fa
Feedback
رویاهای رنگی

رویاهای رنگی

رفتن به کانال در Telegram

«اینجا از زندگی، رویاها و چیزهای کوچیکی می‌گیم که دنیا رو رنگی‌تر می‌ک

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
741
مشترکین
+624 ساعت
+167 روز
+9730 روز
آرشیو پست ها
یه جا نوشته بود: اگه تمام چیزی که دادی کافی نبود، نبودنت را تقدیم کن نمک تو منو نوشته نمیشه، اما وقتی نباشه همه نبودش رو حس میکنن

💚

یادمان باشد‌ ‎‌‌
یادمان باشد‌ ‎‌‌

زندگی وقتی بهتره که هیچکس چیزی دربارت نمیدونه

🍁 امروز هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند به زبان آورید به کسانی فکر کنید که قادر به تکلّم نیستند. قبل از اینکه بخواهید از مزّه ی غذای تان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که اصلاً چیزی برای خوردن ندارد. امروز پیش از آنکه از زندگی تان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که خیلی زود هنگام، از دنیا رفته قبل از آنکه از فرزندان تان شکایت کنی، به کسی فکر کنید که آرزوی بچّه دار شدن دارد پیش از نالیدن از مسافتی که مجبورید رانندگی کنید، به کسی فکر کنید که مجبور است همان مسیر را پیاده طی کند. و پیش از آنکه از شغل تان خسته شوید و از آن شکایت کنید به افراد بیکار و ناتوان و کسانی که در آرزوی داشتن شغل شما هستند فکر کنید. زندگی،یک نعمت است با غر زدن و نالیدن به کام خودتان و اطرافیان تلخش نکنید

اگر قرار باشه فقط یه غذا انتخاب کنی،ته دیگ یا جوجه کباب ؟

آدم‌ باغریبه ها وکسی که نمیشناسه، شاید راحت تر بتونه مسائل شخصیشو مطرح کنه تاکسایی که میشناسه وآشنا هستن...

امروز روز جهانی تخم مرغه. | | | | ✉️
امروز روز جهانی تخم مرغه. | | | | ✉️

سلام بر آدم‌هایی که بارها و بارها به مرز انهدام رسیدند و دوام آوردند، بارها خسته‌ترینِ جهان بودند و بااین‌حال، کوهِ سنگینِ رابطه‌ها و مشغله‌ها را به دوش کشیدند، آنان که بلندترین فریاد و بغض‌های جهان را در سینه محبوس کرده‌‌بودند و به نظر می‌رسید قوی، ساکت و آرامند، در حالی که آتشفشانی درونشان پنهان بود. اگر دیدید آدمی ناگهان به مرز فریاد و خشم رسیده، اگر میزان واکنشش فراتر از واقعه بود، اگر بی‌دلیل می‌زد زیر گریه و به کمترین کنشی، شدیدترین واکنش‌ها را می‌داد، در آغوشش بگیر؛ این همان آتشفشان خفته‌ی درونش است که لبریز شده. او سال‌ها غم و خستگی و فریاد را تحمل کرده‌ و تو فقط از آنجا به بعد را می‌بینی که طاقتش طاق شده و جانش به لب رسیده.. خدا می‌داند چه‌ها کشیده‌ و چقدر مدارا کرده‌ و چه جزیره‌ی رنج و اندوهی در سینه پنهان دارد، چقدر خشم، چقدر خستگی، چقدر تنفر و چقدر بغض و فریادِ نگریسته... #

َ در بعضی طوفانهای زندگی، کم کم یاد میگیری که نباید توقعی داشته باشی! مگر از خودت. متوجه میشوی، بعضی را هرچند نزدیک، اما نبای
َ در بعضی طوفانهای زندگی، کم کم یاد میگیری که نباید توقعی داشته باشی! مگر از خودت. متوجه میشوی، بعضی را هرچند نزدیک، اما نباید باور کرد، متوجه میشوی روی بعضی، هر چند صمیمی، اما نباید حساب کرد، میفهمی بعضی را هر چند آشنا، اما نمیتوان شناخت، و این اصلا تلخ نیست، شکست نیست، ممکن است در حین آگاه شدن درد بکشی، این آگاهی دردناک است! اما تلخ هرگز…   _اُشـو 🌹♥️

والا😂......

سازگاری دائمی پدر آدمو درمیاره آدمیزاد باید بلد باشه وقتی ناراضی طغیان کنه!

هر سلول از بدن ما در حال شنود افکار ماست به نگرانی ها فکر کنیم هورمون استرس تولید می کنند به آرامش فکر کنیم ترکیب های شفابخش
هر سلول از بدن ما در حال شنود افکار ماست به نگرانی ها فکر کنیم هورمون استرس تولید می کنند به آرامش فکر کنیم ترکیب های شفابخش تولید می کنند ذهن ما قدرتمند ترین دارو خانه است

فکت درخت همسایه رو آب میداد، پرسیدم:چرا اینکارو میکنی؟ گفت:یه روزی این درخت بزرگ میشه،سایه اش روی خونه منم میفته..🫠 بخیل زندگی همدیگر نباشیم..🤞/...!

خـدایا بـه هـمه تـنِ سـالـم و ذهن آروم ببخش .... آمین 🙏 👈🏻آدینه روز تون خوش
خـدایا بـه هـمه تـنِ سـالـم و ذهن آروم ببخش .... آمین 🙏 👈🏻آدینه روز تون خوش

به من صبح بخیر نگو ، فقط لبخند بزن ! لبخندت ، تمامِ عمرم را بخير می‌کند ...
به من صبح بخیر نگو ، فقط لبخند بزن ! لبخندت ، تمامِ عمرم را بخير می‌کند ...

‌فرانتس کافکا در ۴۰ سالگی که هرگز ازدواج نکرد و فرزندی نداشت، در حال قدم زدن در پارکی در برلین با دختر کوچکی که در حال گریه کردن بود برخورد کرد زیرا عروسک مورد علاقه خود را از دست داده بود دختر کوچولو و کافکا به دنبال عروسک گشتند ولی بی نتیجه بود.کافکا به او پیشنهاد داد که روز بعد ‌دوباره همانجا ملاقات کنند و با هم به دنبال عروسک بگردند. روز بعد، کافکا که هنوز عروسک را پیدا نکرده بود، نامه‌ای را به دختر کوچک داد که توسط عروسک نوشته شده بود: «لطفاً گریه نکن، من برای دیدن دنیا به سفری رفته‌ام». درباره‌ سفر و ماجراهایم برایت می‌نویسم. بدین ترتیب داستانی آغازشد ‌که تا پایان عمر کافکا ادامه یافت. کافکا در طول ملاقات‌هایشان، نامه‌های عروسک را که با دقت نوشته شده بود، همراه با ماجراها و مکالمه‌هایی می‌خواند که دختر کوچک آن‌ها را شایان ستایش می‌دانست. در نهایت کافکا عروسک را به او بازگرداند (یکی خرید) که گویی به برلین بازگشته بود. ‌دخترک گفت: «اصلاً شبیه عروسک من نیست» سپس کافکا نامه دیگری به او داد که عروسک در آن نوشته بود: «سفرهای من، مرا تغییر داده» دختر بچه عروسک جدید را در آغوش گرفت و خوشحال شد سال بعد کافکا درگذشت. سال‌ها بعد، دختر کوچکی که اکنون بالغ شده بود، ‌پیامی را در داخل عروسک پیدا کرد در نامه کوتاهی که کافکا آن را امضا کرده بود، نوشته بود: «هر چیزی که دوست داری احتمالاً از دست می‌رود، اما در نهایت عشق به گونه‌ای دیگر باز خواهد گشت.»

Vaelissed - In the Quiet.mp33.31 MB

❇️حکایت آموزنده 🔰نقل است که مردی دانا از کوچه‌ای می‌گذشت. مردی جاهل که آوازه دانایی او را شنیده بود، از روی حسد پیش آمد و بی‌هیچ سبب شروع به ناسزا گفتن کرد. او هر چه در دهان داشت، گفت؛ اما مرد دانا خاموش بود و هیچ پاسخ نمی‌داد. جاهل که سکوت او را دید، گستاخ‌تر شد و گفت: «آیا زبانت بند آمده است؟ چرا پاسخ نمی‌دهی؟» مرد دانا آرام لبخند زد و گفت: «اگر کسی هدیه‌ای برای تو بیاورد و تو آن را نپذیری، آن هدیه نزد چه کسی می‌ماند؟» جاهل گفت: «نزد همان کسی که آورده است.» مرد دانا گفت: «این سخنان تو نیز هدیه‌ای است که من نپذیرفتم، پس نزد خودت می‌ماند.» جاهل چون این سخن شنید، شرمنده شد، سر به زیر انداخت و رفت. 💠نکته جاهل از پاسخ، نیرو می‌گیرد؛ اما از سکوت و حلم، ناتوان می‌شود. پاسخ ندادن به جاهل، نشانه ضعف نیست، بلکه نشانه بزرگی عقل است.