fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Nina

Nina

رفتن به کانال در Telegram

@NinaYevsky2

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
685
مشترکین
+124 ساعت
+57 روز
+2330 روز
آرشیو پست ها
Nina
684

Nina
684

Nina
684

Nina
684
photo content

Nina
684
photo content

Nina
684
آن‌ها هم برای آزادی ایران ایستادند بامداد امروز، قائم حسینی، جوان افغانستانی و از متهمان پرونده «میدان علیخانی»، اعدام شد. پیش از او گل‌محمد محمدی، جوان افغانستانی دیگری از متهمان همین پرونده، اعدام شده بود. اما قصه جوانان افغانستانی که در کنار مردم ایران برای آزادی ایستادند، فقط قصه این دو نفر نیست. در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، بسیاری از جوانان افغانستانی نیز به خیابان آمدند؛ جوانانی که شاید روی شناسنامه‌شان نام افغانستان نوشته شده بود، اما بسیاری‌شان در همین ایران به دنیا آمده بودند، در همین کوچه‌ها بزرگ شده بودند، به مدرسه رفته بودند، کار کرده بودند، عاشق شده بودند، رنج کشیده بودند و آینده‌شان را با آینده مردم ایران گره‌خورده می‌دیدند. وقتی مردم برای آزادی به خیابان آمدند، آن‌ها نپرسیدند این آزادی سهم چه کسی است. ایستادند. کنار همان مردمی که سال‌ها همسایه‌شان بودند، همکارشان بودند، همکلاسی‌شان بودند و با آنان یک زندگی مشترک را تجربه کرده بودند. و تعدادی از آن‌ها با گلوله نیروهای جمهوری اسلامی کشته شدند. بسیاری‌شان از خانواده‌های فقیر بودند؛ از حاشیه شهرها، از خانه‌هایی که شاید هیچ خبرنگاری درِ آن‌ها را نزد و هیچ دوربینی سراغشان نرفت. نام بعضی‌هایشان هرگز به فهرست‌ها راه پیدا نکرد. تصویری از آن‌ها فراگیر نشد. هشتگی برایشان ساخته نشد. خانواده‌هایشان، شاید از ترس، شاید از بی‌پناهی و شاید به دلیل همان رنج همیشگی مهاجر بودن، سکوت کردند. و این شاید یکی از تلخ‌ترین شکل‌های مرگ باشد: اینکه انسانی برای آزادی جان بدهد و حتی نامش نیز گم شود. این قصه البته از دی‌ماه آغاز نشده بود. در اعتراضات ۱۴۰۱ نیز ستاره تاجیک، دختر ۱۷ ساله افغانستانی، کشته شد. نوجوانی که می‌توانست سال‌های بسیاری پیش رو داشته باشد، اما نام او نیز مانند بسیاری دیگر از جان‌باختگان افغانستانی کمتر شنیده شد. جوانان افغانستانی ساکن ایران سال‌هاست بار سنگین تبعیض، فقر، بی‌حقوقی و مهاجر بودن را بر دوش می‌کشند. با این همه، وقتی پای آزادی به میان آمد، برخی از آنان سرنوشت خود را جدا از مردم ایران ندیدند. شاید آزادی دقیقاً همین‌جا معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند: آنجا که دیگر نمی‌پرسی دیگری کجا به دنیا آمده، چه گذرنامه‌ای دارد یا نام کدام کشور در مدارکش نوشته شده است؛ می‌بینی انسانی کنار تو ایستاده، همان ترس را تجربه می‌کند، همان گلوله را به جان می‌خرد و همان رؤیای رهایی را در سر دارد. قائم حسینی امروز دیگر نیست. گل‌محمد محمدی دیگر نیست. ستاره تاجیک دیگر نیست. و چه بسیار جوانان افغانستانی دیگری که در خیابان‌های ایران جان باختند و ما هنوز حتی نامشان را نمی‌دانیم. اما گمنام ماندن، از ارزش ایستادنشان کم نمی‌کند. تاریخ آزادی ایران فقط با نام‌های مشهور نوشته نخواهد شد. بخشی از آن متعلق به انسان‌هایی است که بی‌نام و بی‌تصویر، در حاشیه شهرها و حاشیه روایت‌ها زندگی کردند، اما در لحظه‌ای که باید انتخاب می‌کردند، در حاشیه نایستادند. آن‌ها کنار مردم ایران ایستادند. برای رؤیایی که مرز نمی‌شناسد. برای آزادی. یاد قائم حسینی، گل‌محمد محمدی، ستاره تاجیک و همه آن جوانان افغانستانی که نامشان را نمی‌دانیم اما در کنار مردم ایران برای آزادی ایستادند، گرامی باد. نام بعضی‌هایشان را از ما گرفته‌اند؛ اما سهمشان از رؤیای آزادی را نمی‌توانند پاک کنند. #قائم_حسینی #گل_محمد_محمدی #ستاره_تاجیک @NinaYevsky2

Nina
684
photo content

Nina
684

Nina
684
photo content

Nina
684

Nina
684
‎⁨خبر_خردکننده_ترامپ_برای_جمهوری‌اسلامی_و_بلایی_که_با_صخره‌های_هرمز⁩.mp314.79 MB

Nina
684

Nina
684

Nina
684
باربد در عهد ساسانی، موسیقی و خنیاگری بسیار مقبول طبع پادشاهان بود. اردشیر بابکان، هنگام طبقه‌بندی اعیان مملکت، رامشگران را در طبقه‌ای ویژه قرار داد و بهرام گور به‌منظور بهره‌مندی عموم مردم از موسیقی، دو هزار نوازنده از هندوستان به ایران آورد. در میانهٔ این جمع کثیر از خنیاگران و در بازار پررونق موسیقیِ آن دوره، باربد توانست به نامی و جاهی یگانه دست یابد. او مهترِ خنیاگرانِ خسروپرویز بود و نزد او از جایگاهی بی‌نظیر برخوردار بود. چندان در هنر خویش سرآمد بود که از سحرِ سازش برای میانجی‌گری میان مردم و شاه استفاده می‌کرد و با زور و چیرگی هنرش، مشکلات مردم را حل می‌کرد. چنین گفته می‌شود که حتی شیرین، ملکهٔ محبوب، برای به کرسی نشاندن خواسته‌های خود از نیروی نوازندگی باربد سود می‌جست تا دلِ همسرش، خسرو، را نرم کند. یا حکایت مشهور دیگری هست که می‌گوید، آنگاه که شبدیز، اسب محبوب خسرو، از پای درآمد، کسی یارای گفتن به پادشاه را نداشت؛ پس باربد با ساز و آوازش، به این واقعه اشارت کرد. در شاهنامه، حکایت زیبایی از وفاداری باربد به خسرو نقل شده است؛ آنجا که ستارهٔ اقبالِ سلطانِ مقتدر، تاریکی گرفته و از عرش قدرت و شکوه و غلبه، به فرشِ نکبت حصر افتاده است؛ و البته همچنان سربلند، در انتظار مجازات و مرگ است. نه به فرمان دشمنی بیگانه، بلکه به فرمان فرزندش که به ناسزاوار بر تخت او نشسته، و با انگیزش و پیشکاریِ خادمان و زیردستان و چه بسا چاپلوسان سابقِ خود! باربد از کار خسرو آگاه می‌شود و شیون‌کنان به درگاه او می‌آید: ز جهرم بیامد سوی طیسفون پر از آب مژگان و دل پر ز خون بیامد بدان خانه او را بدید شده لعل رخسار او شنبلید زمانی همی‌بود بر پیش شاه خروشان بیامد سوی بارگاه همی‌ پهلوانی بر او مویه کرد دو رخساره زرد و دلی پر ز درد... صدای شیون او را شاه در زندان می‌شنود و نگهبانان به درد می‌گریند: نگهبان که بودند گریان شدند چو بر آتش مهر بریان شدند همی گفت: «الایا ردا، خسروا، بزرگا، سترگا، تناورگوا! کجات آن بزرگی و آن دستگاه کجات آن همه فرّ و تخت و کلاه! کجات آن همه مردی و زور و فر جهان را همی‌داشتی زیرِ پر کجات آن شبستان و رامشگران کجات آن در و بارگاه سران کجات افسر و کاویانی درفش کجات آن بر و تیغ‌های بنفش کجات اسپ شبدیز و زرین‌رکیب که زیر تو اندر بُدی ناشکیب کجات آن ز زر خود و زرّین‌زره ز گوهر فگنده گره بر گره ز هر چیز تنها چرا ماندی ز دفتر چنین روزْ کی خواندی!... باربد پس از خواندن مرثیه‌ای سوزناک، سوگند یاد می‌کند که پس از خسرو دیگر دست به ساز نبرد. این سوگند در واقع اعتصابی هنری است؛ شوریدن بر خیانت و سقوطِ اخلاقی. او تصمیم می‌گیرد چهار انگشت خود را ببُرد و بر ساز خویش آتش افکند: به یزدان و نام تو ای شهریار به نوروز و مهر و به خُرم‌بهار که گر دست من زین سپس نیز رود بساود، مبادا به من بر درود بسوزم همه آلت خویش را بدان تا نبینم بداندیش را ببُرّید مر چارانگشت خویش بریده همی‌داشت در مشت خویش! چو در خانه شد آتشی بر فروخت همه آلت خویش یکسر بسوخت در آن تنگنای حصر، خسرو را می‌بینم که با شنیدن ساز و آواز و مویهٔ خنیاگر وفادارش، لبخندی بر لب آورده است؛ که آیین وفا هرگز نمی‌میرد! منبع: شاهنامه، چاپ خالقی، دوجلدی، ص ۱۰۵۶. @NinaYevsky2

Nina
684
photo content

Nina
684
photo content

Nina
684
🔴ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، درباره مذاکرات با ایران: «هیچ‌کس بیشتر از من به جمهوری اسلامی ایران فرصت برای رسیدن به توافق نداده است. متأسفانه آنها نتوانستند از این فرصت استفاده کنند. بنابراین، امروز اعلام می‌کنم که کوبنده‌ترین عملیات اقتصادی که تاکنون علیه هر کشوری انجام شده را آغاز می‌کنیم! این یک جنگ اقتصادی و انزوای بی‌سابقه خواهد بود. نیروی دریایی آنها از بین رفته، نیروی هوایی‌شان نابود شده، کارخانه‌های نظامی‌شان به ویرانه تبدیل شده، ارزش پولشان از بین رفته و کشورشان به یک نخ بند است. امروز همچنین اعلام می‌کنم هر کشوری که به مؤسسات مالی، شرکت‌ها، فرودگاه‌ها یا نهادهای دولتی خود اجازه دهد هرگونه کمک یا راه نجاتی به ایران ارائه کنند، خودش با پیامدهای اقتصادی بسیار سنگینی روبه‌رو خواهد شد. قاچاق نفت، خطوط مبادله مالی، انتقال نقدی، صرافی‌ها، ثبت کشتی‌ها و شرکت‌های پوششی — همه این موارد باید همین حالا متوقف شوند. خودتان می‌دانید چه کسانی هستید. این یک روز اقتصادی خواهد بود و ما از تمام متحدانمان می‌خواهیم در کنار ایالات متحده بایستند تا تهدید ایران را منزوی و شکست دهیم. این دیوانه‌ها در آستانه شکست هستند و این اقدامات تاریخی، آنها و توانایی‌شان برای گسترش تروریسم در سراسر جهان را فلج خواهد کرد. ایران هرگز سلاح هسته‌ای نخواهد داشت.» @NinaYevsky2

Nina
684
photo content

Nina
684
photo content

Nina
684