fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

𝑼𝒏𝒔𝒂𝒊𝒅💔

𝑼𝒏𝒔𝒂𝒊𝒅💔

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 078
مشترکین
+42424 ساعت
+4587 روز
+49330 روز
آرشیو پست ها
. یه جایی دیگه منتظر توضیحت نمی‌مونم؛ نه از روی غرور، از این جهت که بعضی چیزا وقتی زیاد تکرار می‌شن، دیگه توضیح نمی‌خوان.

بعضی رفتارا آدمو از دوست داشتن نمی‌ندازه، از ادامه دادن می‌ندازه؛ و تو دقیقاً همون کاری رو با من کردی.

هنوزم بعضی وقتا دلم برات تنگ می‌شه، ولی نه اون‌قدر که دوباره خودمو به کسی ثابت کنم که یه بار منو نخواست.

من یه شبه بی‌تفاوت نشدم؛ تو با تک‌تک رفتارای سردت، آروم‌آروم منو به نبودنت عادت دادی.

شاید یه روز بفهمی من چقدر دوستت داشتم، ولی اون روز احتمالاً دیگه برای من هیچ اهمیتی نداره که فهمیدی یا نه.

عجیب نیست که دیگه مثل قبل نیستم؛ آدم وقتی چند بار از یه نفر ناامید می‌شه، یه جایی دیگه حتی دلش هم نمی‌خواد توضیح بده.

تو فکر کردی من همیشه می‌مونم و منتظرت می‌مونم، ولی بعضی آدما وقتی زیادی منتظر می‌مونن، یه روز بدون خداحافظی برای همیشه می‌رن.

تو با سرد شدنت کم‌کم کاری کردی که همون آدمی که نمی‌تونست ازت دل بکنه، دیگه حتی دلتنگت هم نشه.

من خیلی وقت بود می‌فهمیدم داری دور می‌شی، فقط خودمو زدم به نفهمیدن؛ چون قبول کردنش برام سخت‌تر از تحمل کردنت بود.

من ازت توقع زیادی نداشتم، فقط می‌خواستم یه بار هم که شده رفتارت بهم ثابت کنه اشتباه نکردم که دوستت داشتم.

یه جایی از دوست داشتنت خسته شدم؛ همون‌جایی که فهمیدم فقط من جدی بودم.

یکی از فاکتورایی که تو انتخاب پارتنر باید بهش توجه بشه شجاعته. شما با آدم ترسویی که با اولین چالش عقب میکشه هیچوقت به جایی نمیرسی.

قشنگ ترین عکس گالریتوننن؟؟؟هرچی باشهه بفرستید صبح همه رو میزارم چنلم بهترینشوووو طراحی میکنم حتی شده تکس🫠🫠🫠🫠 t.me/HidenChat_Bot?start=8200934982

ممنونم بابت گزینه Mute در تمام اپ ها؛ کاش رو آدمیزاد هم بود.

تمام:)
تمام:)

تو که خوابی من با فکر تو بیدارم.

💔
💔

از آدمایی که می‌شه باهاشون درباره‌ی همه‌چی حرف زد خوشم میاد.

از دست دادی منو. دیگه هیچوقت صدای خنده‌هام، صحبت‌های عمیقی که باهات داشتم، سوالای مسخره‌ای که ازت میپرسیدم و از همه مهمتر، عشق و وقتی که برات میذاشتمو دیگه هیچوقت نمی‌تونی داشته باشی.

می‌دونی تلخ‌ترین قسمتِ دوست داشتنِ تو چی بود؟ اینکه من دوستت داشتم، ولی تو فکر می‌کردی فقط دارم «زیادی اهمیت می‌دم». فکر می‌کردی اون همه حواس جمع بودنم نسبت به تو طبیعیه. اینکه یادم می‌موند چه چیزی ناراحتت می‌کنه، چه حرفی خوشحالت می‌کنه، چه روزایی حالت خوب نیست، چه ساعتی معمولاً دلت می‌گیره… همه‌ش برات عادی بود. ولی برای من عادی نبود. من داشتم آروم‌آروم عاشقت می‌شدم و تو داشتی آروم‌آروم به دوست داشته شدن توسط من عادت می‌کردی. فرقش همین بود. من از اون آدمایی نبودم که بیام وسط حرفام یهو بگم: «راستی، من دوستت دارم.» نه… من بلد بودم با جزئیات دوستت داشته باشم. با پیام‌های الکی، با پرسیدنِ «خوبی؟» وقتی از صدات می‌فهمیدم خوب نیستی، با فرستادن چیزی که می‌دونستم دوستش داری، با اینکه وسط شلوغیِ روزم یادم می‌افتاد بهت سر بزنم. حتی گاهی ناراحت می‌شدم و چیزی نمی‌گفتم، چون بیشتر از اینکه دلم بخواد غر بزنم، دلم می‌خواست تو خودت بفهمی. و تو هیچ‌وقت نفهمیدی. یا شاید هم می‌فهمیدی، ولی نه اون‌قدری که من می‌خواستم. من منتظر یه حرکت عجیب از طرفت نبودم. نه گل می‌خواستم، نه قول‌های بزرگ، نه حرف‌های قشنگِ نصفه‌شب. فقط دلم می‌خواست یک بار از خودت بپرسی: «چرا این آدم این‌قدر حواسش به منه؟» شاید اگر فقط یک بار این سؤال رو از خودت می‌پرسیدی، می‌فهمیدی جوابش خیلی ساده بود: چون دوستت داشتم. ولی آدم وقتی مطمئنه یکی رو داره، معمولاً قدرِ چیزایی رو که بی‌صدا دریافت می‌کنه نمی‌فهمه. تو هم مطمئن بودی من هستم. هر وقت پیام بدی، جواب می‌دم. هر وقت دلت بگیره، گوش می‌دم. هر وقت برگردی، هنوز همون آدمم. حتی اگر چند بار منو نادیده بگیری، باز یه جایی از دلم برات جا هست. و من خودم این عادت رو توی تو ساخته بودم. با هر بار بخشیدنم، با هر بار برگشتنم، با هر بار اینکه ناراحت شدم ولی گفتم «بی‌خیال»، بهت یاد دادم که از دست دادنم آسونه. تا اینکه یک روز، برای اولین بار، بی‌خیال نشدم. نه قهر کردم، نه منتظرت گذاشتم، نه خواستم حسرت بخوری. فقط خسته شدم. خسته از اینکه تمام مدت داشتم با نشونه‌ها حرف می‌زدم و تو منتظر بودی من بالاخره با کلمات بگم. ولی بعضی چیزها وقتی مجبور می‌شن گفته بشن، دیگه اون زیباییِ قبل رو ندارن. من دلم می‌خواست خودت بفهمی… نه اینکه یک روز روبه‌رویم بنشینی و بپرسی: «یعنی واقعاً دوستم داشتی؟» چون جوابش آن‌قدر مدت‌ها جلوی چشمات بود که سؤال کردنت بیشتر از اینکه خوشحالم کنه، دلم رو می‌شکست. و شاید تو هیچ‌وقت ندونی من چند بار قبل از رفتنم، در ذهنم با خودم خداحافظی کردم. چند بار تصمیم گرفتم دیگه پیام ندم. چند بار گفتم این بار دیگه تمومه. چند بار منتظر یه نشونه از طرفت موندم و هر بار با یک رفتار کوچیکت، دوباره تمام تصمیمم رو خراب کردم. تا بالاخره یه روز رسید که دیگه هیچ نشونه‌ای لازم نداشتم. فهمیدم بعضی آدم‌ها وقتی می‌فهمن دوستشون داشتی، تازه شروع می‌کنن به دوست داشتنت… اما مشکل اینجاست که گاهی آدمی که یک عمر منتظر فهمیده شدن بوده، تا اون موقع دیگه همون آدم سابق نیست. و تو… خیلی دیر فهمیدی من…