fa
Feedback
مریمِ نامقدس

مریمِ نامقدس

رفتن به کانال در Telegram

سال دوی طبابت، کمی امیدوار. t.me/HidenChat_Bot?start=7246790181

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
356
مشترکین
+424 ساعت
+377 روز
+3730 روز
آرشیو پست ها
هوا دقیقا طوریه که باید تا لنگ ظهر زیر باد کولر بخوابی و پتو بپیچی دورت، بعدش بیدار بشی ناهار و صبحونه ات رو یکی کنی و بعدم بشینی سریال ببینی تا هوا یکم خنک تر شه. آماده شی بری بیرون و بچرخی و خوش بگذره، شبم برگردی و بشینی غیبت و بازی با دوستات؛ نه اینکه کل روز حبس بشی توی سالن مطالعه گوشیت رو هم بذاری بالا که حواست پرت نشه هر یه ساعتم از درد کمر یکم پاشی راه بری بلکه خشک نشی. :)))

فردا شنبه بیوشیمی دارم، یکشنبه اندیشه، دوشنبه دانش و چهارشنبه بلوک تنفس :)) وقت نمی‌شه نفس بکشم، دلمونم خوش بود برگشتیم دانشگاه.

اینقد می‌نویسم چون درس دارم و همش ذهنم دنبال چیزای دیگه‌ست مثلا امروز دقت کردم به اینکه خوابگاه دقیقا مثل یک زندانه. پشت همه پنجره هاش یچیزی مثل کارتن چسبوندن، بالکن هاش پوشیده‌ست، راه پله‌اش هم همینطور. نمی‌تونی بری لب پنجره و همه جا نرده داره و اگر یه آدمی باشی که به اینا دقت می‌کنه کاملا حس خفگی می‌کنی.. پی‌نوشت: با تمام بدی هایی که خوابگاه دخترونه در یک کشور اسلامی می‌تونه داشته باشه، خیلی تجربه مهمیه و مهارت های جالبی کسب می‌کنی =))

نمی‌فهمم از چه زمانی این باب شد که آدم‌ها به خودشون اجازه بدن همینجوری بیان و باهات صحبت کنن کاملاً بی ربط. مثل این می مونه که در واقعیت یهو جلوی یه نفر رو بگیری و شروع کنی صحبت کردن باهاش! می‌بینید؟ خیلی غیرعادیه. اگر با شخصی کاری دارید همونو بهش می‌گید و تموم، صحبت الکی چیه واقعاً؟ اولش نباید پرسیده بشه که اصلا طرف مقابل علاقه ای به گفت و گو با شما داره یا اگر همون صحبت رو در واقعیت بکنید یه نگاه عجیب بهتون می‌کنه و توی دلش می‌گه این چه دیوونه ایه؟ =))

Repost from Crepsley
"It's only after we've lost everything that we're free to do anything." — Fight Club (1999) @maryamherrself
"It's only after we've lost everything that we're free to do anything." — Fight Club (1999) @maryamherrself

photo content

خوابگاه واقعا جای جالبیه- اپیزود اول از بیوشیمی خسته و ترسیده، رفتم نمازخونه بشینم درس بخونم. از سالن مطالعه‌امون خوشم نمیاد بهم حس خفگی می‌ده. نمازخونه بزرگه و کلا دوتا میز داره همیشه هم خلوته. رفتم دیدم دوتا دختر روی میز ها نشستن و یک نفر هم پایین. یکی از دوتا دختری که روزی میز نشسته بود یه کلمه گفت که اندازه‌ی یه جمله بود و کاملا نامفهوم. سرمو آوردم بالا بهم خندید، گفتم ترم چندی؟ گفت یازده. گفتم لازم نیست بگی چه رشته ای پس :)) گفت پایان بخش اورولوژی دارن ترم آخر استاجری ان و دهنشون داره سرویس می‌شه. گفت آیندتو می‌بینی؟ بعد خیلی هم وضعیت منتال عجیبی داشت. می خندید و می خوند. بعد یه دختره اومد داشت با تلفن صحبت می‌کرد و بلند بلند نوار قلب مرور می‌کرد با دوستش- از نمازخونه فرار کردم رفتم بشینم توی سایت که کسی نبود. بعد یکی از دخترهای نازی که همیشه می‌بینمش توی دلم قربون صدقه‌اش می‌رم اومد اونجا، نشست و شروع کرد صحبت کردن درمورد امتحانا. فهمیدم ترم هشته و به زودی می‌خواد فارغ التحصیل شه و می‌ترسه و در تمام مدتی که صحبت می کرد داشتم فکر می‌کردم چقدر فر موهاش خوشگله‌ :)) خوشگل خانم رفت بعدش یه دختر دیگه اومد، ساعتای ۱۱، دوتا قهوه فوری ریخت توی لیوان آب‌جوش پر کرد همونجا هم خورد و رفت به درس بپردازه‌. من برگشتم نمازخونه، نیم ساعتی نشستم بعد دوست خودم اومد و خیلی نالان نشست پیشم و باز برای بیوشیمی غصه خوردیم. فهمیدیم درمورد بیوشیمی کار از گریه گذشته، چون بعدش نیم ساعت پیوسته به اوضاع درسیمون خندیدیم. خلاصه که دعا کنید من بیوشیمی رو پاس بشم و بجای اینکه اینقد به دخترای خوابگاه دقت کنم درس بخونم؛ درکل اما خیلی جالبه. تا اپیزود بعدی داستان های خوابگاه بدرود.

چقد جدیدا تحمل مصنوعی بودن آدما سخت شده برام قبلا انگار متوجه نمی‌شدم چقدر لبخند ها و شعار ها مصنوعی ان. ترجیحم آدمیه که هرگز بهم لبخند نزنه تا کسی که هیچ حسی در چشم‌هاش نمی‌بینم.

-

وای سلاممممم

امتحان پوست و روان و اعصاب و معده و روده و باتری گوشی و باتری لپ تاپ و چشم و دست و کمر و همه چیمو به فنا می‌ده.

من نمی‌فهمم چرا هرررر زمانی برای یه امتحان شروع کنم بازم شب قبلش به این وضع میفتم؟ =)))

سلام از این وضع خستم قرار بود ۱۲ بخوابم و الان یک ربع به چهاره .

امروز روز بزرگداشت خیامه و این شعرش رو خیلی دوست دارم : خیام اگر ز باده مستی خوش باش با ماهرخی اگر نشستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش :))

هرجارو باز می کنم ملت دارن می گن باید زیبایی های بهار رو ول کنن بشینن خونه درس بخونن چون علوم‌پزشکیِ سگ امتحان حضوری گذاشته، حس خوبی از تنها نبودن می‌گیرم و برمی‌گردم به درس.😭

یک نفر میگفت دیدی آخرش سرما گذشت؟ موسم گرما رسید و فصل سختیها گذشت گفتم آری دیدم اما کاش می دیدی تو هم بین سرد وگرم این دنیا چه ها برما گذشت

photo content

واقعا نمی‌دونم چی بگم به تویی که سرتاپات در این کشور جُرمه و بعد سنگش رو به سینه می‌زنی.🙏

اگر پزشکی یا دندون هستید و درس خوندنتون نمیاد و رقابتی هستید اشتراک مدوفست بخرید بعد اون ساید رقابتیتون نمی‌ذاره درس نخونین :))

تا این لحظه ۱۵۰۰ امتیاز مدوفست گرفتم راضی ام تا شب می‌کنم ۲۰۰۰ تا فقطم درس تخصصی 🥰