قاتل ویکتور را می کشد و هم مهره اصلی اسپارتی ها را از صحنه بیرون می اندازد. اما در مبارزه انسان با انسان، فضلیت ارزشی ندارد، ایمان،اخلاق و سرشت نقش تعین کننده ی ندارند بلکه آنچه نقش مهم را در این مبارزه بازی می کند بی رحمی است. در مبارزه انسان با آن انسان، آنکه بی رحم است و آنکه دل خشن دارد پیروز است. در مبارزه انسان با طبیعت، طبیعت ابزار زیادی ندارد اگر طوفان است بلاخره فروکش می کند و اگر باران باشد بلاخره از باریدن می ایستد و اگر آتش باشد بلاخره خاموش می شود اما در مبارزه انسان با انسان، انسان ابزار زیادی در دست دارد. دین، ایدئولوژی،مذهب،قوم،زبان و جنسیت. این ابزار ها به شدت برنده اند. در نمایشنامه "ننه دلاور و فرزندان او" نیز مبارزه انسان علیه انسان جریان دارد. ننه دلاور زنی شجاع و دوره گردی است که با دو پسر و یک دختر خود گاری دارد و در آن گاری لوازم و اسباب برای فروش گذاشته و در ایام جنگ شهر به شهر می گردد تا فروش کند. ننه دلاور به فضلیت باور دارد او ساده لوح نیست و هوشیار است و نمی گذارد کسی به سرش کلاه بگذارد. او هم به فرزندان خودش نصیحت می کند که سر کسی کلاه نگذارید، از مالی که مال شما نیست نخورید و ظلم نکنید و به فضیلت پابند بمانید. اما جنگ فرزندان او را می رباید و پابندی فرزندان او به فضیلت کمکی به آنها نمی کند. دلاور با هر تلاشی که برای نگه داری و زنده ماندن فرزندانش انجام می دهد به ناکامی می رسد و آنها را از دست می دهد. نمایشنامه "ننه دلاور و فرزندان او" بزرگترین نمایشنامه ضد جنگ است که راوی مبارزه انسان علیه انسان است. محمدناصر ساجدی https://t.me/zamaimha