fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Nina

Nina

رفتن به کانال در Telegram

@NinaYevsky2

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
685
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+1730 روز
آرشیو پست ها
Nina
684
طبقه متوسط در سراشیبی فقر طبقه متوسط همواره ستون اصلی ثبات اجتماعی و موتور محرک توسعه در هر کشوری بوده است این طبقه با نقش آفرینی در تولید اشتغال آموزش و سرمایه انسانی زمینه رشد اقتصادی و پیشرفت اجتماعی را فراهم می کند هر اندازه طبقه متوسط قدرتمندتر باشد امید به آینده افزایش می یابد و جامعه با آرامش بیشتری مسیر توسعه را طی می کند اما تضعیف این طبقه تنها یک مسئله اقتصادی نیست بلکه پیامدهای گسترده اجتماعی فرهنگی و حتی سیاسی به همراه دارد در سال های اخیر قدرت خرید طبقه متوسط به طور مستمر کاهش یافته است بسیاری از خانواده هایی که زمانی برای خرید خانه بهتر سرمایه گذاری یا ارتقای کیفیت زندگی برنامه داشتند امروز تمام توان خود را صرف حفظ حداقل های زندگی می کنند آنها هنوز شاید همان خانه یا همان خودرو را داشته باشند اما دیگر توان نوسازی تعویض یا حتی نگهداری مناسب از دارایی های خود را ندارند آنچه امروز در اختیار دارند حاصل درآمدهای گذشته است نه توان اقتصادی امروز فقیرشدگی طبقه متوسط همیشه به معنای نداشتن غذا یا سرپناه نیست بلکه به معنای از دست رفتن تدریجی کیفیت زندگی است وقتی خانواده ای هزینه درمان آموزش فرزندان سفر یا فعالیت های فرهنگی را از برنامه زندگی خود حذف می کند در حقیقت بخشی از رفاه خود را از دست داده است این نوع فقر آرام و تدریجی شاید در ظاهر دیده نشود اما آثار آن در زندگی روزمره مردم کاملا آشکار است یکی از مهم ترین پیامدهای این وضعیت کاهش امید اجتماعی است زمانی که مردم احساس کنند تلاش بیشتر به بهبود زندگی منجر نمی شود انگیزه برای کار سرمایه گذاری و برنامه ریزی نیز کاهش پیدا می کند در چنین شرایطی ازدواج دیرتر انجام می شود فرزندآوری کاهش می یابد و مهاجرت نیروهای متخصص افزایش پیدا می کند این روند در نهایت سرمایه انسانی کشور را با تهدید جدی روبه رو می سازد طبقه متوسط بیش از هر گروه دیگری به ثبات اقتصادی نیاز دارد زیرا نه از دارایی های بزرگ برای حفظ ارزش سرمایه خود برخوردار است و نه مشمول حمایت های مستقیم معیشتی می شود به همین دلیل تورم مزمن کاهش ارزش پول ملی و نااطمینانی نسبت به آینده بیشترین فشار را بر این قشر وارد می کند از نگاه سیاستگذاری عمومی تضعیف طبقه متوسط هشداری جدی برای آینده کشور است زیرا این طبقه مهم ترین پشتوانه قانون گرایی مشارکت اجتماعی و توسعه پایدار به شمار می رود کوچک شدن آن به افزایش شکاف اجتماعی کاهش سرمایه اجتماعی و تضعیف اعتماد عمومی منجر خواهد شد تجربه کشورهای موفق نشان داده است که توسعه پایدار بدون وجود طبقه متوسط توانمند امکان پذیر نیست رشد اقتصادی زمانی ارزشمند است که مردم آثار آن را در زندگی خود احساس کنند افزایش درآمد واقعی امنیت شغلی امکان پس انداز و امید به آینده مهم ترین نشانه های قدرت این طبقه هستند بازسازی طبقه متوسط نیازمند سیاست هایی پایدار مانند مهار تورم ایجاد ثبات اقتصادی حمایت از تولید افزایش بهره وری مبارزه با فساد و فراهم کردن فضای قابل پیش بینی برای فعالیت های اقتصادی است آنچه امروز بیش از کاهش درآمد طبقه متوسط را فرسوده کرده کاهش اعتماد به آینده است حفظ طبقه متوسط به معنای حفظ امید سرمایه انسانی امنیت اجتماعی و مسیر توسعه کشور است اگر این طبقه توان برنامه ریزی برای آینده را از دست بدهد جامعه نیز بخش مهمی از ظرفیت پیشرفت و نوآوری خود را از دست خواهد داد ✍بابک کاظمی @NinaYevsky2

Nina
684

Nina
684
photo content

Nina
684

Nina
684

Nina
684
🔴خشایار سفیدی، دانشجوی اخراجی و زندانی سیاسی سابق، در یادداشتی به این پرسش می‌پردازد که چرا جمهوری اسلامی به جای «دادخواهی» از «انتقام» و «خون‌خواهی» سخن می‌گوید. او استدلال می‌کند که این انتخاب صرفاً یک تفاوت واژگانی نیست، بلکه بازتاب منطقی سیاسی است که به‌جای تکیه بر پاسخ‌گویی و احقاق حق، بر دشمن‌سازی، بسیج احساسات و به تعویق انداختن مواجهه با بحران‌های مشروعیت استوار شده است. چرا جمهوری اسلامی به جای «دادخواهی» از «انتقام» و «خون‌خواهی» سخن می‌گوید؟ ✍️خشایار سفیدی دادخواهی بر منطقی حق‌محور استوار است. در این منطق، ابتدا باید پذیرفت که حقی پایمال شده و سپس سازوکاری برای احقاق آن فراهم شود. دادخواهی مستلزم پاسخ‌گویی، شفافیت و پذیرش مسئولیت است. اما برای حکومتی که طی دهه‌ها با اتهام‌هایی چون اعدام‌های گسترده، سرکوب اعتراضات، نقض حقوق شهروندان، فساد ساختاری و بحران‌های معیشتی روبه‌رو بوده، تکیه بر چنین روایتی می‌تواند پرسش‌هایی را متوجه عملکرد خود حکومت کند و مشروعیت ادعایی آن را با چالش‌های جدی مواجه سازد. در مقابل، انتقام یا خون‌خواهی بر منطقی قدرت‌محور و عاطفی بنا شده است. در این روایت، مسئله اصلی دیگر احقاق حق نیست، بلکه بسیج احساسات علیه دشمنی بیرونی است. آمریکا، اسرائیل یا رهبران آن‌ها به کانون خشم تبدیل می‌شوند و از این طریق امکان ایجاد همبستگی سیاسی در میان حامیان حکومت حول یک «دشمن مشترک» فراهم می‌شود. در نتیجه، پرسش از مسئولیت‌های داخلی به حاشیه رانده شده و توجه افکار عمومی به تهدیدهای خارجی معطوف می‌شود. از این منظر، تأکید ناگهانی بر «انتقام» پس از رخداد ۹ اسفند را می‌توان تلاشی برای بازسازی روایت سیاسی و پر کردن خلأ معنایی ناشی از یک شکست راهبردی دانست. به جای مواجهه با پرسش‌های مربوط به سیاست‌های داخلی و خارجی، پاسخ‌گویی و مطالبات انباشته جامعه، بار دیگر روایت «دشمن خارجی» و «خون‌خواهی» در مرکز گفتمان قرار می‌گیرد. چنین راهبردی ممکن است در کوتاه‌مدت به حفظ انسجام نیروهای وفادار به حکومت کمک کند، اما بعید است بتواند بحران‌های ساختاری و شکاف میان حکومت و جامعه را برطرف کند؛ زیرا این شکاف بیش از آنکه محصول تهدیدی خارجی باشد، ریشه در مسائل داخلی و مطالبات بی‌پاسخ دارد. جمهوری اسلامی پیش‌تر نیز از این الگو بهره گرفته است؛ از جمله در گفتمان «انتقام سخت» پس از کشته شدن قاسم سلیمانی. با این حال، اکنون که ضربه مستقیماً متوجه رأس هرم قدرت شده، به نظر می‌رسد این گفتمان با شدت و برجستگی بیشتری بازتولید می‌شود. از این رو، انتخاب واژه «انتقام» صرفاً یک انتخاب زبانی نیست، بلکه بازتاب نوعی منطق سیاسی است؛ منطقی که مشروعیت خود را نه از احقاق حق، بلکه از بازتولید دشمن، بسیج احساسات و تعویق مواجهه با بحران‌های مشروعیت و پاسخ‌گویی کسب می‌کند. #نه_به_جمهوری_اسلامی @NinaYevsky2

Nina
684
♦️رسانه های نظامی اوکراینی در صورت پاسخ نظامی ایران به اوکراین، ارتش اوکراین حملات پهپادی دور برد به شهر های ایران انجام خواهد داد. (حمله ۲ روز پیش اوکراین به کشتی ایران ٫ زمینه ساز ورود مخفی ناتو به جنگ علیه ایران خواهد بود) @NinaYevsky2

Nina
684

Nina
684
photo content

Nina
684

Nina
684

Nina
684

Nina
684

Nina
684
با دنیا طرفید، نه آمریکا! بله، درسته؛ ایران تسلط مطلق و راهبردی خود بر تنگه هرمز را در هیچ شرایطی نباید از دست بدهد. این اقتدار، برگ برنده‌ی ایرانیان در زمان مخاطرات ملی و تهدیدهای خارجی است. ولی این‌که کشوری تصمیم بگیرد برخلاف تمام تاریخ، قوانین بین‌المللی دریانوردی، کنوانسیون حقوق دریاها (جامائیکا ۱۹۸۲) و حتی کنوانسیون ۱۹۵۸ ژنو، اقدام به اخذ عوارض برای رفت‌وآمد از این تنگه بین‌المللی کند، رویارویی با آمریکا نیست؛ رویارویی با همه جهان است. چرا؟! نخست؛ انزوای دیپلماتیک: حتی پنج کشور در دنیا پیدا نخواهند شد که از چنین ایده‌ای حمایت کنند؛ چرا که امنیت و آزادی دریانوردی در تنگه‌های بین‌المللی، خط قرمز تمام اقتصادهای جهان است. دوم؛ حصر خود به دست خود: چنین تصمیمی به معنای محاصره ی اقتصادی خودمان است؛ یعنی کشیدن دیوار به دور ده‌ها بندر فعال، کل خط ساحلی و پسکرانه‌های تجاری کشور و از دست رفتن ترانزیت منطقه‌ای. سوم؛ نشانه رفتن حریف اشتباه: در این میان، زیان آمریکا مستقیم و آنی نیست. پیش و بیش از هر کس، دود این تصمیم به چشم بزرگ‌ترین خریداران انرژی و شرکای تجاری شرق (یعنی چین و هند) و ده‌ها کشور در حال توسعه می‌رود. کشورهای فقیرتر بیشترین آسیب را از جهش قیمت انرژی و اختلال در زنجیره تامین خواهند دید و در نهایت، همین متحدان سنتی نیز در برابر این اقدام، در جبهه مقابل قرار خواهند گرفت. چهارم؛ پیامدهای حقوقی و امنیتی: برهم زدن رژیم حقوقی «عبور بی‌ضرر» یا «عبور ترانزیتی»، بهانه‌ی حقوقی و اجماع بین‌المللی لازم را برای تشکیل ائتلاف‌های نظامی فراگیر علیه ایران به دست دشمنان می‌دهد؛ اقدامی که مشروعیت بین‌المللی را از پاسخ‌های دفاعی ایران سلب می‌کند. پنجم؛ ضعف پایه‌ی حقوقی، حتی در آب‌های خودی: بر اساس موافقت‌نامه‌ی تحدید حدود ایران و عمان (۱۹۷۴) و خطوط تفکیک ترافیک (TSS) که سازمان بین‌المللی دریانوردی تعیین کرده، مسیر اصلی کشتیرانی در دهانه‌ی تنگه عملا در آب‌های سرزمینی عمان قرار دارد، نه ایران. این یعنی حتی اگر ایران بخواهد یک‌جانبه در این بخش عوارض بگیرد، نه فقط با قواعد بین‌المللی که با واقعیت جغرافیایی و حقوقی مرز خودش هم در تعارض است. و نکته‌ی مهم‌تر: حتی مشارکت عمان در چنین طرحی هم آن را مشروع نمی‌کند، چون رژیم «عبور ترانزیتی» هیچ دولت ساحلی را (نه ایران و نه عمان) مجاز به اخذ عوارض صرفاً برای عبور نمی‌داند. لب کلام باید میان دو مفهوم که در این بحث به‌اشتباه یکی گرفته می‌شوند، خط فاصل روشنی کشید: «تسلط راهبردی» و «اخذ عوارض». تسلط ایران بر تنگه هرمز (به معنای حضور مؤثر نظامی، نظارت بر ترافیک، و توان بازدارندگی در برابر تهدید) نه‌تنها قابل چشم‌پوشی نیست، بلکه می‌تواند و باید حتی در قالب مذاکره با آمریکا یا هر طرف دیگر، به‌عنوان یک واقعیت ژئوپلیتیک پایدار به رسمیت شناخته شود؛ به شرط آن‌که این تسلط، ضامنِ باز بودن مسیر باشد، نه ابزار انسداد یا اخذ باج. به بیان دیگر، ایران می‌تواند و باید بر تضمین امنیت و عدم انسداد تنگه پافشاری کند و این نقش را برای خود حفظ کند ( ولی این چیزی کاملا متفاوت از دریافت عوارض عبور است.) اخذ عوارض ولی، فارغ از اینکه در آب‌های ایران باشد یا در آب‌های عمان، فارغ از اینکه یک‌جانبه باشد یا با مشارکت همسایه، تغییر قواعد بازی بین‌المللی است و زیانش را کل تجارت جهانی، و در وهله‌ی اول خودِ اقتصاد ایران، پرداخت می‌کند. تبدیل یک مناقشه‌ی دوطرفه با آمریکا به یک بحران اقتصادی فراگیر برای تمام جهان، شلیک به پای خود در عرصه دیپلماسی و اقتصاد است؛ ولی در عین حال تثبیت نقش ایران به‌عنوان ضامن امنیت و آزادی عبور، می‌تواند همان اهرم بازدارندگی باشد که بدون هزینه‌ی انزوای جهانی، به دست می‌آید. کوتاه آن که یدالله کریمی پور برای یازدهمین بار تاکید می ورزد، اخذ عوارض از سوی ایران نشدنی است. عبور باید آزاد باشد؛ ولی چیرگی ایران بر تنگه با برچیدن تدریجی پایگاه های نزدیک آمریکا بر فضای نزدیک تنگه می تواند تضمین شود. #یدالله_کریمی_پور @NinaYevsky2

Nina
684
photo content

Nina
684
🔴وال استریت ژورنال: ارتش آمریکا یک طرح نظامی تمام عیار برای مدت 2 هفته جنگ همه جانبه با ایران آماده کرده است که هر لحظه با دستور دستور ترامپ آغاز خواهد شد @NinaYevsky2

Nina
684
photo content

Nina
684

Nina
684

Nina
684