fa
Feedback
دُختِ‌شَهریوَر .

دُختِ‌شَهریوَر .

رفتن به کانال در Telegram

دُختِ شَهریوَر ؛ - اصالت، نه یک انتخاب، بلکه یک امضا است. - اینجا خاکیم و فقط خاکیان می مانند. @DokhtsharivarBot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
290
مشترکین
-424 ساعت
-137 روز
-6330 روز
آرشیو پست ها
اگه دنیا به کامم بود ؟! الان هئیت میبودم ...

چرا این هئیت خواهران نداره 💔 ؟!

Story

- شوخی‌میکني ؟ معلومه‌دل‌تنگش‌نشدم . .

ما تو خانوادمون حرف نمی‌زنیم دعوا میکنیم تا مشکل حل بشه بعد راجع به دعوا حرف می‌زنیم !

موهاتو که نامرتب کردی ... روز منو شب کردی (:

این ماه لاتِ خدا باش !

ولی ماها خودمون تو این دنیا دنبال چیزی میگردیم که خلق نشده اونم : راحتیه !

ـ رابطهٔ منو خواهرم ؟! ـ من هی گند میزنم ، اون هی گند کاری های منو جمع میکنه 🚮 .

می‌دونم که واژه‌ها برای توصیف رابطه‌مون کم میارن ؛ تو فقط خواهرم نیستی ؛ تو همون امنیتی هستی که وقتی دنیا هم قاطی می‌کنه ، می‌دونم یه نفر هست که کاملاً مثل منه . ممنونم که اینقدر محکم پشت من بودی، حتی وقتی خودم هم شک داشتم ... این سال جدید رو با تمام وجودت زندگی کن . امیدوارم پر باشه از آرامشی که تو به من میدی و موفقیتی که حق توئه (: همیشه سایه‌ت مستدام و لبخندت پرانرژی باشه . از اعماق قلبم دوستت دارم !"☕🫂
ـ بماند به یادگار ¹⁴⁰⁴.¹².³

تا حالا همزمان درد سرگیجه و سردرد رو کشیدید 🚮 ؟!

نکه خیلی آدم استرسی نیستم میشینم پا تلویزیون ببینم مسابقه صد کی برنده فینال میشه 🗿 .

همیشه ذره‌ای صداقت پشت ِ' شوخی‌کردم ' هست ؛ همیشه ذره‌ای دانایی پشت ِ' نمیدونم ' هست ؛ همیشه ذره‌ای درد پشت ِ' من‌خوبم ' هست ؛ همیشه ذره‌ای اهمیت پشت ِ' مهم‌نیست ' هست ؛

• ماهِ‌ر‌‌‌َمِضـان‌یاکه‌مُحَـرَم،نکندفرق سـ‌ِوم‌سـَحرِآن‌متعلق‌به‌رُقَیــه‌استــ

واقعاً الان حس مدرسه نیست ./

نماز صبح + دعای عهد 🛐 .

ولی من هنوز باور نکردم که این رمضان بساط افطارم در بین‌الحرمین چیده نمیشه ...

¹²⁸ مقدس .

من همیشه با یک ترس سنگین دست و پنجه نرم می‌کنم: ترس از ‘ضایع شدن’ یا نامناسب به نظر رسیدن در جمع. عجیب اینجاست که اغلب، موقعیت‌هایی که در آن گیر می‌کنم اصلاً تقصیر من نیست، یا حتی زمانی است که باید با قاطعیت برای گرفتن حق خودم بایستم. اما به محض اینکه موقعیت پیش می‌آید، کلمات در گلویم یخ می‌بندند. مدام می‌گویم ‘ببخشید’ و عقب می‌کشم . این موضوع زمانی بدتر می‌شود که در جمع‌هایی قرار می‌گیرم که برایم هنگام روبه‌رو شدن با افرادی که قبلاً در زندگی‌ام حضور داشتند. دیدن ناگهانی این افراد، یا قرار گرفتن در آن فضاها، بلافاصله استرس عمیقی را در من بیدار می‌کند و همان سکوت اجباری حاکم می‌شود ! من زمانی توانایی دفاع از خودم را داشتم، اما نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده که اکنون در اجتماع به یک ‘آدم ساکت و خاموش’ تبدیل شده‌ام. در این سکوت، هزاران حرف و استدلالِ سنجیده در ذهنم رژه می‌رود و در نهایت هیچ کدام به زبان نمی‌آیند. این سکوت اجباری، مرا درگیر تردید و سردرگمی کرده است؛ انگار بخشی از وجودم در جمع‌ها قفل شده است. نمی‌دانم با این تضاد درونی چه کنم ...
دُختِ‌شَهریوَر .